۱۱ پاسخ

شايد كسي ترسوندتش

بغلش کن برو درو پنچره هارو نشون بده بگو ببین همشون بسته ان هاپو نمیتونه بیاد تو خونمون خیالت راحت باشه

چ جالب! دختر منم چند روزه میگه الان هاپو میاد منو میخوره!
البته خودمون هاپو داریم و بقیه ترسوندنش

پسر منم از هاپو می‌ترسید حتی تو اتاق روز هم نمی‌رفت میگف هاپو میاد منو میخوره...اینقدر بهش گفتم و نشون دادم که هاپو خونش تو جنگله و خونه ما نمیتونه بیاد ...تو جنگله غذا براش ریختی...دیگه کم کم ترسش ریخت..ولی گاهی با صدایی میاد بدو بدو سمتم میگه هاپو اومد بعد دوباره خودش میگه هاپو توجنگله و میره 😅

دخترمنم جدیدا همینجوری شده در صورتی ک قبلا اصلا اینجوری نبود سگ جایی میدید ذوق میکرد ولی الان کافیه فقط اسمش بیاد...ولی دختر منو برادرزادم ترسونده بود

دختر من از عمو سبزی فروش خیلی میترسه از تاریکی .صدای بلند صدای ماشین .جوجه. مگس
اقتضای سنشونه

دختر من چند وقت پیش شبا ک میخواست بخوابه میگفت مامان پامو بگیر وگرنه آقاهه میاد منو میبره میگفتم اقا کیه میگفت همسایه و نگران بود پاشو ک میگرفتم میخوابید راجت بعدم از سرش افتاد
الان گاهی میگه میترسم گرگ میاد سگ میاد اما بش میگم گرگ تو جنگله مگه تو تاحالا گرگ دیدی تو کوچه میگه نه
برای سگم میگم سگه رفته پیش بچه هاش تو خونه خودش خودش خونه داره نمیاد خونه ما رفته خوابیده دیگه پیخوابه

یکی ترسونده بچه رو مطمئن باش

وایی نگو
من چند شب خواب وحشتناک میدم
امروز تعبیر شد دستشویی ما حیات حیاتمون دیوارش کوتاه نگو سگ همسایه زنجیر پارک کرد سگ عراق بزرگ کلش مثل کله گاو 🐮 بود آمده حیاط ما
شوهرم سر کار منم از همه جا بیخبر داشتم میرفتم اتاق دیدم از پنجره تو حیات ی چیز میدوئه گفت بدبخت شدم این چیه رفتم حیات دیدم بله مثل چی ترسیدم بودم دختر می‌گفت سگ ناز ناز دم دم با بدبختی تمام بیرونش کردم نگاه میکرد بهم خشکم میزد
سعی کن با حیوانات دوستش کنی

لناهم جدیدا میگه مامان نگاه کن لولو تو اتاق ببین اومد اینجا منم میگم اره حق داری مامان بیا باهم شعر بخونیم بره شعر میخونیم میگه رفت اقتضای سنشونه انگار

فک کنم اقتضای سنشون باشه ترس از موجود خیالی

سوال های مرتبط