۹ پاسخ

عزیزن گل پسر ماشالا بزرگه دیگه
من وقتی پسرم شش ماهه بود نصف شبی شیر درست کنم نخورد
چند ساعت بعد بیدار شد،شیر خواست
منم چشام خواب آلود نفهمیدم و اون شیر رو. بهش دادم
طوری نمیشه ولی بهتر اینه دور ریخته شه

یکی از فامیلامون پرستار بخش آن ای سی یو نوزادان هست گفت ۳ ساعت تو دمای اتاق سالم میمونه

نه عزیزم چیزی نمیشه

چیزیش نمیشه
شیر تا 2ساعت بعد از حل کردن میشه بدی بچه
با یکبار چیزیش نمیشه

چیزی نمی شه

هیچ نمیشه نترس

چیزی نمیشه عزیزم نگران نباش

انشاالله چیزی نیس نگران نباش تو اینترنت بزن ببین چی نوشته

خوب حالا یه بار اشکال نداره

سوال های مرتبط

مامان آریشاه💙 مامان آریشاه💙 ۱۰ ماهگی
پریشب آریشاه یهو تبش رفت رو 40 مادرشوهرمم خونمون بود من فعلا برای آریشاه تب سنج نزاشته بودم گفتم فک کنم آزیشاه تب داره مادر شوهرم رفت دست زد اومد گفت نه تبش کجا بود ولی من دلم طاقت نیاورد با تب سنج اندازه گرفتم،دیدم تبش رو 40 دیگه آریشاه رو بیدار کردم و دست و پاش و میخواستم پاشویه کنم و ببرمش دکتر دیگه مادر شوهرم هی می‌گفت دکتر نمی‌خواد بزار بچه بخوابه حقیقت منم از سر استرس صدامو بردم بالا گفتم یعنی چی بچه رو اذیت نکن بزار بخوابه رو به شوهرم گفتم پاشو ببرمیش دکتر دیگه دیروزم مادر شوهرم با من سر سنگین بود ولی از حق نگذریم برای آریشاه سوپ درست کرده بود بیشتر درست کرده بود برای خودمونم،دیگه تا غروب آریشاه اذیت کرد من نرسیدم زودتر شام بزارم شوهرمم برگشت گفت خودم شام میارم ولی تا شوهرم میومد دیر میشد منم آریشاه رو دادم دست مادر شوهرم گفتم یه کم گوشت چرخ کنم شام درست کنم همین که چرخ گوشت و روشن کردم آزیشاه ترسید دیگه مادر شوهرم با لحن خیلی تندی گفت چرا بچه رو میترسونی و کلی غر غر کرد حقیقت منم رفتم آریشاه رو ازش گرفتم گفتم چرا فکر میکنی من دشمن آریشاه هم منم نمی‌دونستم می‌ترسه من که دشمنش نیستم و اومد تو اتاق آریشاه رو بخوابونم یهو دیدم مادر شوهرم اومده وسیله هاشو برداشته میگه میرم خونه دخترم از اونجام زنگ میزنم شوهرم بیاد دنبالم،یهو شوهرم برگشت منم حقیقت و گفتم و بخاطر مامانش هرچی از دهنش اومد بهم گفت و یه چک زد تو صورتم که آره تو به مامانم بی احترامی کردی،الآنم می‌خوام برم خونه بابام به قهر حتی قصد دارم درخواست طلاق بدم،فقط می‌خوام بدونم من بی احترامی کرد؟