به عنوان یه مادر گفتاردرمان
بهش نگاه میکنم با ذوق دلم قنج میره که میگه مامااااا ، کلمه ای که من به هزارتا بچه یاد دادم و هزارتا مامان رو از شنیدنش خوشحال کردم ،دارم از زبون پسر خودم میشنوم و خوشحال میشم
من از تک تک اواهایی که می سازه
از لحظه لحظه ی روند رشدش دلم آب میشه
ولی
خسته ترینم
گاهی شبا که همسر و پسرم میخوابن میرم توی دستشویی ، شیر اب رو باز میکنم که صدای هق هق منو بپوشونه.‌‌..
۸ ماه درگیری با ریفلاکس با دارو با الرژی با شب نخوابی با شیرنخوردن با اینکه با قطره چکون شیر بریزی تو حلق بچه ای که تمام عشقت این بود سینه ی خودت رو بمکه ...
با گرم به گرم وزن گرقتن و نگرفتنش شاد و غمگین شدن...
با تنهایی
با خونه نشینی بعد از اینهمه مدت شان اجتماعی و توی اجتماع بودن و با شغلت عشق کردن
با ذره ذره اب شدن بخاطر نگرانیاس مادرانه و هی وزن کم کردن جوری که هرکی میبینه ت میگه وااای چرا اینقدر لاغر شدی‌...
مادر شدن گرچه قشنگه شاید قشنگ ترین حس دنیا
اما واقعا سخت ترین کار دنیاست...
من اعتراف میکنم گاهی کم میارم
گاهی مثل همین امروز که چکاپ نشون داد هیرو همچنان وزن نمیگیره و دکتر همچنان به من درمانده ترین گفت باااید شیر بخوره و نمیدونه که من به هر ریسمانی چنگ زدم و نشده و نمیشه...
اینجور وقتا فقط امیدوارم خدا کمکم کنه...

۹ پاسخ

من گریه ام گرفت صبا 🥲🥲 منم خیلی خسته ام خیلی حس میکنم افسردگیم داره بزرگ و بزرگتر میشه و آخر منو قورت میده 🥺🥺 دریا دوباره از دیروز شیر نمیخوره نمیدونم باز چش شد...خیلی ام خسته ام اصلا دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم از هیچی لذت نمیبرم هیچی حالم رو خوب نمیکنه....فقط خدا باید کمکم کنه

😭😭 گریه ام گرفت، عزیزدلم کاملا درکت میکنم ...♥️♥️♥️
ان شاءالله خدا خودش کمک کنه هیرو جان شیر خوردنش بهتر بشه 🤲🤲🩷🩷
واقعا مادر شدن قشنگ ترین غم دنیاست...
با هر سختی بچه مادر آب میشه و چاره اب جز قوی و صبور بودن نداره
من با وجود پسرم حسین که نوزادی خیلی سختی داشت با بزرگ تر شدنش خیلی بهتر شد و منم بهتر شدم تونستم به زندگی عادیم برسم یمقدار البته با کمک بقیه.
از خدا میخوام هر چه زودتر شما هم به روال عادی زندگیت برسی بازم به شغل شریف گفتاردرمانی مشغول باشی.
دعای خیر خانواده های بچه های خاص پشت سرشماست.
من خیلی کاردرمان ها و گفتاردرمان هارو دوست دارم . از صمیم قلبم چون فقط اونها پسر منو نجات دادن و نور امید و انگیزه ادامه دادن وارد زندگی مون کردن .
خداقوت میگم مادر مهربان و زحمت کش♥️♥️ توکل بر خدا روزهای سخت هم میگذره و شادی و نشاط جاشو میگیره

عزیزم منم دقیقا شرایط شمارو دارم با این تفاوت ک خیلی عصبی شدم وقتی میبینم شیر نمیخوره سرش داد میزنم من خودم خیلی قبل بارداری مطالعه کردم میدونم کارم مطلقا اشتباهه اما واقعا تحت فضار شدیدم نمیدونم دیگ چیکار کنم

مامان هیرو خداروشکر که این حسو داری تجربه میکنی 😍😍و ازت ممنونم که دل یسری مامانو شاد میکنی ❤️❤️
شما واقعا مادر خوبی هستی با اینکه ندیدمت اینو میگم😘
ازت یه خواهشی دارم لطفا مامان کوچولو که تو دوستام هست و فک کنم خودتون هم دارینش به پسرشون کمک کن ،شده آنلاین که ایشالا بتونه پیشرفت کنه ،من خودم اطلاعاتی تو این زمینه ندارم ،ولی شما که کارت اینه ممنون میشم این کارو انجام بدی ❤️
و راجب الرژی و دکتر برا شیر  نخوردن بگم بهتون مامان هیرو حتما و لطفا یسر پیش دکتر افشین رضایی فر کلینیک دکتر زندیه ببر ،میتونم بگم وااااقعا کمکت میکنه ،اصلا به نظرم برای هر بچه ای که الرژی داره واجبه یسر پیشش بره ،اینو از منی بشنو که واقعا درگیرم با شیر خوردنو الرژی پسرم حتما حتما برو پیشش

عزیزم دختر من اصلا صدا درنمیاره از خودش
من خیلی نگرانم میشه لطفا اگه میتونی کمکم کنی؟
چون عمل قلب داشته خیلی نگرانم که از عوارض بی هوشی یه وقت دور از جونش لال شده باشه

چرا شیر نمیخوره؟

عزیزم درکت میکنم واقعا سخته اما چاره ای جز صبر نداریم🥹🫂

صبور باش عزیزم
این روزام میگذره
❤️❤️❤️

درسته عزیزم واقعا یه وقتایی خسته میشیم دختر منم اصلا شیر نمیخوره و من هرروز عذاب میکشم اما چاره ای نیست باید صبور باشیم تا بگذره

سوال های مرتبط

مامان لنا کوچولو مامان لنا کوچولو ۱ سالگی
امروز یکی از خسته کننده ترین روزام بود دخترم ترس جدایی‌اش شروع شده دندونا اذیت میکنن و من از صبح باهاش درگیر بودم تا همین لحظه خیلی خستم آدم گاهی واقعا توانش تموم میشه لباس نمی‌خواد بپوشه و من همش دارم باهاش کلنجار میرم الآنم نمبخوابید که گفتم بخواب دیگههه خسته شدم و حس عذاب وجدان بعد خوابش مضخرف ترین چیزیه که سراغ آدم میاد خیلی ناراحت میشم ولی خیلی صبوری میکنم هرچیزی با بازی با خنده بهش میگم ولی واقعا کم آوردم مادر بودن سخت‌ترین سخت‌ترین کار دنیاست واقعا چرا هیشکی اینجور چیزاشو نگفت به ما چرا همه از خنده خوشیاش گفتن !!!!! به هرکسی هم میگی میگه خدارو شکر کنن خیلیا اینو ندارن بابا به پیر به پیغمبررررر ناشکری نیست من عاشق بچمم ولی فقط دردودله همینننن امروز تو خیابون یه زنه مسن میگه سر بچه رو پوشوندی پاهاش بیرونه یجوری با یه لحنی گفت انگار من بیخیال ترینم بابا به تو چهههه بااینکه شلوار جوراب داشت بچم ... هر کی از راه میرسه یه چیزی بار آدم می‌کنه بخاطر مسن بودنش هیچی بهش نگفتم ولی الان واقعا پشیمونم ... هیشکی نباید اونایی که بچه کوچیک دارنو قضاوت کنه ما خونه هیشکی نیستیم خیلی زحمت داره واقعا دلم میخواد بشینم گریه کنم
مامان تینا👨‍👩‍👧 مامان تینا👨‍👩‍👧 ۱ سالگی
امروز میخوام برای تسکین قلب مادرانی که با دل وجون برای جگرگوشه هاشون زحمت می کشن بنویسم ،مادرانی که گاهی خسته میشن گاهی کلافه میشن و گاهی دلتنگ یک خونه آرام میشن و کلافه از اینکه کاش وقت بیشتری برای خودشون داشتن و قطعا تجربه این احساسات کاملا طبیعیه و قطعا وجود بچه روال عادی زندگی رو تغییر میده از کودکی تاااا بزرگیشون
اما خب من میخواستم از یک جنبه ی دیگه موجب کم کردن خستگی هاتون بشم شاید اولش ناراحت بشید اما بعد ته دلتون بعد شکرگزاری ،کمی از خستگیاتون کم میشه
راستش من در این چندماه که مادر شدم ،تشنه ی یک نگاه چشم تو چشم با دلبرکم هستم،مگه چی بشه گاهی اتفاقی نگاهش به نگاهم گره بخوره در حد چندثانیه،امامن برای همون 2،3ثانیه هزاربارخداروشکر میکنم و دلم براش ضعف میره
من آرزومه قلب مادر،وقتی توبغلم نیست برای بغل من اومدن بهونه بگیره،حس اینکه منو میخواد حتی برای چند لحظه ،انگار دنیا برای منه
من از خدامه انقدر شیطنت کنه که من به هیچ کارم نرسم ،من الان یه خونه تمیز یه غذای آماده یه سکوت تو خونه م دارم،اما عوضش جگرگوشم با خوردن 6 دارو در روز حال بازی کردن نداره
خدای مهربون من به من هدیه ی بزرگی داد یه دخترسالم و زیبا ،و میدونم حتما در دل همین مشکل بزرگ هم خیریتی هست،ته دلم میدونم دخترم خیلی زود با قدرت این مرحله رو طی میکنه ،باهام ارتباط چشمی میگیره ،بدنش پراز قدرت میشه ،میشینه ،راه میره،بازی می کنه،نمیذاره وقتی برای خودم داشته باشم
اینارو نگفتم که حالا اگه یک وقتا که خسته شدی احساس گناه کنی،فقط خواستم کمی دلگرمت کنم که تمام این شیطنت هابخش قشنگ بچگی کردن و بزرگ شدن و رشد کردن این فرشته هاست که شاید درکش بتونه همین وقت نداشتنا،خونه نامرتب،خواب نا منظم و....رو برات قابل تحمل تر کنه