بقیه داستانم
خب گذشت انومالی شد و من از ۱۵ هفته ویارم شرو شد اونم فقط موقع شام
انومالی رو به خاطر سریال شوهرم راه ۲ساعته رو یع ساعته اومد جنسیتو که مادرشوهرم زنگ زد انتی پرسید گفتم پسر هیچی نگف گف اره باش جترجخ دا به ترکی تبریک هم نگف
بعد همش میگف دکتر نرو سونو نرو همش واس سلفری میگف هیف اون ۶تومن به باد رف و همه جا میگف ها
میگف بچه هس دیگه مگه طلاس یا لعله فلانه همش دکتری .
برا یع ازمایش واس بهداشت که رایگان بود یع هفته باید التماس شوهرم میگردم و فک کنم تا ۴یا۵ماه منو برد دکتر ازمایش بقیش بابام حتی ازمایش قند
عید بود که مادرشوهرم دعوا انداخت که زنت چرا نیومد خونمو تمیز کنه و شوهرمم باهام دعوا میکرد
من از ۳۱هفته اینا حرکات جنین کم و زیاد میشد و بهداش میفرستاد ان اس تی اونم یع بار برد دیگه نبرد با بابام رفتم ۳۴هفته بودم بچم یع روز تکون نخورد گفتم ببر بیمارستان گف برو بابا تو هم یع بچه میزایی دیگه مگه چیه همش میگی بیمارستان من کار دارم ولی نداشت💔
رفتم خونه بابام شب با بابام رفتم ان اس تی همراه مامانم زنگ زد گف کجایی گفتم بیمارستان نمدونم غرورش خورده بود انگار زنگ زد بابام که شماره کارت بفرس پول بزنم یا خودم بیام الکی میدونس رایگانه در حالی که با دوستاش عشق و حال بود🥲
این بین کارگر داشتیم ماه اخر من و من ۴روز هفته صبحانه ناهار ۶نفرو میپختم دریغ از اینکه درک کنه حتی یع بار شریکش اومد غذا رو ببره گف فردا نپز من میارم 🙂ولی واس شوهرم مهم نبود

۷ پاسخ

همه داستانتو خوندم واقعا نمیدونم چی بگم امید وارم هر چی صلاحته همون یشه دلتم خوش بشه.
دم اون شریکش گرم که گفت غذا نپزی خودش میاره💚

کاش با این شوهرت دیگه ادامه ندی

وای💔❤️‍🩹

عزیزم 💔❤️‍🩹

عزیزم مگه مجبور بودی ازدواج کینی مگه زورت کرده بودن با این سن کمت ازدواج کنی شوهر مکه چی داره

نگفتی چرا مادر شوهرت بچه رو نخواسته ادامه داره؟

شوهرت چن سالشه ؟
همه داستانت نبود
جریان ولد چیه

سوال های مرتبط

مامان کوکوووو مامان کوکوووو ۱۴ ماهگی
ادامه داستان
رفتم مطب دکتر گف شوهرتو صدا کن بیاد دکتر شهر دیگه بود
اومد داخل دکتر گف عمل ۱۵تومن واس شما ۱۴قبول نکرد گف زیاده منم هیچی نگفتم دکتر گف فکراتو بکن یا هم میخوای برو شهر خودتون
رف بیرون بعدش دکتر بهم گف چرا شوهرت اینجوریه گفتم دیگه چکار کنم
اومدیم نشستیم ماشین بغض گلومو گرفته میگه من پول ندارم ۱۵ بدم دکتر میریم شهر خودمون قبول نکردم زنگ زد فامیلش هزینه اونجا رو پرسید گفتن ۱۰ بعد همنجوری داد میزد سر من که تو چرا حرف نزدی دکتر گف ۱۵
منم گریه میکردم زنگ زدم مامانم اونم هول کرد بعد گفتم حرفاشو گف مگه از بچه مهم تره من ۵تومنشو میدم
خلاصه رفتم بیمارستان ۵عصر بود تنها بودم نه ساک بچه نه هیچی یع ساعتم فاصله بود با شهر ما
پرونده باز کرد و معاینه کرد گف نشتی داری دیگه رفتم لباس پوشیدم سوند و سرم عموم زنگ زد گف نترسی ها گفتم نه نمیترسم
راهی اتاق عمل شدم تنها چشای شوهرمو نگا کردم هیچ ذوقی نداشت هیچ حسی
رفتم دراز کشیدم بی حسیو زد یهو بچم دیدم بعد ۱۵ دیقه گریه نکرد ترسیدم و شرو کردم زار زار گریه کردن از ذوقش دیدن چهرش
تا مامانم اینا برسن ۲۰دیقه بچم لخت موند چون ۳۷هفته اومد یع ساعت اکسیژن گرف
منو انتقال دادن ریکاوری شوهرم اومد بازم اون حس بی حسی تو چشاشو دیدم ولی باز میخندیدم میگفتم دیدی چهرشو شبیه تو اخمو بود
مامان کوکوووو مامان کوکوووو ۱۴ ماهگی
دومتیدین بچه جنسیت نوزاد زردی نارس دستگاه آمینیوسنتز دختر اسهال پروتئین گاوی آلرژی
سوال:من دیگه نمدونم چکار کنم
دیروز بعد ۶روز اومده خونه اخم تخم نشسته منم بی تفاوت کارامو میکردم دلش که نمخواد بشینه خونه مگه بریم خونه ننم گفتم دیره گف نان روغنی میخرم میبریم رفتیم نون بخره ت.و راه شرو کرد رو مخ من رفتن که قیافه گرفتی نمدونم برو پیش بابات فکراتو بکن ما اخلاقامون جور در نمیاد اخر نمدونم تو چه مرگته یع خبریه
اسکل ننه خراب
رف شیرخشک بخره به خداپسرم داره یع سالش میشه همون پستونک رو از اول استفاده کرده دیگه اون درز داخلش کلا اشغال گرفته بخدا
گفتم پستونک بخر باز شرو کرد که داداش من تا پاره نمیشد همون استفاده میکرد منم گفتم نمیبینی اشغاله گف تو منو ورشکست میدی تو بفکر پخش و پلا کردن پول منی نمدونم. همش میگی اینو بخر اونو بخر هر هفتع یع تومن خرجشه
در حالی که خودش هر روز ۱تومن فقط واس صبحانه ناهار رو بیرون میخوره تنها ولی الله و اعلم ندیدم یع تیکه بیاره واس من
نه گردش داریم نه بازار که خرید ببره نه ولی واس من میمیره خرج کنه.
خسته شدم. خاک تو سرم که مجبورم
گهواره ننو پوشک شیرخشک اسهال واکسن ریفلاکس امپرازول دومتیدین بچه جنسیت نوزاد زردی دومتیدین بچه جنسیت نوزاد زردی نارس دستگاه آمینیوسنتز دختر اسهال پروتئین گاوی آلرژی
مامان ویام گردالی🩵⚽️ مامان ویام گردالی🩵⚽️ ۱۵ ماهگی
خانوما به سوال پسرم یه مدت بود همش به پای بقیه توجه می‌کرد بازی می‌کرد میخواست شصت پای من و باباش و بخوره نمیذاشتیم از سرش افتاد دیشب که خونه ی بابام بودیم هی شصت و پاشو تکون میداد بابام مثلا با بچه بازی کنه چند بار من گفتم نکن چند بار شوهرم هی در جواب میگفت نمیخوره بازی میکنه شب موندیم صب بیدار شدیم دوباره از قصد پاشو جلوش تکون میداد پسرمم هی میرفت گاز بگیره گفتم بابا نکن دیگه بدم میاد میره پای بقیه رو هم یه وقت تو جمع میخوره بهش برخورد میگه ای بابا من چیکار دارم زیاد تحویل گرفتم نباید محل میدادم منم گفتم (الکی)یبار پای محمد شوهر خواهر شوهرمو تو جمع میخواست بخوره خیلی بد بود دیگه محل نداد منم شوهرم گفت صبونه نخورده برگشتیم خونمون تو راه کلی غر زد که به ادم یبار میگن صد بار من گفتم نکن صد بار تو بازم اینطوری میکنه و فلان اومدیم خونمون صبونه خوردیم شوهرم حمومه بابام زنگ زده میگه شام بیاید اینجا قیمه میذاره مامان با حالت خنده هم گفت مثلا از دلم در بیاره منم گفتم خونه ی خواهر شوهرم نرفتیم میخوایم بریم اونجا بذار شوهرم از حموم بیاد خبر میدم حالا نمیدونم چیکار کنم☹️
مامان کوکوووو مامان کوکوووو ۱۴ ماهگی
من خیلی خرم من خیلی گاوم گااااو اخه چرااا ری...‌@دم به شانس خودم والا نصف شب انگولکم کرد با اینکه قهریم بعد همجوری چش بسته میگه پاشو بزا.توش🤐🤐🤐
قبلا بود با کمال میل ولی دیگه حسی بش ندارم از چشمم افتاده و دوسش ندارم و نخواهم داشت
منم نشنیده گرفتم بعد ۱۵ دیقه میگه انگولکم میکنی حرفمم تحویل نمگیری منظور ندادن
بعد دعوا سر گرف که تو به من فکر و خیال میدی منم گفتم چکارت کردم مگه چی ازت خواستم نه گفتم ببر بازار نه سفر نه چیزی هیچ و پوچ زورش میاد یع پستونک ۲۰۰تومنی.رو بخره
منم گفتم با هر سازت رقصیدم گفتی ک@ونتو ژل بزن زدم بخدا اندازه اون امپوله ۱۰ سانت بود
نمدونم چشاتو کشیده کن تو خونه ارایش کن نمدونم ل@خت بگرد تو خونه
در حالی که من راحتی رو دوس دارم
گفتم ولی تو یع خنده مصنوعی هم حتی نمکنی گف اخلاقمه ولی نیس با همه بگو بخند و قر قر با من مراسم ختم منم آدمم
گف ما اخلاقامون جور در نمیاد تو با هر حرف به دل میگیری حرفه مگه چیه خودش ولی دنیا رو سرم خراب میکنه چیزی بگم مگه اونروز گفتم برو بمون خونه ننم نموندی اونارو نمشناسه بچه در حالی که اونا محل بچه هم نمزارن خلاصه
امروز بعد ۳روز قهر خواستم اشتی کنم چون حوصله دعوا دیگه ندارم ولی پرنسس ممد رو نداد
الان چکااار کنمممم
گهواره ننو پوشک شیرخشک اسهال واکسن ریفلاکس امپرازول دومتیدین بچه جنسیت نوزاد زردی داره آی سی یو بچه پسر دختر جنسیت نوزاد زردی انتی ویروس
مامان امید مامان امید ۱۰ ماهگی
مریض بودم رفتم یه سرم زدم
چقدر آدم دیدم با دست گل می رفتن بخش زایمان
چه باباهای که دسته گل بزرگ و تزئینات بادکنک و عروسک داشتن و کلی خورا‌کی و آبمیوه دستشون که برم پیش خانومشون
برای من یه عقده بزرگ شده
اینکه حتی نخواست منو بیمارستان ببره
رفتم جلو مغازه شروع زایمان که ببر منو بیمارستان زنگ زد به مامانش کسب تکلیف ، یهو دیدم ماشین پلیس اومد که خانوم شما مزاحمت ایجاد کردی
من با شکم ۴۱ هفته
یا آبمیوه نیاورد برام ولی با مامانش اومده بودن بچه ببرن از بیمارستان به زور
کل بارداری یارانه منو میگرف ولی نمی‌گفت یه چیز براش بخرم بفرستم خونه باباش، مت اختلاف داریم ولی بچه منم هس
قرص هاشو بخرم هزینه های دکتر بدن
حتی پول بیمارستان نداد
یه هفته بعد زایمان دادگاه داشتیم جوری داد میزد سرم که قاضی گفت به خاطر بدنیا آوردن بچه تو عمل کرده جانی و قاتل نگرفتی که اینجوری رفتار میکنی اون یه زنه
نمیدونم چرا دارم اینجا میگم
ولی این فکرا داره خفه م میکنه
باباش بیمارستان بود من هیچی کم نزاشتم نامزد بودم ولی از بابام پول گرفتم چند بار میوه و آبمیوه خریدم
بیمارستان چند ساعت پیشش همراه موندم
خونه مادرشوهرم تمیز کردم گفتم درگیرند نمیتونن
چرا اینا اینجوری رفتار کردن با من
چرا تقاص پس نمیدن
مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱ سالگی
رفتم خونه مادرم تبریک گفتن و با مامانم رفتم ازمایش دادم گفت چند ساعت دیگه جوابش اماده س از ازمایش که برگشتم استین مانتوم کوتاه بود چسبی مه زده بودن روی دستمو دوستم دید و گفت رفتی ازمایش بارداری؟گفتم اره
اون چند ساعت نمیگذشت رفتیم دنبال جوابش و گفتم جوابش چیه گفت مثبته خوشحال برگشتم و زنگ زدم شوهرم گفتم کجایی گفت خونه مادرم
😑😑😑گفتم جوابو گرفتم مثبت بوده ولی چیزی نگیا گفت باشه
شب اومد خونه مامانم بهش گفتم راستشو بگو گفتی یانه گفت اره گفتم
😂😂😂
هنوزنزاشته بود جواب بیاد رفته بودگفته بود
روزا میگذشت و رفتم دکترم و گفت تیروییدت مشکوکه ازمایش نوشت و یکم بالا بود تااخر بارداریم مجبور شدم قرص بخورم
نه هفته با همسرم رفتیم سونوی تشکیل قلب دراز کشیدم و شوهرمم بالای سرم بود دکتر سونو کرد و گفت قلب تشکیل شده صداشو گذاشت و از شوهرم خاستم ازصدای قلبش فیلم بگیره
چقدر خوشحال بودم
نوبت رسید به سونوی انومالی حدود بیست روز بعدش
اینم بگم من چهارروز بعد پریودیم باردار شده بودم
سونوی انومالی و با شوهرم رفتم خیلی ذوق داشتم که یه جنسیتی بهم بگه
اینم بگم دوست داشتم بچه اولم پسر باشه
دکتر خیلی کار بلد و خیلی بداخلاق بود سونو کرد گفت سالمه گفتم خب جنسیت چی گفت هیچی معلوم نیست از سونو که اومدم بیرون به شوهرم گفتم سالمه ولی احتمال جنسیت نداد اونم کلی خندید گفت چطور خورد تو ذوقت😂😂 و بعدش رفتم ازمایش
جواب ازمایش که یه هفته بعد حاظر شد رفتیم جواب و به دکتر نشون دادم گفت خوبه یه قسمتش کمی کمتره باید کواد مارکر بدی
استرس گرفتم گفتم ینی چی گفت مهم نیست پونزده هفته ازمایش غربالگری دومو میدی
رسید اون موقع و با مادرم رفتم ازمایش بدم گفت هزینش میشه دوتومن
خیلی زیاد بود اون موقع ترسیدم که این چه ازمایشیه..
مامان ماهان💙 مامان ماهان💙 ۲ سالگی
نشسته بودم ب گذشته فک میکردم بعد زایمان ماهان اصلا سینمو نمیگرف خب منم تجربه نداشتم کسی هم کمکم نمی‌کرد اوق میزد ولی سینه میدادم خلاصه شب اول رو با آب قند گذروند و فرداش ک دکترم اومد بهش گفتم اونم پرستارارو دعواکرد که چرا یاد نمیدین اومدن یادم دادن اون روز قشنگ سینمو گرفت اومدیم خونه روز اولم گرفتم و بعدش شروع شد نگرفت اصلا همش میدوشیدیم میدادم خونمم خالم اینا و مامانم و مادر شوهرم اومده بودن اصلا دست ب سیاه سفید نمیزدم بچه رو هم اونا پوشک میکرد ۱۰ روز کامل استراحت بودم ولی چه استراحتی چون سینه نمی‌خورد افسرده شده بودم خالم اینا سرکوفتم میزدن که چرا چیزی نمی‌خوری شیرت کم میشه جاریتو نگا همش همه چی میخوره شیرشم زیاده و فلان بدتر اذیتم میکردن باحرفاشون فقط با نگاهم ب مامانم و مادرشوهرم میفهموندم که اذیتم میکنن شوهرمم ناراحت میشد میگف کاش برن آخه تا هفتم قرار بود تا اسم گذاری ماهان بمونن هرچی حرف بود بهم گفتنو جاریمو ب رخم کشیدم فقط مامانمو مادر شوهرم و شوهرم میدیدن چقدر وضع افسردگیم بیشتر میشد ولی شوهرم میگف چیزی نگو فک میکنن از خونه بیرون میکنیم خلاصه تا هفتم زبون رو جیگر گذاشتم اون روز رسیدو شام مفصل دادیم به فامیلا اسم گذاشتیم و خاله هامم رفتن بعد اونا رفته رفته حالم خوب شد مامانمم بخاطر بابام اینا رفت و مادر شوهرم و شوهرم کلی بهم رسوندن حالت روحیمو خوب کردن ماهان نوزاد بودنی من می‌گفتم زردی داره اونا قبول نمی‌کردن کره میکردن ب حلقش آخرش بعد اینکه رفتن بردم دکتر زردیش شده بود ۱۶ خداروشکر وقتش بردم و زودی با دستگاه آوردم پایین از اون روز ب بعد روی همه رو شناختم از دلم نمیره سرکوفت هاشون😢😢😢
ببخشید طولانی شد هرچی دلم بود نوشتم و سعی کردم.منطورمو برسونم
مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🌸 مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🌸 ۱ سالگی
پارت ۳
نشتی داد... من یهو جیغ زدم ازم یکم لکه هم اومد ترسیدم ساعت دو بود ک مامانم اینا خونه خواهر شوهر کوچیکه ک تو حیاط ماس ناهار خوردن ساعت دو بود ک شوهرم ساک من و کوچولو رو برداشت و مامانم خواهر شوهر وسطی نشستن پشت ماشین منم وسطشون ک از هر دو طرف جرشون میدادم از درد رسیدیم بیمارستان نزدیکای ساعت سه بود معاینه کردن گفتن بله پنج سانت شدی گفتن دکتر پاینده همون دکتر خودم نیس مددی هس اگه میخای دکتر خصوصی داشته باشی پول رو واریز کنین بیاد بالا سرتون.. شوهرم زود رف بیرون واریز کرد مددی اومد منو برد اتاق زایمان دارو..سرم وصل کردن گف چ عالی داری پیش میری شدی ۷سانت دیگه بعد دوساعت.. تلاش دخترم ساعت پنج دنیا اومد🥹🥹گریه نکرد من خیلی ترسیدم اصن صداش در نیومد گفتم چرا خانوم دکتر صداش نمیاد ک یکم بعد گریه کرد نافشو برید گذاشت تو بغلم داغه داغ بود🥹🥹ای مادر بفداش گفتن بده بزاریم لای حوله گفتم بزارین بمونه بغلم دکتر گف باید بخیه هاتو بزنم... بخیه رو زد رف اومدن منو تمیز کردن... گفتن شیرینی بیارین اجازه بدیم بیاین داخل ک بابام جعبه شیرینی رو داده بود گذاشتن مامانم و خواهر شوهرم بیاد داخل لباس نینی رو عمه اش تنش کرد من زدم زیره گریه از خوشحالی با دستم اتوسا رو با مامانم نشون دادم... بعدش شوهرم و خواهر زاده اش اومد ک شوهرم اومد سراغم گل رو داد بهم و از لبام بوسید🥹😂
مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱ سالگی
ادامه داستان...
از ازمایشگاه برگشتم خونه شوهرم اومد انقدر گربه کردم دست خودم نبود خیلی خساس تر شده بودم تو بارداری میگفتم حتما ازمایش خطریه که بخاطرش دوملیون پول گرفتن حتما مشکلی داره شوهر بیچارمم میگفت اشکال نداره دوباره بچه میاریم
خلاصه جواب ازمایشو که اومد بردم به دکترم نشون دادم گفت سالمه مشکلی نداره و نوشت برای انومالی
تاحالا هسچکس خبر نداشت باردارم بجز چند نفر
انومالیو با مادرم رفتم و خیلی خیلییی طول کشید تا نوبتم شد
رفتم پیش همون دکتر بد عنق که برای انتی رفته بودم استرس داشتم هم برای جنسیت کنجکاو بودم هم میترسیدم برای اینکه مشکلی نداشته باشه
رو تخت دراز کشیدم دکتر سونو کرد گفت بهت احتمال ندادم تو انتی؟گفتم نه گفت پسره
دروغ چرا خوشحال شدم همیشه دوست داشتم بچه اولم پسر باشه بعدش هرچی بچه داشته باشم دختر باشه
یکم دیگه سونو کرد و جواب سونو رو داد گفت مشکل خاصی نداره
برگشتم به مادرم جنسیت و گفتم و گفتم سالمه اونم خیلی خوشحال شد
به شوهرمم زنگ زدم گفتم و شام رفتم خونه بابا اینام
دنیامون ابی شده بود و من ذوق پسری که بتونم مادر خوبی براش باشم بتونه دختری و خوشبحت کنه
فرداش شد قرار بود برم پیش دکترم رفتم و ....