اینجا مینویسم تا وقتی پسرم حداقل یکم بزرگ شد نگاه کنم ببینم چه روزایی رو گذروندم
حاملیم عالی بود عملم عالی بود حتی درد هم نداشتم
بعدش استرس اینکه مامانم نمیتونه بچه رو نگهداره کی به من و بچم میرسه گذشت بعدش زردی لعنتی شروع شد گریه میکرد نمیفهمیدیم چشه نمیرفت 6روز دستگاه موند اب خیار اب انار هر چی گفتن کردیم
بردیم طب سنتی از گوشاش با تیغه زدن کم کم بهتر شدولی باز گریه میکرد بچه نق نقو بود تا چهل روز درگیر زردی بودیم بعدش بردیم ختنه درد میکرد گریه میکرد یه هفته درگیر اون
چهلم بچه مادرشوهرم برد حموم ترسید اونجا وسرماخورد تا مرز بستری رف ترسش رو برداشتیم با هزار و یک دوا درمون خوب شد
دوماه و نیم بود همچنان پیشونیش مث بادکرده هابود بردیم دکتر عمومی گفت ملاجش خوبه ولی ببرین دکتر مغز اعصاب نمیشد ازش وقت گرفت هی ناراحتی گریه میکرد نمیتونستم نگهدارم مغز اعصاب فرستادمون تهران کل زمستون یه هفته تبریز بودیم یه هفته تهران خلاصه عمل کردن سه ماه کلاه بود مخصوص اون براش گذاشتم اطرافیانم بهم فشار میوردن میگفتن در میورد راحت میشدی ولی من غصه میخوردم دوساعت میزاشتم یه ربع درمیورم سرتایمش که خوب شه سرش هزینه هاش به کنار باز گریه هاش تمومی نداشت و گریه میکرد یهو میدید ساعت چهاره نخوابیده گریه میکنیه میبردم خونه زنداداشم اون یکم اروم میکرد شش ماهش شد با غذا نخوردن و گریه چرت و پرت گذاشت الانم گریه هاش کم شده ولی شلوغیش بیشتر من هیچی از بچگیش نفهمبدم با گریه گذشت
الانم هرجا میرم میگن شلوغه تربیت کن نمیفهمه نمیترسه از هیچی با زور همه چیو میخواد غذاش کمه و فشار رو من زیاد
کاش میرفتم اینده ببینم سرنوشتش چی میشه
1405.1.28
شیر خشک پوشک مای بی بی شیر

۴ پاسخ

بنظرم اشتباه شما از اونجا شروع شد که بخاطر حرف بقیه اب انار دادی به بچه
دور از جونش فوت میکرد چی؟؟؟؟🤨😨
بعدش بچه طفل معصوم بی زبون رو تیغ زدی؟؟؟؟؟؟😱
اگه عفونت میگرفت چی؟؟؟؟؟؟
بنظر من هرکی در مورد بچت نظر داد با پشت دست بخوابون دهنش!
مگه مردم باید در مورد بچه ما کامنت بذارن؟
خیلی خیلی شرایط سختی رو گذروندی واقعا درکش شاید برای بقیه سخت باشه اما دیگه با نظرات مضخرف و چرت بیشتر از اینا خودتو عذاب نده!!
بهرحال هر بچه ای مشکلات و سختی های خاص خودشو داره اما شما دیگه داری زهر به خورد خودتو بچت میدی
یکم سعی کن تنهایی بگذرونید حالتون بهتر میشه

عزیزم هر چی بوده فراموش کن سعی کن از این به بعد زندگی کنی از مادر بودنت لذت ببری با بچت وقت بگذرون خانه بازی برو پارک برو ،صد خودتو برای بچت بزار ،بقیشم به خدا بسپار ،حرف مردمم مهم نباشه زندگی خودتو بکن

خب بچه باید شیطونی کنه ..شیطونی کنه ی حرف میزنن شیطونی نکنن میگن مریض چرا ی جا نشسته ..ول کن حرف بقیه ..بزار از الان ب بعد در کنار بچت لذت ببری ..سختی های ک کشیدی رو واقعا بهت حق میدم اذیت شدی

خیلی سختی کشیدم حرفای رکیک بقیه عذابم میداد ولی نمیتونستم هیچی بگم بخاطر شوهرم
ولی دبگه از این به بعد میگم

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱ سالگی
روز دوم واکسن...
.
دیشب کلی تب کرد و بالاخره ۴صبح به هزار زور و زحمت خوابوندمش،خودمم شب سختی رو گذروندم کلی گریه کردم عصابم داغون بود دلم ب شدت گرفته بود کلی از خدا گله کردم که چرا من!!!
وقتی با مامانم دردودل میکردم اونم با من گریه میکرد که منم فکر نمیکردم تو این سنم همچین اتفاقی واسم بیوفته فکر میکردم بعد از این همه سختی و زحمتی که کشیدم قراره یه نفس راحت بکشم و اشک تو چشاش حلقه زده بود و به یه نقطه خیره شده بود منم اونقد گریه کردم ک سرم داشت منفجر میشد،گذشت مثل همه شبای سختی ک گذشت
.
.
ظهر شد بازم بی قراری میکرد خودمم حال روحی خوبی نداشتم مامانم هم داشت میرفت جایی،با هزار زور و زحمت بعد۲ساعت کلنجار خوابش گرف ک بخوابه یهو مامانم درو باز کرد شروع کرد به گریه اینقد گریه کرد،داشتم از گشنگی میمردم ار دیشب هیچی نخوردم بودم رفتم دیگ رو همینطوری آوردم رو سفره با یه کاسه،غذاکشیدم ک بخورم یهو اومد پیشم نشست با چنگال زد تو خورشت،چند قطره پاچید رو دستم،داغ بود از سوزش دستم نه از سوزش قلبم دیگه طاقتم تموم شد،کنترلم از دستم رفت با تموم وجود فریاااد زدم سرش ک سوووختم،خیلی گریه کرد از ترس میلرزید تا حالا منو اینقد عصبی ندیده بود اولین بار بود با این شدت سرش داد میزدم،بغلم کرد گریه:کرد منم باهاش گریه کردم ۲تایی با صدای بلند از اعماق وجود گریه کردیم اینقد گریه کرد خسته شد،چن قاشق برنج خوردم داشتم از سرگیجه میمردم،براش وسایل آوردم نشست بازی کرد بعدش ۲تایی خوابیدیم...
.
.
‌۱۴۰۴/۱۱/۶
.
دلنوشته از روز دوم واکسن
بماند به یادگار از یه روز سخت دیگه..‌.
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
یه جوری این چند روز امیرعلی اذیت میکنه و هیچی نمیخوره روانی شدممممممم😫😫😫😫
دیروز رفتم دکتر علائمش گفتم براش آزمایش ادرار و مدفوع داده. و اهنش رو عوض کرد که شب میخوام بگیرم.
برا خودمم بالاخره رفتم دکتر که گفته بودم از آذر پارسال سرگیجه دارم هی بدتر میشدم...
میگه همش عصبیه خیلی نشخوار ذهنی دارم و فراموشی هم از همونه بهم آرامبخش داده ۲تا مردد شدم بخورم یا ن...
اصلا یه حالی دارم نمیتونم توصیفش کنم...
دیروز یکساعت با باباش بوده کلییییی گریه کرده اونم برده خودنه مادرشوهرم بچه رو من بگیرمش برا ظهر بعد کارام از شانسم برادرشوهرم واکسن زده نق نق می‌کرد که نیام خونه وقتی موندم کلی بهانه گرفت و بچه رو و همه رو اذیت می‌کرد میخواستم بزنم خودم رو.😖
مادرشوهرم دید چه حالی دارم هی سعی می‌کرد بچه خودش آروم کنه بدتر میشد آخر گوشی دادم دستش رفت یه گوشه برادرشوهرم. ولی باز امیرعلی تنها بود نق و گریه هاش شروع شد😅 باهم اذیت میکنن بی هم اذیت میکنن
خب شما چیکار میکنید😃😃😃





پوشک شیرخشک شیرمادر کولیک شیردهی فرزندپروری نوزاد پوشک شیرمادر
مامان آریا مامان آریا ۱ سالگی