بچه ها در ادامه ی پسونک گرفتن بگم. امشب شب دوم بود که پسونک هیراد سوراخ بود دیروز سوراخش کوچیک بود امروز بزرگ.صبح ۱۱ ونیم خواست بخوابه گذاشتمش تو تاب پسونک خواست میگه اَم. بهش دادم فهمید یه مشکلی داره اما خورد و خسته بود و زودم خوابش برد بلندش کردم بردم گذاشتمش تو تختش. برا خواب عصرش دوباره تو تاب بود و پسونک خواست. اوردم گفتم مامانی پسونکت خرابه. یکم خورد هی در می اورد نگاش میکرد دوباره میخورد دوباره هی میچرخوند دستش بند بود بعد دراورد انگشتو گذاشت دهنش گفتم هیراد دستتو دربیار پرتش کرد بیرون و با اخم و تخم خوابید. واسه شب گفت اَم و خودش جواب داد نیست. یکساعت با باباش تابش دادیم و هی میگفت بابا مامان بابا مامان. خوابش می اومد نمیخوابید. تا گفت ام. رفتم براش اوردم یکمدخورد و بعد انگار فایده نداشته باشه محکم پرتش کرد. گفتم بسه تابش نده بچه گرگیجه گرفت تو تاب درش اوردم بردم تو اتاق هر جور خواستم بغلش کنم بخوابه نمیزاشت گفتم میخوای بری تو تختت بخوابی گفت آره. بردم گذاشتم تو تختش که چسبیده به تخت ما. یکم دکی بازی کردیمو بعدشم یکم با خودش حرف زد و بعدشم خوابید. دهنمونو سرویس کرر گریه نکرد اما همین که طول کشید بخوابه خسته کننده بود حالا میترسم واسه شب و نصف شب بیدار بشه چجوری آرومش کنم‌. فردا هم میخوام کلا دیگه بگم نیست و پسونک ندمش

۲ پاسخ

من که هنوز نگرفتم زوده اذیت میشه

من ک هنو نمیگیرم پستونکش رو

سوال های مرتبط

مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
روز ۵: در طول روز اصلا سراغ پستونک رو نمیگرفت،خودم آوردم براش گفتم چیشد پستونکت؟گفت اه اه شده و خودش انداخت سطل آشغال ، به هرکی میرسیدیم میگفتیم ،مثلا مامان بزرگش داییش دوستاش ، به همه جلو خودش میگفتم پستونکش اه اه شده انداختیم بیرون،شب گریه کرد آب دادم بهش باز گریه کرد بغلش کردم رو پا گذاشتم هی گفتم پستونک نیست ولی قیامت کرد و پستونک رو گرفت!
روز ۶:به جای پستونک شبا هروقت بیدار شد یه دندونی دادم دستش،جیغ کشید پرتش کرد! هی بلند بلند گفتم هیما پستونک رو انداختیم دور! یکی دوبار اول قبول کرد خوابید دفه سوم ک از خواب بیدار شد دیگه بهش دادم راحت بخوابه.
روز۷:در طول روز که اصلا نخواست ، خودمم میگفتم میخوای بهت بدم میگفت نه اه اه! شب موقع خوابم که اصلا نمیخواست،در طول شب بیدار ک میشد میگفت آب و با گریه آب میخورد میخوابید و این شروع پیروزی من بود😁
روز ۸:کلا پستونک به فراموشی سپرده شده بود،درطول شب نق نق میکرد،تختش گهواره ایه،تکونش میدادم بلند میگفتم بخواب عزیزم و خودش میخوابید!
امروزم که روز ۹! امیدوارم بیدارشدناش تا صبح کمتر بشه و دیگه بخوابه! 😄
مامان رایان مامان رایان ۱ سالگی
سلام مامان های عزیز
میخوام از تجربه قطع شیر شب پسرم و خواب مستقلش براتون بگم شاید مفید باشه براتون
پسر من فقط شیر خودمو رو میخوره و اصلا شیشه شیر و پستونک تز اول نگرفت خیلی سعی کردم اما نگرفت تنها راه خوابوندمش هم سینم بود و جدیدا شبا خیلی از خواب بیدار میشد و متوجه شدم بخاطر عادته نه گرسنش باشه چون مک نمیزد انکار دنبال یه منبع ارامش بود و هم اینکه پیش کسی نمیخوابید اصلا نمیتونستم بزارمش پیش کسی انقد باید با برنامه میرفتم جایی برمیگشتم که خوابش بد نشه
از یه روز عصر تصمیم گرفتم دیگه با شیر نخوابونم قبلش خوب سیرش کردم و شیرمادر دادم بردم تو اتاقش حدود یه ساعت و نیم طول کشید جیغ گریه دوباره اروم دوباره بغل دوباره یک دراز تو تختش و همینطور براش لالایی خوندم و نوازشش کردم خیلی گریه مظلومانه میکرد ولی تحکل کردم تا بالاخره بعد یه ساعت و نیم خوابید
شبش بار همینطور کردم زودتر خوابش برد دوساعت خوابید و بعد گریه کرد رفتم باز لالایی خوندم کنارش نشستم تا خوابش برد ولی بعد از بیست دقیقه بیدار شد و سه ساعت کامل هی غر هی خواب کوتاه هی بهونه همینجور سرکردم تا شد 4 صبح خوابید تا شش دیگه شیر دادم و واقعا خسته بودم باز صبح و عصرش باید بهونه خوابید اما شب دوم تا بردم تو اتاق ده دقیقه ای خوابید و شبا تا بیدار میشد فقط یه بغل میکردم کیزاشتم سرحاش و یه لالایی سریع میخوابید شب دوم همه چی عالی پیش رفت و روز سوم هم دیگه هم روز هم شب عالی و گذشت
فقط نباید عادت جدید توش شکل بدین مثلا راه نبرین،پستونک ندین، رو پا نزارید جواب باید تحکل کنی سختی اروم بعد عالی میشه خواب خودش هم هزار برابر بهتر میشه و هم خودت راحت تری شب و ابم کارتون باشه اگه خواست بدین
مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
پرسیدین شب چجوری بدون پستونک هیما رو خوابوندم
من ادعا ندارم والا🫠چیزی ک برام جواب بوده و تجربمو میگم بهتون ببینین شاید واسه شماام جواب بده
هشت روز پستونک گرفتنم طول کشید.
روز ۱: پستونک رو یکم فقط سوراخ کردم،موقع خواب میدادم دستش ،گریه کرد نق زد بداخلاقی کرد هی گفت درستش کن ولی صبوری کردم،بردمش بیرون یه تایم طولانی ، شب موقع خواب طبق روال پستونک سالم بهش دادم.
روز ۲: یکم سوراخ بزرگ تر شد ، نق و بهانه گیری خیلی شدید شد،بردمش خانه بازی حسابی خستش کردم ،شب با شیر خوابید بدون پستونک ولی در طول شب هروقت بیدار شد پستونک سالمشو بهش دادم.
روز ۳:کلا سر پستونک رو بریدم،تخم شربتی درست کردم ریختم روش گفتم اه اه شده،خیلی ناراحت شد گریییه،بهش گفتم بنداز سطل آشغال یا بده به جوجو ها محکم میگرفتش میگفت منه! گفتم زنداییم که بچه ۷ساله داره اومد خونمون سرگرم شدن باهم یادش رفت بهانه گیری کنه،بچه زنداییم هی بهش گفت پستونک خیلی زشته اه اه حالم بد شد من نمیخورم از این حرفا ، در طول شب بیدار که شد گذاشتم پنج شیش دیقه گریه کنه بعد بهش دادم،هر بار بیدار میشد میزاشتم یکم گریه کنه بعد پستونک سالمو میدادم بهش
روز ۴: باز پستونک رو خواست و دید روش تخم شربتی ریخته و خرابه،خودش گفت اه اه و انداختش سطل آشغال😁یکم بعد انگار دلش نیومد رفت برداشت دوباره،باز کلی گفتم اه اه شده خراب شده ، بخاطر تخم شربتی ها نمیزاشت تو دهنش اصلا ، شب وقتی گریه میکرد با صدای بلند میگفتم پستونک اه اه شده یادته؟!میخوای بخوریش؟! خودش گفت نه ولی باز گریه کرد ،هرسری میزاشتم روپام ، دیگه نزدیک صبح که خودم پاره بودم پستونک سالم بهش دادم ک بخوابه
ادامه تاپیک بعد