۱۲ پاسخ

ببین ی چی بهت بگم خواهرانه با بچت خوش باش خدا ت رو دوس داشته و لایق مادر شدن دونسته ی مقدار از نظر توجه اینا از شوهرت دوری کن وظایف خانه داریت رو انجام بده ولی ی مدت ندیدش بگیر فک کن اصلا نیس ببین میاد سمتت میاد سمت زندگی امتحان کن سخته ولی ت اراده کن مطمعن باش موفق میشی

مقصر خودتی اگه از ی نفر ی چیز دیدی باید کلا بزاریش کنار حتی اگه طلا هم باشه

پس چرا باهات ازدواج کرد آخه

اصلا نباید بچه میاوردی با شرایطتت واقعا کلا باید میکشیدی عقب
رابطه جنسیتون چطوره؟

آنقدر پیگیر نباش خودت اذیت میشی

متاسفانه اشتباه پشته اشتباه

عزیزمن از اول همه ی نشونه های بدی رو داشته چرا گذاشتی کار به اینجاها بکشه؟

عزیزم خیلی سخت شرایطت نمیشه قضاوتت کرد
ولی قبول کن بی عقلی کردی خودتم مقصر بودی چرا باوجود همه این مشکلات عقد کردی وچرا باز بعدیسال عقد عروسی گردی وبعد چرا باردارشدی از همچین آدمی ای کاش همون اول جداشده بودی یه بچه طفل معصوم این وسط نمیاوردی

ولد و باید تو گوش نصب کرد از کجا

چقدر تلخ
کاش هیچوقت بچه نمیاردی

ولد چیه

این حال دکتر ۱۵ خواست واس عمل چون دهانه رحم بسته و بچه بالا بود
این به فکر پول بود و روز زایمان من تو ماشین زار زار گریه کردم
بگذریم منو گذاش خونه مامانم و تو ۴۰ روز و چند روز ۳بار بیشتر نیومد و زنگ و یع بار چون کار داشت بعد ننش اومد برد منو ۱۰ روز اونجا بودم و مث کلفت کار کردم اونم خونه خودمون میرف میخوابید و فقط ناهار شام اونجا بود و مث دشمن خونی بود باهام
ما رفتیم خونه خودمون و روزگار همین بود که مهر ماه ولد نصب کردم و فهمیدم منو دوست نداره و نداشته فکر پیش دوست دختر قبلش بوده که بش خیانت کرده بود دختره اینکه فهمیدم بچمو هم دوس نداره این بیشتر منو نابود کرد
امروز فیلم عروسی مو نگا میکردیم دختر عموم گف چقد خوب نگاش میکنی و اون حتی نگات نکرده .
از خودم متنفر شدم از نگاهام. از عشقی که بهش داشتم
الان چی الان هیچ دوست داشتن هم بهش ندارم
انقد که دلمو شکسته بود و من پای دوست داشتم اونارو نادیده گرفته بودم بعد چند سال من مونده بودم و دل شکستم عشقی که یک طرفه بود تنفری که هیچ وقت تغییر نمیکرد

سوال های مرتبط

مامان کوکوووو مامان کوکوووو ۱۲ ماهگی
بقیه داستانم
خب گذشت انومالی شد و من از ۱۵ هفته ویارم شرو شد اونم فقط موقع شام
انومالی رو به خاطر سریال شوهرم راه ۲ساعته رو یع ساعته اومد جنسیتو که مادرشوهرم زنگ زد انتی پرسید گفتم پسر هیچی نگف گف اره باش جترجخ دا به ترکی تبریک هم نگف
بعد همش میگف دکتر نرو سونو نرو همش واس سلفری میگف هیف اون ۶تومن به باد رف و همه جا میگف ها
میگف بچه هس دیگه مگه طلاس یا لعله فلانه همش دکتری .
برا یع ازمایش واس بهداشت که رایگان بود یع هفته باید التماس شوهرم میگردم و فک کنم تا ۴یا۵ماه منو برد دکتر ازمایش بقیش بابام حتی ازمایش قند
عید بود که مادرشوهرم دعوا انداخت که زنت چرا نیومد خونمو تمیز کنه و شوهرمم باهام دعوا میکرد
من از ۳۱هفته اینا حرکات جنین کم و زیاد میشد و بهداش میفرستاد ان اس تی اونم یع بار برد دیگه نبرد با بابام رفتم ۳۴هفته بودم بچم یع روز تکون نخورد گفتم ببر بیمارستان گف برو بابا تو هم یع بچه میزایی دیگه مگه چیه همش میگی بیمارستان من کار دارم ولی نداشت💔
رفتم خونه بابام شب با بابام رفتم ان اس تی همراه مامانم زنگ زد گف کجایی گفتم بیمارستان نمدونم غرورش خورده بود انگار زنگ زد بابام که شماره کارت بفرس پول بزنم یا خودم بیام الکی میدونس رایگانه در حالی که با دوستاش عشق و حال بود🥲
این بین کارگر داشتیم ماه اخر من و من ۴روز هفته صبحانه ناهار ۶نفرو میپختم دریغ از اینکه درک کنه حتی یع بار شریکش اومد غذا رو ببره گف فردا نپز من میارم 🙂ولی واس شوهرم مهم نبود
مامان کوکوووو مامان کوکوووو ۱۲ ماهگی
من خیلی خرم من خیلی گاوم گااااو اخه چرااا ری...‌@دم به شانس خودم والا نصف شب انگولکم کرد با اینکه قهریم بعد همجوری چش بسته میگه پاشو بزا.توش🤐🤐🤐
قبلا بود با کمال میل ولی دیگه حسی بش ندارم از چشمم افتاده و دوسش ندارم و نخواهم داشت
منم نشنیده گرفتم بعد ۱۵ دیقه میگه انگولکم میکنی حرفمم تحویل نمگیری منظور ندادن
بعد دعوا سر گرف که تو به من فکر و خیال میدی منم گفتم چکارت کردم مگه چی ازت خواستم نه گفتم ببر بازار نه سفر نه چیزی هیچ و پوچ زورش میاد یع پستونک ۲۰۰تومنی.رو بخره
منم گفتم با هر سازت رقصیدم گفتی ک@ونتو ژل بزن زدم بخدا اندازه اون امپوله ۱۰ سانت بود
نمدونم چشاتو کشیده کن تو خونه ارایش کن نمدونم ل@خت بگرد تو خونه
در حالی که من راحتی رو دوس دارم
گفتم ولی تو یع خنده مصنوعی هم حتی نمکنی گف اخلاقمه ولی نیس با همه بگو بخند و قر قر با من مراسم ختم منم آدمم
گف ما اخلاقامون جور در نمیاد تو با هر حرف به دل میگیری حرفه مگه چیه خودش ولی دنیا رو سرم خراب میکنه چیزی بگم مگه اونروز گفتم برو بمون خونه ننم نموندی اونارو نمشناسه بچه در حالی که اونا محل بچه هم نمزارن خلاصه
امروز بعد ۳روز قهر خواستم اشتی کنم چون حوصله دعوا دیگه ندارم ولی پرنسس ممد رو نداد
الان چکااار کنمممم
گهواره ننو پوشک شیرخشک اسهال واکسن ریفلاکس امپرازول دومتیدین بچه جنسیت نوزاد زردی داره آی سی یو بچه پسر دختر جنسیت نوزاد زردی انتی ویروس
مامان کوکوووو مامان کوکوووو ۱۲ ماهگی
دومتیدین بچه جنسیت نوزاد زردی نارس دستگاه آمینیوسنتز دختر اسهال پروتئین گاوی آلرژی
سوال:من دیگه نمدونم چکار کنم
دیروز بعد ۶روز اومده خونه اخم تخم نشسته منم بی تفاوت کارامو میکردم دلش که نمخواد بشینه خونه مگه بریم خونه ننم گفتم دیره گف نان روغنی میخرم میبریم رفتیم نون بخره ت.و راه شرو کرد رو مخ من رفتن که قیافه گرفتی نمدونم برو پیش بابات فکراتو بکن ما اخلاقامون جور در نمیاد اخر نمدونم تو چه مرگته یع خبریه
اسکل ننه خراب
رف شیرخشک بخره به خداپسرم داره یع سالش میشه همون پستونک رو از اول استفاده کرده دیگه اون درز داخلش کلا اشغال گرفته بخدا
گفتم پستونک بخر باز شرو کرد که داداش من تا پاره نمیشد همون استفاده میکرد منم گفتم نمیبینی اشغاله گف تو منو ورشکست میدی تو بفکر پخش و پلا کردن پول منی نمدونم. همش میگی اینو بخر اونو بخر هر هفتع یع تومن خرجشه
در حالی که خودش هر روز ۱تومن فقط واس صبحانه ناهار رو بیرون میخوره تنها ولی الله و اعلم ندیدم یع تیکه بیاره واس من
نه گردش داریم نه بازار که خرید ببره نه ولی واس من میمیره خرج کنه.
خسته شدم. خاک تو سرم که مجبورم
گهواره ننو پوشک شیرخشک اسهال واکسن ریفلاکس امپرازول دومتیدین بچه جنسیت نوزاد زردی دومتیدین بچه جنسیت نوزاد زردی نارس دستگاه آمینیوسنتز دختر اسهال پروتئین گاوی آلرژی
مامان کوکوووو مامان کوکوووو ۱۲ ماهگی
ادامه داستان
رفتم مطب دکتر گف شوهرتو صدا کن بیاد دکتر شهر دیگه بود
اومد داخل دکتر گف عمل ۱۵تومن واس شما ۱۴قبول نکرد گف زیاده منم هیچی نگفتم دکتر گف فکراتو بکن یا هم میخوای برو شهر خودتون
رف بیرون بعدش دکتر بهم گف چرا شوهرت اینجوریه گفتم دیگه چکار کنم
اومدیم نشستیم ماشین بغض گلومو گرفته میگه من پول ندارم ۱۵ بدم دکتر میریم شهر خودمون قبول نکردم زنگ زد فامیلش هزینه اونجا رو پرسید گفتن ۱۰ بعد همنجوری داد میزد سر من که تو چرا حرف نزدی دکتر گف ۱۵
منم گریه میکردم زنگ زدم مامانم اونم هول کرد بعد گفتم حرفاشو گف مگه از بچه مهم تره من ۵تومنشو میدم
خلاصه رفتم بیمارستان ۵عصر بود تنها بودم نه ساک بچه نه هیچی یع ساعتم فاصله بود با شهر ما
پرونده باز کرد و معاینه کرد گف نشتی داری دیگه رفتم لباس پوشیدم سوند و سرم عموم زنگ زد گف نترسی ها گفتم نه نمیترسم
راهی اتاق عمل شدم تنها چشای شوهرمو نگا کردم هیچ ذوقی نداشت هیچ حسی
رفتم دراز کشیدم بی حسیو زد یهو بچم دیدم بعد ۱۵ دیقه گریه نکرد ترسیدم و شرو کردم زار زار گریه کردن از ذوقش دیدن چهرش
تا مامانم اینا برسن ۲۰دیقه بچم لخت موند چون ۳۷هفته اومد یع ساعت اکسیژن گرف
منو انتقال دادن ریکاوری شوهرم اومد بازم اون حس بی حسی تو چشاشو دیدم ولی باز میخندیدم میگفتم دیدی چهرشو شبیه تو اخمو بود
مامان سید علی مامان سید علی ۱۷ ماهگی
بسم الله الرحمن الرحیم
اینم داستان بارداری من و بدنیا اومدن پسرم تا این لحظه
میدونم ممکنه افکارم حتی راهم مخالف زیاد داشته باشه ولی تصمیم گرفتم بنویسم تاتجربه ای باشه برای بقیه
پارت اول:
خب وقتی بارداری شدم خیلی خوشحال شدم ی بارداری معمولی و طبیعی قبل بارداری هم چون با برنامه بود قشنگ چکاپ شدم یدوفولیک و ویتامین دی هم مصرف کردم و بعد چند ماه اقدام باردارشدم وسونوی تشکیل قلبم رفتم و همه چی اوکی بود تا گذشت و من شدم ۱۷هفته رفتم برای تعیین جنسیت بعد چک کردنم و گفتن اینکه بچه پسره ازم خواست بیرون برم و به همسرم گفت که بمونه خیلی استرس داشتم بعد ی چند دقیقه ای ک من دیگه داشتم کم میاوردم همسرم یکم دمغ اومد بیرون گفتم چیشده گفت هیچی بریم نامه سونو رو هم نمیداد دستم گفتم بگو خب چی شده کلی قسم جونمو دادم یکم مکث کرد و گفت دکتر گفته بچتون کبدش یا روده هاش بیرون از بدنشه منو میگی متعجب بودم تو عمرم همچین چیزی نشنیده بودم گفتم مگه میشه هزاربار گفتم بیا بریم ی سونوی خوب تو قبول نکردی این یارو سیبیلوعه چیش به دکترا میخورد ولی ته دلم خالی خالی بود حالم خیلی بد بود این رفتار انگار واکنش دفاعی ذهنم بود تو اسانسور نامه دکترو بازکردم وزن بچه بندناف همه چی نرمال بود فقط گوشه نامه دست نویس نوشته بود....