۳ پاسخ

خیلییی خیلی سخته دقیقا دختر منم کاری میکنه دیوونه بشم اما تقصیری ندارن عمدی نمیکنن که .گریه نکن پیشش بچس ناراحت میشه طاقتشون کمه اونا 🥲💔

دلم میخاد سر غذا خوردنش خودمو بکشم

گاهی که به هیچ روش آروم نمیشه بهش بی محلی کن خودش آروم میشه وقتی خیلی عصبانی اند اصلا حرف کسی متوجه نمیشن اگر فضا سکوت بشه اونا هم آروم میشن

سوال های مرتبط

مامان آنیل مامان آنیل ۳ سالگی
#فرزندپروری
#دورهمی
#کودک
#زایمان
#پوشک
#جیش
خانما نمیدونم چرا انقدر من عصبی و پرخاشگر شدم و هروی می‌خوام خودمو کنترل کنم و با هر روشی دوست ندارم اصلا با دخترم دعوا کنم صبح که بیدار میشم میگم امروز باید قول بدی مامان خوبی باشی و سرش داد نزنی،عصبی نشی،اگه پی پی کرد توی پوشک داد نزنی😔ولی وقتی از صبح که شروع میشه چندبار به دخترم میگه اگه دستشویی داشتی بگو ولی باید خودم به زور ببرمش،پی پی رو که به زور و اصلا انجام نمیده و برمیگرده داخل پوشک انجام میده،واقعا خیلی وقته دارم از پوشک میگیرمش ولی اصلا همکاری نمیکنه بعضی وقتا داد میزنم حتی میزنمش میشینم کلی هم گریه می‌کنم براش که چرا خودمو کنترل نکردم ولی اون لحظه حتی بهش میگم کاش نداشتمت ولی مثل چی پشیمون میگم خدایا منو ببخش😭
خیلی بخدا براش تلاش میکنم و نمی‌خوام بی ادب باشه ولی واسه پوشک گرفتن واقعا بریدم دیگه شما بگین چکار کنم 😔😔
دیشب هم آخروقت بود هم من هم باباش کلی دعواش کردیم که پی پی دوباره نکرد توی دستشویی و با کلی گریه پوشک کردمش،شوهرمم ازم ناراحت شد که دعواش کردم و با ناراحتی رفت سیگار کشید و گرفت خوابید میگه داریم بچه رو با این روش نابود میکنیم ،باور کنین همه روشارو امتحان کردم مهربونیت داد ملایمت ولی فایده نداشت...🥺🥺😔😔
مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک