۶ پاسخ

به نظر من باید کنترل خشم یاد بگیری وگرنه ممکنه بازم تکرار کنی

باباشو میزدی جا بچه بیچاره

انقد گریه کرد ک صداش گرفته 😔😔
نمیدونم چرا دوست ندارم شوهرم بچه هارو بزنه با اینکه خودم هرازگاهی میزنم

بچه چه گناهی کرده خب.....طفلکی.... فردا ازش معذرت خواهی کن یه کادو بخر براش طفلی حتما کلی گریه کرده

میدونم عزیزم کنترل نتونستی کنی خودتو اشکالی نداره فردا بیشتر وقت بگذرون باهاش و یه جورایی به باباشم گوش زد میشه که به بچه خودشم برسه

تصور اینکه داشت ب بچه های جاریم غذا میداد و پسرمو زد روانیم کرد و کلی بهش فش دادم منکه تاحالا کمتر از گل بهش نگفته بودم ......

سوال های مرتبط

مامان سهیل مامان سهیل ۱۲ ماهگی
خیلی دلم گرفته پسرم تا صبح دیشب نزاشت بخوابم دیروز ظهز هم دریغ از ی ساعت خواب از دیشب ب شوهرم گفتم فردا بچه میدم خودم چند ساعت بخوابم خستم بی‌خوابی شدید دارم طرف رفت سرکار تا ۱۱ برگشت ی چیزی خورد خوابید تا ۴/۵لا ب لاش هرچه بیدار کردم بچه بگیر. بخوابم خودش زد ب مرگ .منم بچه بغل کارام میکردم ی سره نق میزد مرتب بالا می آورد هرساعت ی بار لباس ی با پوشک عوض میکردم میشستم ۴/۵بیدار شد ی چیزی خورد رفت اتاق گفت برم بخونم وقت ندارم وقت شام هم گقت گزسنم نیست برای پسرم گرم کردم نخورد باز بالا نی آورد تا ساعت ۹خورده ک باباش رفت بیروت گفتم زودتر بیا خیلی خستم بچه همش بغلم بود مرتب لباس شستم بدن درد دارم گفت باشه رفت تا اومد ی ربع به یازده بچه ده دیقه با گوشی مشغول. کرد بعد گفت این‌نمی‌خوابه ییا بگرش گفتم باهاش یکم بازی کن ی چیزی بخورم بازی نکرد آخرش بچه برادر شوهرم اومد بالا ۳ سالش جیغ جو پسرم سر عروسکش دستش کشید اون جیغ زد وپسرم ب لگد. گرفت شوهرم صداش ردر اومد تو سرش چند بار زد انگار ما بهش فشار آوردیم بنده خدا بچه ها ترسیدن لباس پوشیدم بردم پایین بچه هی تعریف می‌کرد من میپیچوندم آخر پسرم آوردم بالا ی چیر دادم خورد بازی کرد پی پی کرد شستم شیر دادم الان بزور خوابید فرش پهن کردم زمین دوست ندارم با آدم بی مسولیت بخوابم ولی خوابم نمیاد با توجه ب اینگه خیلی خستم
همش دارم فکر بکنم خونه بابام چی کم داشتم ک تلف شدم رابطه جنسی هم درست حسابی نداریم از اول ازدواج کار میکردم تا الان صبح ام بابد بدم سرکارتصمبم گرفتم تا چند. رور. بهش فرصت بدم خودش درست کته نکرد از کار میزنم بیرون خر ک نیستم روری ۱۹ ساعت کار کنم
مامان 🩵امیر مهدی🩵 مامان 🩵امیر مهدی🩵 ۱ سالگی
خیلی افسرده شدم
حوصله هیچی رو ندارم اعصابم ب هیچی نمیکشه
حس میکنم مادر بدی برای پسرم هستم بلد نیستم باهاش چجوری وقت بگذرونم بازی کنم باهاش
طفلی بچم همش خودش بازی میکنه از خودم بدم میاد
افسرده شدم اعصابم نمیکشه ب هیچی
ن اعصابم میکشه ن بلدم باهاش بازی کنم
از خودم بدم میاد
فقط کارای اجباری رو انجام میدم ظرف میشورم
غذا میپزم میشنم ی گوشه با گوشی بازی می‌کنم پسرمم اونور واس خودش بازی میکنه
عذاب وجدان خفه میکنه منو میمرم از این درد
ولی بخدا دست خودم نیست نهایت ۲۰ دیقه باهاش بازی کنم
بیچاره بچم که مادر بی لیاقتی مث من قسمتش شده
از خودم بدم میاد ن ب شوهرم میرسم ن چیزی
افسرده شدم دست خودم نیس
از شوهرمم خجالت میکشم
اونم دیگه صبرش تموم شده همش باهام درگیره همش آرزوی مرگ می‌نم ب خودم
امروزززز انقد بی حوصله م ک برا پسرم نهار نزاشتم 😭😭😭
گفتم بهش سرلاک میدم بچم گشنه مونده
لعنت خدا ب مادری مث من
هیشکی منو درک نمیکنه ب هرکی جرف دلمو میگم
میگن ناشکری نکن
هیشکی درک نمیکنه منو هیشکیییی