ببین ی چی بهت بگم خواهرانه با بچت خوش باش خدا ت رو دوس داشته و لایق مادر شدن دونسته ی مقدار از نظر توجه اینا از شوهرت دوری کن وظایف خانه داریت رو انجام بده ولی ی مدت ندیدش بگیر فک کن اصلا نیس ببین میاد سمتت میاد سمت زندگی امتحان کن سخته ولی ت اراده کن مطمعن باش موفق میشی
مقصر خودتی اگه از ی نفر ی چیز دیدی باید کلا بزاریش کنار حتی اگه طلا هم باشه
پس چرا باهات ازدواج کرد آخه
اصلا نباید بچه میاوردی با شرایطتت واقعا کلا باید میکشیدی عقب
رابطه جنسیتون چطوره؟
آنقدر پیگیر نباش خودت اذیت میشی
متاسفانه اشتباه پشته اشتباه
عزیزمن از اول همه ی نشونه های بدی رو داشته چرا گذاشتی کار به اینجاها بکشه؟
عزیزم خیلی سخت شرایطت نمیشه قضاوتت کرد
ولی قبول کن بی عقلی کردی خودتم مقصر بودی چرا باوجود همه این مشکلات عقد کردی وچرا باز بعدیسال عقد عروسی گردی وبعد چرا باردارشدی از همچین آدمی ای کاش همون اول جداشده بودی یه بچه طفل معصوم این وسط نمیاوردی
ولد و باید تو گوش نصب کرد از کجا
چقدر تلخ
کاش هیچوقت بچه نمیاردی
ولد چیه
این حال دکتر ۱۵ خواست واس عمل چون دهانه رحم بسته و بچه بالا بود
این به فکر پول بود و روز زایمان من تو ماشین زار زار گریه کردم
بگذریم منو گذاش خونه مامانم و تو ۴۰ روز و چند روز ۳بار بیشتر نیومد و زنگ و یع بار چون کار داشت بعد ننش اومد برد منو ۱۰ روز اونجا بودم و مث کلفت کار کردم اونم خونه خودمون میرف میخوابید و فقط ناهار شام اونجا بود و مث دشمن خونی بود باهام
ما رفتیم خونه خودمون و روزگار همین بود که مهر ماه ولد نصب کردم و فهمیدم منو دوست نداره و نداشته فکر پیش دوست دختر قبلش بوده که بش خیانت کرده بود دختره اینکه فهمیدم بچمو هم دوس نداره این بیشتر منو نابود کرد
امروز فیلم عروسی مو نگا میکردیم دختر عموم گف چقد خوب نگاش میکنی و اون حتی نگات نکرده .
از خودم متنفر شدم از نگاهام. از عشقی که بهش داشتم
الان چی الان هیچ دوست داشتن هم بهش ندارم
انقد که دلمو شکسته بود و من پای دوست داشتم اونارو نادیده گرفته بودم بعد چند سال من مونده بودم و دل شکستم عشقی که یک طرفه بود تنفری که هیچ وقت تغییر نمیکرد
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.