پریشب آریشاه یهو تبش رفت رو 40 مادرشوهرمم خونمون بود من فعلا برای آریشاه تب سنج نزاشته بودم گفتم فک کنم آزیشاه تب داره مادر شوهرم رفت دست زد اومد گفت نه تبش کجا بود ولی من دلم طاقت نیاورد با تب سنج اندازه گرفتم،دیدم تبش رو 40 دیگه آریشاه رو بیدار کردم و دست و پاش و میخواستم پاشویه کنم و ببرمش دکتر دیگه مادر شوهرم هی می‌گفت دکتر نمی‌خواد بزار بچه بخوابه حقیقت منم از سر استرس صدامو بردم بالا گفتم یعنی چی بچه رو اذیت نکن بزار بخوابه رو به شوهرم گفتم پاشو ببرمیش دکتر دیگه دیروزم مادر شوهرم با من سر سنگین بود ولی از حق نگذریم برای آریشاه سوپ درست کرده بود بیشتر درست کرده بود برای خودمونم،دیگه تا غروب آریشاه اذیت کرد من نرسیدم زودتر شام بزارم شوهرمم برگشت گفت خودم شام میارم ولی تا شوهرم میومد دیر میشد منم آریشاه رو دادم دست مادر شوهرم گفتم یه کم گوشت چرخ کنم شام درست کنم همین که چرخ گوشت و روشن کردم آزیشاه ترسید دیگه مادر شوهرم با لحن خیلی تندی گفت چرا بچه رو میترسونی و کلی غر غر کرد حقیقت منم رفتم آریشاه رو ازش گرفتم گفتم چرا فکر میکنی من دشمن آریشاه هم منم نمی‌دونستم می‌ترسه من که دشمنش نیستم و اومد تو اتاق آریشاه رو بخوابونم یهو دیدم مادر شوهرم اومده وسیله هاشو برداشته میگه میرم خونه دخترم از اونجام زنگ میزنم شوهرم بیاد دنبالم،یهو شوهرم برگشت منم حقیقت و گفتم و بخاطر مامانش هرچی از دهنش اومد بهم گفت و یه چک زد تو صورتم که آره تو به مامانم بی احترامی کردی،الآنم می‌خوام برم خونه بابام به قهر حتی قصد دارم درخواست طلاق بدم،فقط می‌خوام بدونم من بی احترامی کرد؟

۱۴ پاسخ

برو خونه بابات تا حساب کار دست شوهرت بیاد

به همسرت بگو پس انقد رو عصاب من راه میره مادرت
و منو ناکافی جلوه میده بد نیست؟!
مگه شما رباتی که انقد توقع دارن
تازه آریشاه اول پسر تو هست بعد نوه ایشون

هیچ وقت نذار عزت نفست رو هیچ کسی بشکونه
پسرت یه مادر قوی میخواد

بنظره من برای تبش کارت درست بوده وحق با تو بوده.ولی برای چرخ گوشت می‌تونستی تو آروم تر بگی به مادر شوهرت که وااای من ندونستم آریشاه میترسه، وبامحبت بغلش کنی نه اینکه یکدفعه ازبغلش بگیری.بالاخره اون بزرگتره ومهمونت بوده.
ولی برای شوهرت اگه بتونی هرچی کمتر بهش رو بدی بهتره.من که نتونستم😑

بنظرم هم تو هم مادرشوهرت الکی بهم گیر دادید
ولی خب حتی اگه حق با مادرشثهرتم بود شوهرت صددرصد اشتباه کرده زده تو صورتت
ولی خب بنظرم درخواست طلاق یخورده زیاده ولی خب اگه منم بودم قهر میکردم میرفتم تا بیاد عذرخواهی

مریم جان همه مادرشوهرا همینقدر عفریته‌ن
و پسراشونم همینقدر پشتشون
ولی به نظر من درخواست طلاق نه
ولی خب چه میشه کرد
واقعا هیچوقت توجیه نمیشن که نباید اینقدر همه حق رو به مادرشون بدن

برو
از همه جاام بلاکش کن جوابشونو نده اصلااااا
بزار ب غلط کردن بیوفتن

واسه قهربرو ولی طلاق ن.جرو بحث تو همه زندگیا هست.ب خاطر بچه ادم باید خیلی چیزارو چشم پوشی کنه

واسه قهر برو ولی درخواست طلاق نه نده این بحثا پیش میاد واسه همه خودت درست مدیریتش کن عزیزم

شما کار اشتباهی نکردید بنظرم و عقلانی ترین کارو کردین تب ۴۰ درجه بره بچه خطرناکه و همسرتونم نتونستن مدیریت کنن تو اون لحظه

پیرزن پرحاشیه
بنطر منم برو
بزار خودش با مانانش و اون احترامی ک حفظ کردن زندگی کنن یمدت

اگه خونوادت پشتت هستن میتونی بری قهر و نقره داغش کنی ولی بخاطر همچین مسائلی آدم که طلاق نمیگیره،،همه زندگی‌ها مشکلات خاص خودشون رو دارن و طلاق آخرین راهکاره ،،پس اصلا حتی اسم طلاق رو هم به زبون نیار،،

چی بگم بهت مریم جان بنظرم که کارت بد نبوده اکه اینجور تعریف کردی چون تب ۴۰درجه خیلی خطرناکه مادر کلا اون لحظه تحت فشار هست از استرس زیاد چه برسه یکی نظر غیر منطقی بده حالا برای اینکه شوهرتون یکم تنبیه کنی و اینکه اگه خانوادتم دستت هستن بد نیست بری که فک نکنه بی کس و کاری و می‌تونه هر جور دلش میخواد رفتار کنه ولی درخواست طلاق و انجام نده

تو چیزی نگفتی که

اینم بگم یه روز قبلش به شوهرم گفتم مامانتو ببریم بیرون براش کفش بگیریم و رفتیم کفش گرفتیم و اون روز و تا آخر شب بیرون بودیم که بهش خوش بگذره ولی انگار خوبیا رو نمیبینن

سوال های مرتبط

مامان ویام گردالی🩵⚽️ مامان ویام گردالی🩵⚽️ ۱۵ ماهگی
خانوما به سوال پسرم یه مدت بود همش به پای بقیه توجه می‌کرد بازی می‌کرد میخواست شصت پای من و باباش و بخوره نمیذاشتیم از سرش افتاد دیشب که خونه ی بابام بودیم هی شصت و پاشو تکون میداد بابام مثلا با بچه بازی کنه چند بار من گفتم نکن چند بار شوهرم هی در جواب میگفت نمیخوره بازی میکنه شب موندیم صب بیدار شدیم دوباره از قصد پاشو جلوش تکون میداد پسرمم هی میرفت گاز بگیره گفتم بابا نکن دیگه بدم میاد میره پای بقیه رو هم یه وقت تو جمع میخوره بهش برخورد میگه ای بابا من چیکار دارم زیاد تحویل گرفتم نباید محل میدادم منم گفتم (الکی)یبار پای محمد شوهر خواهر شوهرمو تو جمع میخواست بخوره خیلی بد بود دیگه محل نداد منم شوهرم گفت صبونه نخورده برگشتیم خونمون تو راه کلی غر زد که به ادم یبار میگن صد بار من گفتم نکن صد بار تو بازم اینطوری میکنه و فلان اومدیم خونمون صبونه خوردیم شوهرم حمومه بابام زنگ زده میگه شام بیاید اینجا قیمه میذاره مامان با حالت خنده هم گفت مثلا از دلم در بیاره منم گفتم خونه ی خواهر شوهرم نرفتیم میخوایم بریم اونجا بذار شوهرم از حموم بیاد خبر میدم حالا نمیدونم چیکار کنم☹️
مامان جانا🩷 مامان جانا🩷 ۱۰ ماهگی
مامانا بچه های شماهم خراب کاری میکنن یا فقط دختر من منو دیوونه کرده با خراب کاریاش؟؟؟؟😫🥴
امروز آب قطع بود سر شب اومد میخواستم برم حموم کسی نبود جانارو بگیره دیگه جانا هم بردم گفتم یه حمومیش کنم فردا میخوام برم خونه مامانم اومدیم بیرون از حموم نشسته بودم پیشش درگیر بود با اسباب بازیش منم مرطوب کنندم آورده بودم داشتم میزدم دست و صورتم گوشیم زنگ خورد سر مطوب کنندمو بستم رفتم جواب دادم شوهرم بود گفت چی میخوای خونه یه چند تا چیز گفتم بخره یعنی حرف زدنمون 1 دقیقه هم نشد بخدا قطع کردم یهو برگشتم نمیدونم جانا چطور سر این مرطوب کننده رو باز کرده بود اصلا نمیدونم با چه سرعتی این کارو کرد! همشو خالی کرده بود رو سرش و لباسشو و اسباب بازی و فرش و تازه قصد داشت بخوره رفتم گرفتم ازش بهش گفتم با چه سرعتی این کارو کردی تو مامان!!غش کرده خنده به قیافه متعجب من😐😂
باز برداشتم بردمش حموم خودمم خیس شدم یه دوشی گرفتم و اومدم هرچی کثیف کرده رو شستم
من این مرطوب کنندمو سه هفته بود خریده بودم با بدبختی خریدمش😫یه ذره ازش مونده بود زدمش دست و صورتم کاسشم شستم تمیز دادم جانا بازی کنه خوشش میاد از این چیزا یه ذوقی هم میکرد وقتی کاسشو دادمش🥴😂
من باید چیکار کنم از دست این بچه🥴😖
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
واااای ک چقدر سختههه😫😫😫
دیشب گفتم بچم بیقرار بوده و تب دندون داشته. از ساعت ۲شب یهو تب شدید آورد هر نیم ساعت بیدار میشد و کلی گریه میکرد. تب پسرم اندازه گرفتم شوهرم خوند گفت ۳۷ونیم گفتم خب خوبه دیگه ولی برا اینکه هول نکنم دروغ گفته بود ۳۹ درجه بوده. دیگه دیدم با دارو و قطره کم نمیشه تبش براش شیاف گذاشتم تا ۶ صبح با من بود بعد دیگه بیهوش شدم از خستگی بچه رو سپردم به شوهرم ولی صداش تو گوشم مونده بود. صبح بردمش بیمارستان گفتن ویروسه
از بیمارستان رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهرم سرگرم بشه کلی بهونه گرفته. بعد اومدیم خونه یه ساعت خوابیده بااااز گریهههه رفتم خونه بابام. اونجا دوباره گریههههه برگشتم خونه گریههههه داروهام هیچ اثری ندارن انگار. باز رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهر ۵ساله ام سرگرم بشه. اومدیم خونه باز گریههههه نیم ساعت خوابید که بدو بدو شام گرم کردم خوردم. باز الان گریهههههه دادمش دست شوهرم داره راهش میبره.
دیگه نمی‌دونم چیکار کنم بچم آب شد😭😭😭
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۱ ماهگی
دیشب از مهمونی اومدیم شوهرم رفت دست شویی منم نشسته بودم رومبل تا اون بیاد من برم پسرمم طبق معمول داشت بازی میکرد مثل همیشه دستشو گرفته بود رو میز وایساده بود همیشه این کارو میکرد یهو دیدم پسرم ب صورت اومد زمین دوییدم گرفتمش بغل دیدم گریه نمیکنه نگاش کردم دیدم نفسش رفته شوهرمو صدا زدم دویید اومد گرفتش هرچی نگاش کردیم زدم پشتش ماساژش دادم دیدیم کبود شد رففففت لباش شد سیاه دیگه میخواستم جیغ و داد کنم یهو نقسش آمد جفتی ترسیده بودیم دیدم دهنش خونیع دندوناش رفته بود رو زبونش زبونش زخم شده بود ب خون چونشم زیرش سیاه شده یهو شوهرم پرید ب من تقصیر توعه تو حواست نبوده من دست شویی بدم تو باید میگرفتیش تنبلی گشادی خیلی بهم برخورد اولش کلی گریه کردم دیگه گفتم براااااش گفتم ۹ ماه من کشیدمش تو شکمم من زاییدمش دستم تو ع....ناشه غذاش بامنه خوابش بامنه حموم بامنه تو چیکار می‌کنی من تنبلم من گشادم تو بیشتر از من اینو میخوای دیگه جامو جدا کردم با پسرم اومدیم تو اتاق اون خوابیدیم الآنم قهریم اصلنم معذرت خواهی نکرده هنوز ....