خانوما بخونین لطفا 😔😭

تصویر
۱۳ پاسخ

سخت نکیر منم بارداری اولم همینجوری بودم بشدت حساس بودم ی سریا نفهمن باردارم عصبی میشدم
اما الان میبینم الکی حساس بودم چیزی نیس ک
الانم ناخواسته باردارم بازم اولش حساس بودم کسی نفهمه اما الان باز متوجه شدم الکی حساس شدم بفهمه مهم نیس هراتفاقیم بیفته افتاده جرم ک نیس حاملگی یا خدای نکرده نموندنش

نفوذ نزن ایشالا سالم و قلبشم تشکیل شده

منم مادرشوهر و خواهرشوهرم همه جا پخش کردن، تا آرایشگر سر کوچه خبر شده بود، من کلا یه بار پیشش رفتم گفته بود عروست دست من براش اومده که باردار شده، کلا ۵ ماه از ازدواج ما گذشته بود و ما دو ماه بود اقدام کرده بودیم مادرشوهرم نکرده بود یه جواب بده به اینا، از حسادت مردم سر چشم افتادیم و بچم تو شکمم ازبین رفت من موندم و افسردگی بعد از سقط و مادرشوهری که همه جا پخش کرده من سقط کردم
خونمون بالا خونشونه، از همه چی با خبرن، خسته شدم، با شوهرم تصمیم گرفتیم دفعه بعد تا شکمم بالا نیومده به کسی نگیم حتا مامان خودم
شهر ما کوچیکه و مردم چشم دید ندارن، همسر من تک پسره با اینکه وضعیت مالی خانوادش خوبه اصلا خرجش نکردن و خودش عروسی گرفت بدون ذره ای کمک و ماشین هم خودش خرید، بلافاصله که خبر باداری منم پخش شد دیگه چشم حسودا داشت میترکید
انشاءالله شما نی نی تو سالم بغل بگیری عزیزم 🥹🫂💖
خودتو از استرس دور نگه دار که سمه برا بچت، قرآن زیاد بخون و بسپارش به امام زمان 💖

منم جاریم و مادرشوهرم به هر کسو ناکسی گفتن
حتی تو عزا یه کسی ک تابحال ندیده بودم اومد گفت نی نی چطوره موندم اصلا
خاکتوسرش کنن مادرشوهر منو خیلی بی عقله عیدم هرجا رفتیم نشست گفت بیشعور احمق چقدر ازش بدم میاد جاریمم که خبرکش عالم

حق داری
منم همینطور بودم، اما نه از سمت مامانم
کلا هم استرس شد برام
چه میشه کرد دیگه الان، بهش فکر نکن
هر چی خودش بخواد

من واقعا نمی‌فهمم خب بفهمن چی میشه مگه؟؟؟
بیخیال عزیزم

واسه منم همینطور شد ،من دخترم سه سالشه ،پارسال یکی سقط کردم ،چون واقعا شرایطشونداشتم بعد الان دوباره با وجود داروهای هورمونی خدا خواست که باردار بشم دوباره ،دیگه واقعا چون سر سقط کردن اون عذاب وجدان داشتم دلم نیومد کاری کنم با زن عموی شوهرم در ارتباطم بعد اون به مادر بزرگ همسرم گفت زن عموی شوهرم پنج ساله ازدواج کرده هنوز خودش باردار نشده رفتم خونشون مادر بزرگ شوهرم گفت بارداری دیگع دوس نداشتم دروغ بدم گفتم گف یهو برگشت گف وااای خدااا اینا چرا هردیقه باردار میشن بچه میارن دوتا دوتا میارن ولی زهرا باردار نمیشه اصلا شوکه شدم ایقد استرس گرفتم گفتم خدایا بچم چیزیش نشه

چجوری همه فهمیدن مامانت گفتع؟ میدونم چی میگی واقعا حس بدیه باید بهشون تاکید میکردی ب کسی نگن الانم چیزی نشده الکی استرس نده بخودت برات خوب نیست انشالله همه چی بخوبی پیش بره

خب بفهمن بخدا توکل کن ان شاالله سالمه منم بعد جواب آزمایش شوهرم به همه گفت کل فامیل فهمیدن تا خدا نخواد برگی از درخت نمی‌افته
تازه من با ivfهم باردار شدم استرسم برا همه چی خیلی بیشتر بود

منم فقط ب مامانم گفتم گفتمم ب کسی نگو اونم ب مامانبزرگم گفت اون همه جارو پر کرد
خیلی حس بدیه
اما ایشالله میگذره درست میشه

چقد سخت میگیری عزیزم حس خوب داشته باش اتفاقای خوب برات بیوفته

عزیزم منم اینجوری شدم اشکال نداره ایشالله ک سالمه بچه اول همینطوریه من شوهرم ذوق داش پیش رفیقاش گفته بود😐

چطوری بین همه پخش شد؟

سوال های مرتبط

مامان دختری🩷و پسری🩵 مامان دختری🩷و پسری🩵 هفته هجدهم بارداری