امروز میخوام برای تسکین قلب مادرانی که با دل وجون برای جگرگوشه هاشون زحمت می کشن بنویسم ،مادرانی که گاهی خسته میشن گاهی کلافه میشن و گاهی دلتنگ یک خونه آرام میشن و کلافه از اینکه کاش وقت بیشتری برای خودشون داشتن و قطعا تجربه این احساسات کاملا طبیعیه و قطعا وجود بچه روال عادی زندگی رو تغییر میده از کودکی تاااا بزرگیشون
اما خب من میخواستم از یک جنبه ی دیگه موجب کم کردن خستگی هاتون بشم شاید اولش ناراحت بشید اما بعد ته دلتون بعد شکرگزاری ،کمی از خستگیاتون کم میشه
راستش من در این چندماه که مادر شدم ،تشنه ی یک نگاه چشم تو چشم با دلبرکم هستم،مگه چی بشه گاهی اتفاقی نگاهش به نگاهم گره بخوره در حد چندثانیه،امامن برای همون 2،3ثانیه هزاربارخداروشکر میکنم و دلم براش ضعف میره
من آرزومه قلب مادر،وقتی توبغلم نیست برای بغل من اومدن بهونه بگیره،حس اینکه منو میخواد حتی برای چند لحظه ،انگار دنیا برای منه
من از خدامه انقدر شیطنت کنه که من به هیچ کارم نرسم ،من الان یه خونه تمیز یه غذای آماده یه سکوت تو خونه م دارم،اما عوضش جگرگوشم با خوردن 6 دارو در روز حال بازی کردن نداره
خدای مهربون من به من هدیه ی بزرگی داد یه دخترسالم و زیبا ،و میدونم حتما در دل همین مشکل بزرگ هم خیریتی هست،ته دلم میدونم دخترم خیلی زود با قدرت این مرحله رو طی میکنه ،باهام ارتباط چشمی میگیره ،بدنش پراز قدرت میشه ،میشینه ،راه میره،بازی می کنه،نمیذاره وقتی برای خودم داشته باشم
اینارو نگفتم که حالا اگه یک وقتا که خسته شدی احساس گناه کنی،فقط خواستم کمی دلگرمت کنم که تمام این شیطنت هابخش قشنگ بچگی کردن و بزرگ شدن و رشد کردن این فرشته هاست که شاید درکش بتونه همین وقت نداشتنا،خونه نامرتب،خواب نا منظم و....رو برات قابل تحمل تر کنه

تصویر
۱۶ پاسخ

انشالله بچه هامون زود خوب بشن
گاهی اوقات میبینم بعضی مامانا از شیطنت بچه هاشون گله میکنن
دلم‌ میخواد بگم نگو اینجوری بخدا یکی مثل من ارزوشه جای تو باشه
من ک دیگه خیلی کلافه و خسته شدم
دیگه حتی دلم نمیخواد ادامه بدم

فدات
مرسی از دعات گلم🙏🥰❤

عزیزم اومدم هیئت واسه دختر گلت دعا کردم امام حسین شفاش بده معجزه بشه🤲

منکه همیشه بخدا امید داشتم
اینم درست میشه انشالله🤲🥺

زنده باشی خواهری

عزیزی
انشالله🤲توکلت ب خدا باشه عزیزم

بغضم گرفت😭خدا واسه هیچکی نیاره
واقعن سخته

عزیزم شما هم ناراحت نباش انشالله بچتو صحیح و سالم بغل بگیری و بیایی اینجا پیام خوشحالیتو بزاری ک بچت خوب شده🤲

با چشمای پر از اشک
این دعارو از ته قلبم میگم واسه این دوستمون
و همه اونایی ک مریض دارن
خدایا🤲 تورو ب این روزای عزیز قسمت میدم ک هر کی تو هرکجای این زمین خاکی مریض تو خونه و تو بیمارستان داره
شفا بدی 🤲 🥺😢

عزیزم پسر من کاملا تو خالت خوابیده باهام چشم تو چشم میشه حتی تو همون حالت ایستاده و نشسته وقتی کمی با فاصله ازش هستم ولی تو حالتی ک تو بغل خودم یا هرکسی باشه نگاه درستی به چشما نمیکنه ولی از دور خیلی زقاااد نگا میکنه میخنده
یاهمینکه گفتین برای اومدن به بغلتون بهونه بگیره
منم حس میکنن پسرم هیچ وابستگی خاصی بمن نداره
من نباشم گریه نمیکنه
بنظرتون اینا علائم بدیه؟

چقد بغضم گرفت با این تاپیک🥺
خدایا دل مادرایی که جگرگوششون بیماره رو شاد کن🤲

انشالله هرچه زودتر حالش خوب بشه

عزیزم انشاالله هرچه زودتر حالش دخترت خوب بشه

الهی آمین عزیزم
دخترتون چیشده مگ🥲🥲

الهی ک همیشه شادوسلامت باشه وخونتون پراز شیطنتها وصدای خندهای بچتون
میشه بگید دخترگلت چیشده

إلهی ک همه بچه سالم باشند زیر سایه پدر مادر
ممنون ک دلگرمی دادی♥️

چقدر زیبا گفتی.واقعا دلم اروم گرفت

راستی من میدونم به لطف خدا دختر قوی من داره به سلامتی کامل میرسه ،اما خواهش میکنم گوشه قلبت موقع دعا دخترمو به یاد داشته باشی

انشاالله همیشه سلامتی باشه برای همه

سوال های مرتبط

مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
نمی‌دونم آدم تا کجا می‌تونه درد رو تحمل کنه...💔

هر بار که فکر می‌کنم شاید سخت‌ترین قسمتِ مسیر رو پشت سر گذاشتم، زندگی یه دردِ تازه جلوی پام می‌ذاره.

یه روز دردِ پهلو...
یه روز ناتوانیِ راه رفتن...
یه روز جوابِ آزمایش‌ها...
یه روز پایین اومدنِ وایت‌ها...
یه روز خبرِ درگیر شدنِ غده‌ها...
و امروز...
خونریزی هم به همه‌ی این‌ها اضافه شد...

انگار این بیماری، هر بار یه جور دیگه منو امتحان می‌کنه.

خسته‌ام...
از اینکه هر روز با امید چشم باز می‌کنم و با نگرانی چشم می‌بندم.
از اینکه به جای برنامه ریختن برای آینده، منتظر نتیجه‌ی آزمایش بعدی می‌مونم.
از اینکه به جای زندگی کردن، فقط دارم برای ادامه دادن می‌جنگم.

سخت‌ترین درد اما، دردِ جسم نیست...
این ترسه که نکنه نتونم دوباره همون مادری باشم که دخترم لایقشه...
نکنه روزهای خوب، فقط تبدیل به خاطره بشن.

ولی هنوز...
با تمام خستگی‌هام، با تمام اشک‌هایی که کسی ندیده، با تمام دردهایی که توی دلم مونده...
برای دخترم می‌جنگم.

فقط ازتون یه خواهش دارم...
اگه این نوشته رو خوندید، یه دعا برام کنید...
شاید دعای شما، همون امیدی باشه که این روزها بهش چنگ زدم... 🤲🏻🖤
مامان اَهورا👶🏻🐣 مامان اَهورا👶🏻🐣 ۱۶ ماهگی
شاید توام دلت گرفته و کمی آروم شدی ✨️❤️🥲

گاهی شب‌هات اون‌قدر طولانی میشه که انگار تمومی ندارن…🫠
نینی بغلته، چشم‌هاش خیس، دندوناش می‌خواد دربیاد و تو فقط سعی می‌کنی آرومش کنی،
در حالی که خودت هم از خستگی تا مرز گریه‌ای 😔🍼
گاهی بی‌اشتها میشه و هر لقمه‌ای که نمی‌خوره، دلِ تو هزار تکه میشه…
گاهی وزن‌گیریش کم میشه و نگران میشی …
گاهی آن‌قدر بهونه می‌گیره، آن‌قدر بغلی میشه که حتی یک لیوان آب خوردن هم برای تو میشه یک آرزو…تو میمونی و چایی که خیلی وقته سرد شده 🙂
و توی تمام این روزهای سخت، یک نفر هست که بدون هیچ استراحتی ادامه میده: تو.❤️
مامانی که با همه‌ی خستگی‌هاش، باز هم محکم می‌ایسته و عشق می‌ریزه پای بچه‌ش 💛🌿

مامانِ قوی…
اگر امروز خسته‌ای، اگر اشک‌هات بی‌صدا ریخت، اگر حس کردی کم آوردی…
بدون که تو تنها نیستی.
تو داری فوق‌العاده‌ترین کار دنیا رو انجام میدی 🌻🤍

آینده روشنه…
روزی می‌رسه که همین کوچولوت،
با پاهای کوچیکش می‌دوه سمتت، بغلت می‌کنه و میگه:
«مامان… دوستت دارم.»🥺💓
و اون لحظه همه‌ی خستگی‌هاش از یادت میره… 💛🌙✨
درست میشه (مخاطب خودم و همه مادرای مهربون ) 🥱🌹
" منبع هوش‌مصنوعی "
#دندون #بیقراری
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
💔 این روزها انگار زندگی، فقط اسمش زندگیه...

هر روز با درد از خواب بیدار می‌شم، با درد نفس می‌کشم و شب‌ها با اشک خوابم می‌بره. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یه روز آرزوم فقط این باشه که چند دقیقه بدون درد نفس بکشم...

اما بین تمام این دردها، یه درد هست که از همه بیشتر قلبم رو می‌سوزونه...

یارای قشنگم... 🥺

مامان داره از دلتنگیت جون می‌ده...

هر بار که چشمام رو می‌بندم، فقط صورت معصومت جلوی چشمامه. دلم برای بوی موهات، برای خنده‌هات، برای دستای کوچیکت، برای همون لحظه‌ای که بغلم می‌کردی، پر می‌کشه.

سخته که مادر باشی و نتونی بچه‌ت رو توی آغوش بگیری... سخته که به جای صدای خنده‌ی دخترت، صدای دستگاه‌های بیمارستان رو بشنوی... سخته که هر شب با اشک بخوابی و هر صبح با درد بیدار بشی...

گاهی از خودِ بیماری هم بیشتر، دلتنگیِ تو منو می‌شکنه...

🤲🏻 خدایا...
من دیگه از درد خسته شدم...
از اشک خسته شدم...
از این همه ترس و نگرانی خسته شدم...

فقط یه خواهش دارم...
بذار دوباره برگردم به همون زندگی ساده‌ای که کنار دخترم داشتم...
بذار دوباره یارا رو محکم توی بغلم بگیرم...
چون هیچ دردی برای یک مادر، سنگین‌تر از دوریِ فرزندش نیست...

🥹 بعضی شب‌ها، دردِ پهلوم نمی‌ذاره بخوابم...
بعضی شب‌ها، دلتنگیِ یارا...
و من نمی‌دونم کدوم یکی بیشتر داره منو از پا درمیاره... 🖤
مامان هیرو مامان هیرو ۱۱ ماهگی
به عنوان یه مادر گفتاردرمان
بهش نگاه میکنم با ذوق دلم قنج میره که میگه مامااااا ، کلمه ای که من به هزارتا بچه یاد دادم و هزارتا مامان رو از شنیدنش خوشحال کردم ،دارم از زبون پسر خودم میشنوم و خوشحال میشم
من از تک تک اواهایی که می سازه
از لحظه لحظه ی روند رشدش دلم آب میشه
ولی
خسته ترینم
گاهی شبا که همسر و پسرم میخوابن میرم توی دستشویی ، شیر اب رو باز میکنم که صدای هق هق منو بپوشونه.‌‌..
۸ ماه درگیری با ریفلاکس با دارو با الرژی با شب نخوابی با شیرنخوردن با اینکه با قطره چکون شیر بریزی تو حلق بچه ای که تمام عشقت این بود سینه ی خودت رو بمکه ...
با گرم به گرم وزن گرقتن و نگرفتنش شاد و غمگین شدن...
با تنهایی
با خونه نشینی بعد از اینهمه مدت شان اجتماعی و توی اجتماع بودن و با شغلت عشق کردن
با ذره ذره اب شدن بخاطر نگرانیاس مادرانه و هی وزن کم کردن جوری که هرکی میبینه ت میگه وااای چرا اینقدر لاغر شدی‌...
مادر شدن گرچه قشنگه شاید قشنگ ترین حس دنیا
اما واقعا سخت ترین کار دنیاست...
من اعتراف میکنم گاهی کم میارم
گاهی مثل همین امروز که چکاپ نشون داد هیرو همچنان وزن نمیگیره و دکتر همچنان به من درمانده ترین گفت باااید شیر بخوره و نمیدونه که من به هر ریسمانی چنگ زدم و نشده و نمیشه...
اینجور وقتا فقط امیدوارم خدا کمکم کنه...