۷ پاسخ

بهتر بود به شوهرت میگفتی تا به مامانش بگه این کارا رو نکنه

کار خیلی درستی انجام دادی من بودم مستقیم میگفتم
بعد یه سیاست انجام بده زنگ زد خواست بیاد دنبال بچه بگو خوابه یا میخوام ببرمش حموم یا دلش درد گرفته یا اسهاله اذیت میشه اینجوری چند بار بپیچونی میفهمه که راضی نیستی ببره بچرو

خدایااااا آخه نوشابه
بچه معده اش قاطی میکنه

کار درستی کردی اینا مادریاشونو کردن حالا نوبت ماست کارمون رو انجام بدیم

خاک تو سر احمقش
نووووشااابه؟؟؟؟؟

بچه به این کوچیکی رو دست هیچکس نده
قشنگ بگو نه مامان من نگرانش میشم

یعنی به بچه ۱۰ ماهه نوشابه و بستنی داده ؟
ولی از این به بعد اول به شوهرت بگو

سوال های مرتبط

مامان زندگیم مامان زندگیم ۲ سالگی
خانما شما بیاید قضاوت کنید
پسر من پنج ماهش که بود تشنج کردم ما بردیم بیمارستان اونجا بستری شد بدون تب تشنج کرد یهو
بعد از اون دارو بهش تجویز کردن دکترا
مرخص که شد از بیمارستان سرما خورد چون تو بیمارستان ویروس بود پسر منم گرفت مت گفتم می خوام ببرم مطب خصوصی
شوهرم گفت می بریم دولتی رایگان خوبش می کنیم
مادرم گفت خودم پولشو میدم
بزار بچه رو ببریم دکتر
بماند چقدر من دلم خون شد تو این مدت بااین بچه
بماند
الانم پسرم دوباره سرماخورده از صبح آبریزش و سرفه داره
به شوهرم که گفتم می خوام ببرمش دکتر چون خونه بود شوهرم
گفت نمی خواد ببری گرونه مطب خصوصی
بعد زنگ زدم به مادرشوهرم
اونم برگشته می گه ببرنش بیمارستان دولتی
خصوصیا گرونه
من که ۳۰ سال پیش بچه هامو می بردم مطب خصوصی ارزون روده قدیم
الان گرونه ببرمش دولتی

منم به شوهرم گفتم شما خانوادگی گدا گدولین
یعنی انقدر بدم اومده از خودشو خانوادش که یعنی داد می خوام بکشم
خودم مریضم پاهام واریس داره خیلی ببخشید
تو خونه مثل سگ دارم کار می کنم خیلی اذیتم می کنه
تیکه زیاد می ندازه
دیگه امروز گفتم طلاقم بده نمی تونم
مامان رز❤🌹 مامان رز❤🌹 ۱ سالگی
برای یکی ک ناراحتم کرد یه اتفاقی افتاده ناراحت شدم براش

چندوقت پیش یکی از اشناهامون که خودش یه پسر یک سال و نیم داره که ماشاالله خیلییییی تپل هست به من گفت بچه ات خیلی ضعیفه و لاغر بهش نمیرسی حتما شیرت کافی نیست
گفتم خیلی خوب میرسم جسه ریزی داره مثل خودم قرار نیست همه بچه ها چاق باشن مهم سلامتیه ک سالمه و از خیلی از همسن هاش جلوعه چ از نظر حرکاتی چ تکلم
خیلی پروپرو گفت نه مشخصه خوب بهش شیرنمیدی و غذا نمیدی
اون نمیدونست بچه من ده ماهه بزور شیرمادر میخوره و چندبار دکتر بردم تا بهترشده و دوباره نخورده و الان میدوشم بهش میدم کاری ب این نداریم اینم نمیدونست من چقدر برای بچم بهترین و انواع اقسام غذاها و مواد غذایی رو بهش دادم و خداروشکر الان وزن و قدش نرماله
به من میگف هرروز قلم بده یهش بستنی بده بهش منم بهش گفتم درست نیست هرروز قلم و بستنی اونم زیر یکسااال بهم گفت شما دکتر پرستارا چ میفهمین😐
الان متوجه شدن پسرشون چربی خون حاد داره و قندخونش بالاس و هرروز بیچاره بچه رو میبره دکتر میاره
اون تایم خیلیییی من ناراحت شدم سر حرفش خیلی بالحن بد و تحقیر آمیز بامن صحبت کرد و تپل بودن بچشو ب رخم کشید و بچه من و مورد تمسخر قرار داد
الان خیلییی برای بچه اش ناراحتم که این اتفاق افتاده
ارزش داره بخاطر تپل شدن بچه هرروز بستنی و قلم و پاچه بدی به بچه ک باعث بشه بچع مریض بشه و تااخرعمرش درگیر قرص و دارو باشه
:)
مامان کوکوووو مامان کوکوووو ۱۴ ماهگی
بقیه داستانم
خب گذشت انومالی شد و من از ۱۵ هفته ویارم شرو شد اونم فقط موقع شام
انومالی رو به خاطر سریال شوهرم راه ۲ساعته رو یع ساعته اومد جنسیتو که مادرشوهرم زنگ زد انتی پرسید گفتم پسر هیچی نگف گف اره باش جترجخ دا به ترکی تبریک هم نگف
بعد همش میگف دکتر نرو سونو نرو همش واس سلفری میگف هیف اون ۶تومن به باد رف و همه جا میگف ها
میگف بچه هس دیگه مگه طلاس یا لعله فلانه همش دکتری .
برا یع ازمایش واس بهداشت که رایگان بود یع هفته باید التماس شوهرم میگردم و فک کنم تا ۴یا۵ماه منو برد دکتر ازمایش بقیش بابام حتی ازمایش قند
عید بود که مادرشوهرم دعوا انداخت که زنت چرا نیومد خونمو تمیز کنه و شوهرمم باهام دعوا میکرد
من از ۳۱هفته اینا حرکات جنین کم و زیاد میشد و بهداش میفرستاد ان اس تی اونم یع بار برد دیگه نبرد با بابام رفتم ۳۴هفته بودم بچم یع روز تکون نخورد گفتم ببر بیمارستان گف برو بابا تو هم یع بچه میزایی دیگه مگه چیه همش میگی بیمارستان من کار دارم ولی نداشت💔
رفتم خونه بابام شب با بابام رفتم ان اس تی همراه مامانم زنگ زد گف کجایی گفتم بیمارستان نمدونم غرورش خورده بود انگار زنگ زد بابام که شماره کارت بفرس پول بزنم یا خودم بیام الکی میدونس رایگانه در حالی که با دوستاش عشق و حال بود🥲
این بین کارگر داشتیم ماه اخر من و من ۴روز هفته صبحانه ناهار ۶نفرو میپختم دریغ از اینکه درک کنه حتی یع بار شریکش اومد غذا رو ببره گف فردا نپز من میارم 🙂ولی واس شوهرم مهم نبود