مامانم تا دو سال پیش بچه های داداشمو نگه می‌داشت خانومش میرفت سرکار
دو سالم هست بچه ی داداش دیگم نگه میداره دو هقته است گذاشتن مهد
بعد دختر منو اصلا نمیتونه نگه داره یا بهتره بگم نمیخواد
طبقه پایین من میشینه داداشام هم طبقه های بالام هستن
با اینکه ی طبقه فاصله داریم ی ساعت دخترم تنها پیشش نمیزارم امشب دخترخالم شام مهمونم بود بعد شام میخواست بره پایین گفتم رستا رو ببر ظرف هارو بشورم نیام دنبالش بعد بیست دقیقه رفتم پایین دیدم همزمان در باز شد
مامانم گفته بود رستا رو ببر خونشون خستم میخوام بخوابم
منم بچه مو آوردم بالا
نیم ساعت تحمل نگرده بود من خودم برم دنبالش
بعد ورداشته میگه مژه گذاشتی
میگم آره
میگه اصلا بهت نمیاد
چرا من از مامان شانس ندارم
چرا بچه مو تحمل نداره
دخترم میره خونه ی مادرشوهرم صبح تا شب بدون ی ذره منت نگه میداره
انقد هواشو داره تازه راهش دوره
بعد مامانم طبقه ی پایینمه
بخدا ی ذره تو بچه داری کمکم نکرد
همون ده روزی هم کخ بعد زایمان اومدم خونشون بچه ی داداشمم بود من ی ذره آرامش نداشتم بعد ده روزه چی گفت بمون پاشدم رفتم خونم
بهد چند وقت پیش مادرشوهرم و خالم هم بودن
بحث همین بچه و اینا بود
جلوی مادرشوهرم برگشت گفت اگه دوباره بچه آوردی رو من حساب نکنا من حوصله ندارم
انقد جلوی مادرشوهرم خجالت کشیدم من تنها دخترشم
انگار دشمنشم
بهم بی احترامی میکنه
بد حرف میزنه باهام اصلا مراعات نمیکنه
حق ندارم ناراحت باشم بنظرتون؟؟؟؟
مهربونه ها نمیگم همه چیزش بده ولی واقعا دلمو میشکنه
فرزندپروری
مادر
تب
شیر خشک
فرزندپروری

۱۹ پاسخ

بعضی مادرا کلا دوست دارن به نوعی کلفت عروس باشن اما ی لحظه برای بچه دختر خودشون قدم برندارن

بدم میاد آدم دختر داشته باشه اما اینجور عزوس دوست باشه

همه جی باید تو حد نرمال و ی اندازه باشه
چجوره بچه اونارو نکه میداره
اما به تو میرسه نمیتونه بقول اون جمله که میگه به ما رسید خار داره !!!

خب بهش گفتی ناراحتی از این کارش ؟؟؟

بنظرمن خونه تو عوض کن چرا اونجا میشنی

طرفای ما استان فارس شیراز خیلیا هستن پسر دوستن ینی جونشون برای پسرشون در میرع ولی خودم با چشام دیدم ک دخترشون رو به عروس و اینا ترجیح میدم ینی پسر رو دوسدارن ولی نوه پسری و عروش رو کمتر اما دختره ک ازدواج کنه بچه نوه دختریو بیشتر میخوان عجیبن ملت ما

عزیزم دوری و دوستی.
حالا که تو یه خونه ای خیلی نرو و بیا. خودت را مشغول کن بعدا نگه چرا نمیای‌ .

عزیزم حق داری معرض داره فرق میذاره بین بچه ی تو و داداشات و چقد من متنفرم از فرق گذاشتن
چرا همسایشونی کاش خونتون نزدیک نبود و دیر ب دیر میدیدیش حداقل کمترحرص میخوردی

و اینکه هوای عروساشونو دارن که نکنه پسراشونو ول کنن برن ما هم که هویچ تک و تنها موندیم و به دلمون کسی نگاه نگرد مهم نیس من به مامانم میگم مگه جز تو کیو دلرم خواهر که ندارم تو این دنیا میگم بابارو ول کن ی هفته بیا اینجا بمون بریم اینور اونور انگار چرت و پرت میگم

میدونی میخان بگن ادم خوبین بین عروس و دختر فرقی نیس برا همون این کاراشونو میکنن

دقیقا مثل من حرص میخوری من مامانم تربته حیدریس دوساعت راهه تامشهد من تک دخترشم مشهد غریبم اون اونجا با عروساش اونقدر عروس دوسته ی مدت پیشم بچه داداشمو نگه میداشت که عروس جونش بره سرکار منم خیلی دلخور میشدم و حرص میخوردم ولی من زدم به اون درش باهاشون رک صحبت میکردم و درد دلمو به مادرم و پدرم میگفتم که چفدر پشت پسرا و عروسان منه تک دختر غریب افتادم اینجا من حرفم این بود باید مادر بین دختر و عروس فرق بزاره اونقدر دوست باشه با دخترش عروساش بسوزن ولی اونجوری نیستیم

مامان منم خیلی مهربونه ولی بعضی وقتا یه حرفا و‌یه کارایی میکنه واقعااا بهم میریزممم
من خانوادم کلا پسر دوستن منم تک دخترم ها ولی از لحاظ مادی خیلی به پسرا کمک میکنن دخترارو آدم حساب نمیکنن

خب دیگه مادرشوهرت نگه میداره بی اذیت. من حالا مادر خودم کاراش بی منته که اونم شکر خدا دیگه پادرده مادرشوهرم صفره صفر. دیگه همه رو باهم نمیشه داشت که اونجوری میشه بهشت!!!

ببین منم مامانم اینطوریه حالا بچه مو دوس داره نگه میداره میگه بیار ولی من دوس ندارم چون گوشی میده دستش حالا مادرشوهرم ازجون و دل بچه نگه میداره همش دوس داره بهش خوش بگذره همه چی میخره قائم موشک بازی میکنه

عزیزم با جون و دل درکت میکنم
من بچه بزرگم و خواهرم کوچکتر از منه چون من چند سال بچه نداشتم دوقلوهای خواهرم یه سال از پسر من بزرگترن از وقتی بچه های اون به دنیا اومدن من و مامانم با هم کمکش بودیم و هستیم اما وقتی پسرم دنیا اومد مامانم هیچ کمکی بهم نکرده و نمیکنه .مادر شوهرم خیلی پیر و ناتوانه. تو این دو سال و ده ماه صفر تا صد کارای بچم با خودمه .واقعا یه روزایی کم میارم و گریه میکنم.همین موضوع باعث وابستگی زیاد پسرم شده

شاید کلا از نوه داری خسته شده و اعصابش نمی‌کشه.

نمیدونم چی بگم 🤦🏼‍♀️

حق داری
دور شو گلم دوری و دوستی

نمونش مادر خودم ندونست دختر چیه یا وجود داره یا نه الانم کلا باهاش قطع ارتباطم

اره حق داری سارا .مبدونم چقدر سخته منم تجربه کردم یه مدل دیگشو ... مامانم دوره ازم

از شوهرت بدش میاد؟

بعضی از مادرا پسر دوستن برای همین بچه پسری رو هم بیشتر دوست دارن

سوال های مرتبط

مامان هَمراز🧚🏻‍♀️⛄️ مامان هَمراز🧚🏻‍♀️⛄️ ۳ سالگی
ینیا متنفرم وقتی یکی بیجا تو تربیت بچه ی من دخالت میکنه😑
الان انقدر عصبی و حرصیم فقط خدا میدونه 😑🤦🏻‍♀️
برای همراز عصرونه آوردم نصف موز چندتا هم بادوم و پسته گفتم برو بخور مامانی..آجیلاشو خورد یه تیکه هم موز گذاشت دهنش بعد تو ‌کشو یدونه خوراکی داشت از این کیک دوقلوها رفت برداشت اومد نشست رو مبل و هی گفت مامان باز کن بخورمش منم گفتم اول برو اون خوراکی ای که برات آوردم رو بخور اینو نگه میداریم فردا بخوری گفت نه و قبول نمیکرد ولی بچه ی منه و من خوب میشناسمش که اگه یکم مقاومت کنی و کوتاه نیایی خودش قانع میشه و انجام میده کاری که میگم رو . قبول نکرد و هی غر میزد باز کن منم توجه نمیکردم یهو مادرشوهرم گفت اشکال نداره بیار من باز کنم بخور 😐
اینم پاشد پارچه آورد پهن کرد آره باز کن بخورم من تکرار کردم دوباره مامان برو اول خوراکی هات و بخور بعدش بیا یکیشو باز میکنم بخوری باز داد و بیداد که نه من اینو میخوام بخورم . مادرشوهرم باز گفت بیار من باز کنم 🤦🏻‍♀️
منو بگیا داشتم منفجر میشدمااااا ولی هی تکرار میکردم نه مامان حرف من همونه گفتم فردا ینی فردا ولی بزرگای خانواده ی ما متاسفانه اندازه ی بچه ی سه ساله نمیفهمن🤦🏻‍♀️بابا وقتی مادر یه بچه ای مخالفه چرا برعکس چیزی که گفته رو میگی ؟ دلیلش چیه ؟ چونکه الکی غر میزنه و تکرار میکنه یه حرف رو اینم دلش میسوزه و میگه باز کنم گریه نکنه و فک میکنه کار خوبی میکنه 😤
گاها باباش هم از اینکارا میکنه من میگم نه اون میگه بله و واقعا من حرص میخورم مرد تو چرا حرفت با من یکی نیس؟ این خوبه که داری به بچه یاد میدی بتونه قانون خونه رو عوض کنه یا ازمون سواستفاده کنه؟! ادامه ش تو کامنت

#فرزندپروری #کودک #تربیت
مامان حُسنا مامان حُسنا ۳ سالگی
به عنوان. سوم شخص بیاین بگید حق رو ب کی میدید؟

ما طبقه دوم هستیم و ساختمون کلا پنج طبقه اس ، همه مستاجریم جز طبقه پنجم ، من ی دختر سه ساله دارم ، طبقه اولمون ۴ نفرن ک ژنو شوهر حدودا ۴۰،۵۰ سالشونه ، از روز اولی ک ما اساس آوردیم توی خونه ، همسایه اومد بالا ک اره اسباب کشیتون تموم نشد ، خیلی صدا میکنید ، دوباره دو روز بعد گذشت شروع کرد گیر دادن ک اره بچه بدو بدو میکنه ، درصورتی ک من خیلی حواسم به بدو بدو کردن دخترم هست و تاجایی ک میشه میشونمش اما شاید درکل ۱۷ ساعتی ک بیداره سرجمع تو کل روز یک ساعت بدوعه که اونم یک سره نیست ، این همسایه ی ما نمیزاره دوییدن بچه بشه ۱۰ دقیقه. دقیقه ۶ ام بالاست , هرسری اومده بالا طلبکار بوده منم هرسری عذرخواهی کردم و بارها بهش گفتم شرمنده من تاجایی ک بتونم کنترلش میکنم اما وقتی دیگ میدوعه بدونید از کنترل من خارج شده ، من سر هرچیزیم حساب کتاب دارم ک اذیتشون نکنم ، سر یه ساعت خاص جارو میزنم ماشین لباسشویی روشن میکنم ، هیچ وقت نصفه شب یا کله‌ی صبح این کارارو نمیکنم ، از ترسم جرعت ندارم مهمون دعوت کنم ، حالا بعد از چندوقت مادرشوهرم اینا از شهرستان اومدن ، خب من چقدر ب دخترم بگم ندو، نکن ، چشم بچه ام تا ب دومفر میوفته دیگه از مادر حساب نمیبره ، منم هی نمیتونم سر بچه داد بژنم جلو مادرشوهرم اینا ک نکن و نشین اونوقت فکر میکنن ۲۴ ای دارم پاچه بچرو میگیرم. این وسط امروز مهمون اومده برام ، دوتا بچه افتادن بهم ، هزار دفعه با زبون خوش میگم ندویید همسایه ناراحت نیشه و فلان ، بچه ۳ و ۵ ساله تا ی حدی گوش میدن ب حرف ، همسایه زنگ زده پشت تلفن هرچی از دهنش دراومده بهمون گفته. یعنی ما حق نداریم درحد چندساعت مهمون داشته باشیم. ؟
بقیه اش تو کامنت