۱۳ پاسخ

حتما ببر دکتر چقدر بی عرضه بوده که هواسش به بچه نبوده وای چقدر عصبی شدم

ببر دندون پزشک ببینه امیدوارم حالش بهبود پیدا کنه عزیزم 🌹❤️

از من می شنوید تو این بازه زمانی و دوران هیچ وقت به مادر شوهرتون اعتماد نکنید شاید خودشونم از زمان جوونیشون دل زخمی و رنج دیده از مادرشوهرشون داشتن که با ما اینجوری رفتار می‌کنند من فکر می کنم بالای ۵۰ درصد مادرشوهر ا خوب رفتار نمی کنند الله هدایتشون کنه سر به راه بشن 😔💔💔💔💔

دختر منم موقع بازی چن باری اینطوری شده لثه اش بوده خون امده فک نکنم نیازی به دکتر باشه پیش میاد دیگه

من دخترم اینطوری شد بهد تا دوروز وقتی میخاست منو گاز بگیره دندونش درد میکرد نمیتونست بعد دوروز خوب شد خداروشکر ولی لبه دندونای بالاش شکست آنقدر گریه کردم اون شب که نگو
تا دوروز غذای شل بهش دادم
دستتو ببر زیر دندوناش اگه خدای نکرده دندونش باشه نمیتونه گاز بگیره

وای عصبی شدم طفلکی بچه حتما ببرش دکتر

ببرش دکتر به همون بهونه دکترم برگرد خونت تا خدایی نکرده بلای دیگه ای سر پسرت نیاوردن ،،، احتمالا لثه ش پاره شده
منم اوایل چندبار رفت دیدم‌کلا همه چی بچم داره اشتباه میره ۶ ماهه نرفتم شوهرمم انقد حرص میخورد اونم دیگه نمیره میگه اونجا آرامش نداریم همیشه شلوغه یه بلایی سر بچه میارن

دلانا هم ی بار اینجوری شد
ولی سرش نخورد دکترم بردم چک کردگف چیزی نیس
سرش و گوشش ودید گف اسیبی نرسیده

حتما جاییش پاره شد 😢

اره حتما ببرش دکتر
منم اومدم مسافرت با دوستای شوهرم اومدم ناخنای سامو بگیرم گوشت بچمو گرفتم😔😔😔بعدشم با شوهرم دعوام شد گف ابرومو بردی

ببر یه نگاه کنه دکتر

نگاه کن ببین دندونشه

ببرش دکتر بچه رو دختر از دهنش خون اومده😐😐😐😐😐😐😐😐

سوال های مرتبط

مامان آریشاه💙 مامان آریشاه💙 ۱۲ ماهگی
پریشب آریشاه یهو تبش رفت رو 40 مادرشوهرمم خونمون بود من فعلا برای آریشاه تب سنج نزاشته بودم گفتم فک کنم آزیشاه تب داره مادر شوهرم رفت دست زد اومد گفت نه تبش کجا بود ولی من دلم طاقت نیاورد با تب سنج اندازه گرفتم،دیدم تبش رو 40 دیگه آریشاه رو بیدار کردم و دست و پاش و میخواستم پاشویه کنم و ببرمش دکتر دیگه مادر شوهرم هی می‌گفت دکتر نمی‌خواد بزار بچه بخوابه حقیقت منم از سر استرس صدامو بردم بالا گفتم یعنی چی بچه رو اذیت نکن بزار بخوابه رو به شوهرم گفتم پاشو ببرمیش دکتر دیگه دیروزم مادر شوهرم با من سر سنگین بود ولی از حق نگذریم برای آریشاه سوپ درست کرده بود بیشتر درست کرده بود برای خودمونم،دیگه تا غروب آریشاه اذیت کرد من نرسیدم زودتر شام بزارم شوهرمم برگشت گفت خودم شام میارم ولی تا شوهرم میومد دیر میشد منم آریشاه رو دادم دست مادر شوهرم گفتم یه کم گوشت چرخ کنم شام درست کنم همین که چرخ گوشت و روشن کردم آزیشاه ترسید دیگه مادر شوهرم با لحن خیلی تندی گفت چرا بچه رو میترسونی و کلی غر غر کرد حقیقت منم رفتم آریشاه رو ازش گرفتم گفتم چرا فکر میکنی من دشمن آریشاه هم منم نمی‌دونستم می‌ترسه من که دشمنش نیستم و اومد تو اتاق آریشاه رو بخوابونم یهو دیدم مادر شوهرم اومده وسیله هاشو برداشته میگه میرم خونه دخترم از اونجام زنگ میزنم شوهرم بیاد دنبالم،یهو شوهرم برگشت منم حقیقت و گفتم و بخاطر مامانش هرچی از دهنش اومد بهم گفت و یه چک زد تو صورتم که آره تو به مامانم بی احترامی کردی،الآنم می‌خوام برم خونه بابام به قهر حتی قصد دارم درخواست طلاق بدم،فقط می‌خوام بدونم من بی احترامی کرد؟