۱۱ پاسخ

من سه سال با مادرشوهرم تو یه ساختمون بودم. خواهرش اومد خونشون اونا حتی عروسیمونم نیومدن. من از صبح تا شب موندم خونه مادرشوهرم اصلا بالا نرفتم. اینام خیلی دوست داشتن بیان خونه زندگی منو ببین. دیگه هرچی وایسادن دیدن من چیزی نمیگم خودشون گفتن میخوایم بیایم. من رفتم بالا اونام یکم بعدش اومدن دیدم پول گذاشتن تو پاکت ب عنوان کادو خونمون. منم خیلی سرد تعارف زدم ک شام بمونید و اینا، اونام دیدن تعارفم سرسریه گفتن نه. شبم ب شوهرم گفتم‌ من بهشون تعارف زدن خودشون نیومدن ولی اومدن خونمون سرزدن. تو هم باید با دست پس بزنی با پا پیش بکشی. یجور رفتار کن ک هم شوهرت چیزی نگه هم حرف خودت پیش بره

والا من فامیلای شوهرم از راه دور اومدن ب قول شماهم تا حالا پاگشام نکردن منم تو ی ساختمونم اومدن عید دیدنی رفتن همش منتظر بودن دعوتشون کنم خاستم دعوت کنم شوهرم نزاشت یکم لکه بینی داشتم گف با هرکی مثل خودش رفتار کن مگ ما از اونا چ خیری دیدیم از این بابت خوبه اخلاق شوهرم درکم میکنه

خداروشکر شوهر من کینه ای هرکی دعوتمون نکنه اینم نمیزاره دعوت کنم🤣

نه اصلا واجب نیس شمام بگین

با هرکی عین خودشون در اصل اگه تازه خونه داری اونا باید بیان دیدنی خونت نه اینکه دعوتشون کنی

دعوتشون کن بیان شامشونو بخورن برن

ب شوهرت بگو دلمو اینا درد میکنه.. شبم زودتر باید بخابیم ک اقدام کنیم الان موقعه خوبیهو اینا.. مخشو بزن دیگ😂💅👙

چه بد

مرد بی فکر😑

بگو حالت خوب نیس و این که شما. و دعوتم نکردن،نهایتش قبول نکرد بگو جوجه درست کنه پلو بذار

مثل خودشون رفتار کن

سوال های مرتبط