۱۶ پاسخ

من سه سال شده😢و هرماه امیدوار میشم و ذوقم کور میشه

عزیزم منم عین تو بودم خسته شده بودم آنقدر دکتر میرفتم قرص و آمپول استفاده می‌کردم ماه قبل نرفتم بیخیال بارداری شدم
ولی خدا خواست باردار شدم توکلت بخدا باشه هیچ وقت امیدتو از دست نده

من چی بگم که نمیتونم اقدام به بارداری هم کنم در هر صورت بچم سقط میشه(ناهنجاری رحم دارم)
چقد پارسال همین موقع سر بچم ضجر کشیدم

اعلام حضور میکنم عزیزم از بس تست منفی میبینم حالم از خودم بهم میخوره هر کار میکنم نمیشه کلی قرص وامپول وسونو وعکس رنگی اصلا ی وضعی نگم برات

عزیزم برو‌دکتر و فقط بیخیال باش همین

منم 5 سال تموم شد و وارد سال 6 شدم
هرچی قسمتمون باشه نصیب میشه عزیزم با خودخوری و ناراحتی فقط خودمونیم که اذیت میشیم

من دیشب در به در دنبال آمپول آزادسازی بودم تو داروخونه ها کلی نوزاد دیدم یکیشون دوقلو بودن اومدم تو ماشین کلی گریه کردم بنده خدا شوهرم همش دلداریم میده خسته شدیم هردومون

ولی عزیزم شما سنی نداری انشاالله خدا بهت بهترینشو میده گلم من فرصتم کمه سنم رفته بالا دیگه هرچی خدابخواد

منم اقدام هستم واسه دومی تقریبا یه ساله نمیشه ولی عاشق بچه کوچیکم پسرمم عاشق بچه هست همش میگه من داداش میخام شما برام نمیارین من ازحرف بچه ام ناراحت میشم ولی خواست خدامقدم برهمه چیزه

دختر های فامیل همسن من بعد من ازدواج کردن همه بچه دارن اونارو میبینم دلم انقد میسوزه

من سه ساله ازدواج کردم یک نیم سال خودم جلوگیری کردم الانم حامله نمیشم 🥹🥹

منم همینطور

من ک یک سال و نیم انتظارم
دارم دیوونه میشم
با حاملگی هرکی من یک شب تا صبح مث چی گریه میکنممم😔😔😔😔
مخصوصا از وقتی جاریم حامله شدع همه پیله ی ما هم ک بچه بیاریم
با هربار گفتنشون داغ دل منو تازه میکنن😂

عزیزم مگ چند وقته توی اقدام هستی ؟

منم حسادت نمیکنم فقط دلم برای خودم میسوزه

به منم میگن خیلی ناراحت شدم میترسم همش بازدارنشم

سوال های مرتبط

الی الی قصد بارداری
خانوما چند وقت پیش خونه خواهرشوهرم بودیم با جاریمو مادرشوهرم بعد خواهرشوهرم گفت خواستی بری خونه بچمو ببر تا نزدیکای خونتون یه وسیله دارم بیاره از خونه کسی
موقعی که خواستیم بریم خونه اومدم رو موتور بشینم دیدم شوهرم بچه خواهرشوهرمو سوار کنه منتظر بودم شوهرم منو هم سوار موتور کنه پشتش بهم محل نداد بقیه بچه هارو سوار کرد بعد پیادشون کرد منم فکر کردم میگه بیا تو بشین ولی از آخر یکی از بچه های خواهرشوهرمو برد رسوند منم پیاده با مادرشوهرم و جاریم رفتم خونه خیلی ناراحت شدم تو راه به شوهرم پیام داد که بازم منو ادم حساب نکردی منو چرا سوار نکردی و اینجور چیزا
بعد الان خواهرشوهرم اومد مارو اشتی بده بعد به دروغ گفت داداشم گفته زنم هی غر زده گفته چرا بچه خواهرتو بردی منو نبردی .منم سریع گفتم منظورم این بود چرا منو پشت بچه خواهرت سوار نکردی باهم ببری و اینا. گفت حق داشتی ناراحت بشی منم جات بودم از دست شوهرم ناراحت میشدم
#بارداری #پریودی#شیر خشک #فرزند پروری
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری
پریود پریود پریود پریود پریود