خیلی بده ک. آدم ب مادرش هم نتونه اعتماد کنه از بس دهن لقه.. اه.. من ی شهر دیگم برا زایمانم قراره با خواهر مجردم بیان اینجا ی هفته... منم سزارینی هستم و ی پسر چهارساله دارم ک وقتی تو خونه مهمون داشته باشیم اصلا حرف گوش نمیده غذا نمیخوره و نمیخابه و من اتاق خاب ندارم... خونه ویلایی هست که بیشترش رفته برا حیات.. خلاصه من تاریخ سزارین رو ب هیچکس نگفتم... ب مادرمم نگفتم... فقط گفتم آماده باش هر وقت وقتش بود میایم دنبال تو و آبجی.. تو شهری ک من هستم همه فک و فامیلای مامانم هستن ک من باهاشون هیچ رفت و آمدی ندارم... حالا مادر دهن لق من خودش نشسته حساب کتاب کرده ب همه گفته یا این هفته یا هفته بعد بچه ب دنیا میاد میام فلان شهر... قصدش اینه وقتی اینجاست همش فک و فامیلاشون بیان بشین و هر و کر کنن منم عصابم نمی‌کشه و اصلانم دوس ندارم بیان ازبس خبر چین و حسودن.. حالا الان خالم زنگ زده دقیق وقتت کیه کی میری گفتم. معلوم نیست... بعد گفت ک کلا خانوادگی ابله مرغون گرفتن... من بچه ام ان شاء الله جمعه ب دنیا میاد.. همه ترسم اینه مادر دهن لق م حتما ب خواهرش خبر میده تا رسید این شهر بیاد ببینتش.. من هم از ابله مرغون نگرانم.. هم از اومدنشون... هم از اینکه جا ندارم و سزارینم و حوصله مهمون ندارم... بشدت عصبیم

۲۴ پاسخ

ادم از بقیه هم میکشه از خانواده خودشم باید بکشه… ای باباااا

خب رک و پوست کنده ترساتو به مادرت بگو بگو اصلا و ابدا نمیخوام هیچکس بیاد
ابله شوخی نداره تا ۱۴ روز طرف میتونه ناقل باشه

عزیزم این نگرانیا راجب مامانا رو حس میکنم همه دارن و همه مون خیلی وقتا از دستشون حرص میخوریم🤗
ولی یادت نره این همه سختی که تو کشیدی برای بچه ت اونم کشیده شاید بیشتر چون دوران فرق میکنه😉
شاید با یه صحبت منطقی با مامانت بتونی قانع ش کنی خالت رو نبینه ،بخاطر نوه ش چون اونا مریضن و واقعا آبله مرغون برای بچه ک تازه به دنیا میاد سنگینه

چقدر بده ک آدم با مادرش هم احساس راحتی نمیکنه😭

ابله خیلی خطرناکه ب خصوص واسه نوزاد
رک ب مادرت بگو

قطعا ایشون با مادرشان صحبت کردن و نتیجه ی دلخواه حاصل نشده
عزیزم با توصیفات شما فکر کنم بهترین راه همون به جون خریدن تنهایی باشه

ای بابا چجور دلت میاد انقد به مادرت بگی دهن لق خب کاری نداره یه کلمه به مادرت بگو که به هیچکی نگه تو از الان اینجوری از دست مادرت عصبی هستی چجوری میخوای چند روز بیاد خونت واقعا که توقع هم داری بیاد کاراتو انجام بده بچه هاتو تروخشک کنه

بگو مادرت نیاد ,ضمنا سر سلامت خودت و بچت کوتاه نیا،بگو مریضین ایشالله چله بچه رفت در خدمتیم

عزیزم کار خاصی لازم نیست بکنی برو زایمان بکن مرخص شدی وسایل تو بردار برو خونه مادرت بمون به همین راحتی

جلو جلو بهش بگو خالت زنگ زده و آبله مرغون دارن بگو میترسم یوقت نیان اینجا خطرناکه ببین چی میگه 😄 بسپار بهش بگو از اومدنت نگو من دوس ندارم دورم شلوغ باشه.. احتمالا خودش هم بخاطر بچه رعایت کنه

منم زایمان کردم حوصله هیچکس ندارم خودم به بچم میرسم

ب نظرم مامانت نیاد بهتره شوهرت مرخصی بگیره بمونه کنارت ،تازه مامان اولی هم نیستی ک بخاد سخت بشه برات

اصلا به هیچ عنوان راه ندی کسی ک ابله داره آخه واکنساش ک بچه رو نزدی بگی نمیگیره

جای این ک هی بگی مادر له قم ب مامانت رک و پوست کنده بگو نمیخواد کسی بفهمه و کسی بیاذ هرکسیم فهمید از چشم تو میبینو

با این اوصاف اصن بپیچونش نیاد بهتره😂

من روزای اول خواهرم اومده بود خونه مامانم کنارمون باشه برای کمک چون خودم اصلا نمیتونستم روز پنجم خواهرزادم ابله گرفت همون لحظه خواهرم بردش رفت خونشون تا ۱۴ روز اصلا نیومد فقط روزی چندبار از دلتنگی زنگ میزد ولی نه من قبول میکردم بیاد نه خودش میومد ابله شوخی نیست واگیر داره اگه خالت خواست بیاد هم بگو خاله جان ابله داشتید دست خودم نیست میترسم یا بگو همسرم ابله نگرفته میترسیم بگیره کارمون لنگ بمونه و این حرفا

عزیزم به مادرت خیلی جدی بگو حوصله مهمان ندارم یا بگو یک شب خودم مهمونی میگیرم کسایی که میخوان بیان دیدن بچم همون یه شب بیان قبل و بعدش شرایطشو ندارم اگه دوست داشتی خودت برو بهشون سر بزن یا الکی بگو (دوراز جون) بچه باید چند روز قرنطینه باشه دکتر گفته رفت و امدی نباشه.
منم سزارین کردم اصلا شرایط ادم حداقل تا یک هفته ده روز جوری نیست که بخواد غیر از اطرافیان خودش کسیو تحمل کنه

الهی دردوبلای مادرم بخوره توسرم.مامانم هرچقدر هم همه چیز به خواهراش بگه بازم من هیچ وقت اینطوری راجبش حرف نمی‌زنم چون اونم خواهرشه من خودم خواهردارم جونم براش درمیره میفهمم خواهرچقدرعزیزه اوناهم خواهرن .ولی متاسفانه یه دخترخاله دارم هی بین خواهرارومیکاره ازهم دورشون می‌کنه.
شماهم بهتره بامادرت راحت باشی وبهش بگی که داستان اینجوریه صددرصددرکت می‌کنه.آدم بایدبامادرش عین دوتادوست باشه هیچ کس ازمادربالاترنیست حتی بچه هایی که تودلمونه

به مادرت بگو من حوصله مهمون بازی ندارم بگووخالت آبله دارن اگ میخاد باهشون رفت وآنددکن بره خونه همونا بمون نیاد

خب باید بگی به مامانت دیگه عزیزم

بگو من بعد زایمان نیاز ب استراحت دارم میخوای فامیلتو ببینی برو خونشون
اگه با مادر شوهرت راحتی اونو بگو بیاد پیشت
حالا مامان هنوز یکی ازش میپرسه دخترت حاملس میگه نه🤣

اینارو به مامانتون مستقیماً بگین زودتر جواب میگیرین. 💁🏻‍♀️

با مامانت ک رودروایسی نداره
بگو ی موقع فک و فامیل پانشن تو اون حال و دردای من بیان خونه ها امادگیشو‌ندارم میخوام خونه خلوت باشه

نگرانیت به جاست عزیزم ولی چرا میگی دهن لقه خب بگو نگه

سوال های مرتبط

مامان شاهان💙👣 مامان شاهان💙👣 ۲ ماهگی
سلام خانما لطفا ی نظر ب مشکل من میدین
من خونه خودم ی شهر دیگه هست مامانمینا هم ی شهر دیگه بعد خانواده شوهرم تو یکی از روستاهای شهری ک مامانمینا هستن میشن ک یساعت فاصله داره
من هفته بعد زایمانمه و مادرشوهرم گیر داده ک روز دهم حتما باید بیای خونه ما جشن میخوایم بگیریم من اصلا دوس ندارم بچه رو تا قبل چهل روزگیش مهمونی ببرم اونم مهمونی ب اون پر جمعیتی ک معلوم نیست کی ویروس داره ک نه و اون صدای بلند جشن و پایکوبی
چند هفته پیش ب من گفت باید بیاین من بهش گفتم نمیایم تا چهل روزگیش هر جشنی هم میگیری بمونه بعد چهل ولی الان زنگ زده ب شوهرم و کلی بحث و اینا ک حتما باید روز ده اینجا باشین من از الان مهمونامو هم دعوت کردم ینی اصلا ب حرف من ک گفتم نمیایم هیچ اهمیتی نداده از طرفی هم من و همسرم بعد از سه سال اقدام بچه دار شدیم خیلی چشم انتظار این بچه بودم و تو سه ماهگیش مجبور شدم از جنینم ازمایش خیلی سختی بگیرن و همه اینا باعث شده خیلی بیشتر حساس باشم روی بچم
حالا ب نظر شما من چیکار کنم این مهمونیرو؟؟؟
اینم بگم ک تو طول بارداریم خانواده همسرم هیچ نوع رسیدگی ب من انجام ندادن حتی من این سه ماه اخر از همسرم دور بودم فقط یبار اومدن دیدن من بد الان از من انتظار دارن با همه این چیزا برم اونجا

خانما اصلا نمیدونم چیکار کنم شما ی نظر ب من بدین لطفا🥺
مامان آراز مامان آراز ۱۴ ماهگی
سلام دوستان میخوام تجربه خودم برا زایمان طبیعی بگم ب صورت خلاصه ۰۰۰من از اول بارداری انتخابم سزارین بوو د اصلا ب طبیعی فک نمیکردم همه تلاشم میکردم واسه سزارین ۳۷ هفته ۲ روز م بود همینجوری گفتم برم بیمارستان ببینم قبول میکنن برا سزارین اختیاری رفتم وقتی فشارم گرفت گفت یکم بالاس بعد تست آمینو شور گرفت جوابش مثبت بود بعد اومد معاینه م کرد گفت ۲ ثانت باز هستی زود برو آماده شو برا زایمان من گفتم میخوام سزارین کنم گفتن باشه ۰ بعد منو بردن زایشگاه دیگ شروع کردن معاینه هر نیم ساعت میگفتم معاینه نکنین من سزارین میخوام گفتن نمیشه از شب شروع کردن معاینه ک ساعت ۸صب بود ک دردام شروع شد دهانه رحمم با آمپول فشار همینجور باز می‌شد ک وقتی رسید ب ۱۰ دوتا زور ک زدم نی نی اومد ساعت ۱۰ و ۲۰ دقیقه کلا ۲ ساعت من درد کشیدم وقتی بچه ب دنیا اومد انگار ن انگار درد کشیدم ۰ میخواستم بگم ک با این ک اصلا اصلا ب طبیعی فکر نمیکردم و ی ترسی از طبیعی داشتم ۰ کلا از زایمانم راضی هستم ۰ گفتم تجربه م بگم ک طبیعی اونقدر ها هم ترس نداره ۰بیمارستان هرکس سزارین کرده بود ب من می‌گفت خوشحال ب حالت ک طبیعی آوردی ۰۰ ایشالا شما هم زایمان خوبی داشته باشین
پسر منم ²/²ب دنیا اومد 🥰