۱۸ پاسخ

بسیار بسیار کارخوبی کردی اکر خدایی نکرده بچت طوری میشد همینا میگفتن مادر بی فکری هستی چرا اجازه دادی ببریم

کارت درسته جدای از اینا اگر اتفاقی پیش بیاد میگن مادر نبودی کار درستو‌کردی

والا من بچه رو میدم مخصوصا اگه کار خونه داشته باشم .اینجوری با بچه سخته خونه رو تمییز کنی.
من دم عید بچه رو از صبح تا شب دادم دست مادرشوهرم رفتم بازار و آرایشگاه و خرید.کلا خیلی خوش گذشت😁

منم نمیدم ب کسی.خانواده همسرم مراعات نمیکنن.تا حالا هانارو پیششون نزاشتم
خانواده خودم ب حرفم گوش میدن.در حد یکی دو ساعت پیششون گزاشتم

من از خدامه بچه وایسه پیششون بیان ببرنش چند ساعت من نفس بکشم

کار خونه همیشه هست میرفتی باهاشون

کارت خیلی درسته

نه فقط باباش

با افتخار تا حالا بچمو دست کسی جز مامانمم ندادم اونم واسه چند ساعت که بیمارستانی بودم یا اتفاقی میفته که جای بچه نبوده

من بچه رو دست خواهر شوهرم میدم چون خیلی خوب و دقیق مواظب هستند و کاملا مواظبن

من حتی دست باباشم نمیدم تنهایی جایی ببره چه برسه دست فامیل شوهر. حتی اگه ایناییم که گفتی رو رعایتم بکنن بچتو نده.

تو این دوره زمونه ک اوضاع خرابه من اعتماد ندارم به کسی که بچم بسپارم دستش فقط مادرم و خواهر کوچکم ک خیلی مراقبش هستن
دخترمم خداروشکر پیش مادر شوهر نمیمونه قبلا خوب بود ولی الان گریه میکنه پیشش
حتی پسرای جاریم میگن بده ببریم خونمون‌میگم شرمنده اجازه ندارین دخترم بدون خودم‌هیچ جا نباید بره

کارت درست بوده

من داشتم جهاز میچیدم مادرشوهرم میگفت پدرشوهرم میگفت کی بچه ی اینا از این پله خودش میاد بالا🫤از اون موقع داشتن برنامه میچیدن که کلا بچه رو صاحب بشن جوری که کلا اخلاق بچه رو خراب کنند
الان بچه ی خواهر شوهرم تا وقتی پدرشوهرم زنده بود همین بود همش خونه پدرشوهرم بود
بعد اون مادرشوهرم سعی داشت این رویه رو ادامه بده
یبار خونمون بود هنوز شوهرم از سرکار نیومده بود دخترم خیلی کوچیک بود فکرکن ۵،۶ ماهه بود
مادرشوهرم شام اونجا بود بعد دامادش اومده بود کارش داشت میخواست بره پارکینگ اومد دخترم و ببره نشون دادم دوست ندارم گفتم نه گریه میکنه
بعد که شوهرم اومد داشت تعریف می‌کرد با خنده گفت نذاشت ببرمش میخواست مثلا من و خراب کنه منم به روی خودم نیاوردم☺️

کارت درسته شک نکن
منم همینم
من مادرشوهرم طبقه ی بالا هست تا حالت فقط یکبار ۱ساعت گذاشتمش اونجا اونم تنها بود خودش بود فقط
بعد اونم تا سرکوچه می‌خواستیم بریم برای تولد دخترم طلا بخریم‌با بچه نمیشد اونم شوهرم برد منم گفتم باشه
هیچ وقت نمیذاشتمش چون دروغ چرا اعتماد نداشتم
بچه کوچیک بود مستقیم و غیر مستقیم میگفتم بوسش نکنید حالا محترمانه بعد جلوی خود من ۱۰۰ بار بچه رو بوس میکرد
بعد بچه ی خواهر شوهرم پسره بعد من اصلا خوشم نمیومد خیلی دور بچم باشه کلا از اون بچه هاست که زیر زیرکی کار خودش و میکنه بعد چون تک بچه بوده بلد نیست با بچه چجوری رفتار کنه منم حساس بودم و هستم
یا کوچیک بود دخترم انگار مثلا عروسه هی به مادرشوهرم میگفت مرسانا رو بده بغلم خب دخترم اذیت میشد منم دیگه یبار نشون دادم خوشم نمیاد
الانم دیگه کلا دعوام شده و شکر خدا رفت و آمد نمیکنم
یه دلیل اینکه دوست نداشتم بره چون دیوونه میکنند بچه رو انقدر دنبالش ممیکنند مثلا میخوان مراقب باشند ولی اصلا من اون موقع که میرفتم خونشون واقعا کلافه میشدم
به نظرم جواب نده کار خودت و بکن
من انقدر کار خودم و کردم دیگه بدون اجازه من چیزی بهش نمیدادن

كارت درست بود

بسیار کار خوبی کردی
یبار ناراحت شن بهتره که ببرن تو هربار ناراحت شی
عین من که گاهی تو رودروایسی میدادم ببرن بعد حرص میخوردم

منم همینم بچموبه کسی نمیدم😐

سوال های مرتبط

مامان مَهوا🌝 مامان مَهوا🌝 ۱ سالگی
خواهرای گلم منم مادرم خودمو جای مادری ک شیرخشک میده و غصه خورده همیشه گذاشتم کاملا درک میکنم حتی همیشه گفتم اگه شیرمادر میدم ک خداروشکر، از سختیای مامانایی ک شیرخشک میدن مخصوصا اگه شب بیداری باشه میگم ،
من کلا حرفی ک زدم و منظوری ک از تاپیک قبلیم داشتم مشخص بوده چندنفرتون بد متوجه شدین ،اصلا نخوندین حالا چیه نمیدونم ، ولی من سر اینکه کی شیرخشک میده کی مادر بحث ندارم ،اصلا مهم نیست حرفم اینه چرا من اشتباه کردم و لااقل دو وعده شیرخشک ندادم که الان بتونم راحت تر از شیرشب بگیرمش ،چون میزانشو میشه کم کردن بچه دنبال مکیدن و وابستگی به مادر نیست راحت تر میشه گرفت ، گفتم شیرمادر ندادین دیگه ناراحت نباشین چون این دردسر مارو ندارین ،بچه تون سیرتره ،راحت تر می‌خوابه، رشدش بهتره وزنش بهتره ، وگرنه کی بهتر کی بدتر نیست ک ،بازم استسنائی همیشه وجود داره تو هردو

ولی درکل اصلا آدمی نیستم بخوام کسی رو مخصوصا مادری رو برنجونم الکی ،به دل نگیرین چون بد منظورم برداشت کردین
مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
ما امشب رفتیم خونه مادرشوهرم خواهرشوهر یک پسر دوساله داره خب بعد دختر منم الان همش تب داره و دارو میخوره یکم ناز نازی شده خب بعد پسر خواهرشوهرم ظرف دستش بود چرخید خورد به صورت دخترم دخترم نفسش رفت هرچی میگم مامان چیزی نشد ک اینا کلی گریه کرد به هق هق افتاد بعد دوباره بازی میکردن سراشون خورد بهم دختر من تعادلشو از دست داد به پشت سر افتاد رو سرامیکا خب بعد من ازش دور بودم گفتم وای همین و زود رفتم بچمو بغل کنم مادر شوهرم گفت از مامانش ترسید میگم وای نگین تورو خدا خب بچه هم پیشونیش ضرب دید هم پشت سرش دیگه گذشت مواظبش بودم چیزی نشه ،اومدیم خونمون شوهرم همش تو اینستا بود من مواظب دخترم بودم بعد بهش میگم یکم تو مواظبش باش من دراز بکشم بعد من اصلا حواسم به این نبود خب نمیدونم چیکار کرد سر بچه رو زده بود به چوبای مبل من نگا کردم دیدم بچم دهنش بازه و صدا نداره خب ترسیدم زود پریدم میگم کجا خورد و فوت کردم تو صورتش بعد شوهرم باهام دعوا کرد جلو مامانم این چه اخلاقیه تو داری بچه از تو میترسه ک گریه میکنه یکسره میوفته سرصدا میکنی الکی میگه ها😭اینقد ناراحت شدم میگم تو راست میگی تقصیره منه من چیکار دارم مگه چیکار کردم خدا نگذره ازشون من مادرم ازم چه توقعی دارن بعدم مگه من جیغ زدم حرفی زدم 😭
امشب خیلی دلم از شوهرم شکست حس میکنم دیگه هیچ حرمتی نمونده بینمون منم دیگه حوصلشو ندارم دلم میخواد بذارم برم این روزا اینقد اذیتم کرده سر همه چی ها همه چی از پول ندادنش دارو نخریدنش با منت میخره دیگه حوصله ای نمونده برام همه موهام سفید شده🥲
مامان هومان👨‍👩‍👦 مامان هومان👨‍👩‍👦 ۱ سالگی