۴ پاسخ

چجوری شیر دادی مگه نمیگن بعد سزارین تا چند ساعت تکون نخور سردرد نگرفتی؟
اها راستی گشنه ات نشد؟ چون ناشتا بودی

ای خدا😁😁
مامانه منم زیاد اون قدر وارد نیس
من با مادرشوهرم تو یه ساختمونم ، مادرشوهرم کلی بچه و نوه بزرگ کرده
مامانم‌میگه من یه چند روزی میام ولی مادرشوهرت وارد تره حواسشون هست🤣🤣
مخصوصا حموم بردنش😁😁میگه اصلا دست نمیزنم بهش برای حموم😁😁😁

عزیزم مامانا استرس شون بیشتر از خودمونه😅😅

وای مامان منم همینجوریه اصلا نمیتونه.خودشم گفته بهم که من پیشت می مونم چند روز ولی فقط غذا درست میکنم و به خونه میرسم.دست به بچه نمیزنم میترسم🙈.منم جاریم یخورده واسه اینچیزا زرنگه احتمالا اونو ببرم واسه همراه

سوال های مرتبط

مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۲ ماهگی
پارت چهارم : ورود به بخش ستایش
من اتاق خصوصی میخواستم ولی خب پر بود و رفتم دو تخته
۳تا پرستار که همه خانم بودن و همسرم با زیرانداز بلندم کردن و انتقالم دادن به تخت بخش و بچه رو هم گذاشتن روی تخت خودش و دیگه ما پیش همدیگه بودیم
بعد انتقالم به تخت همه رو بیرون کردن حتی مادرم و پرستارا لباس اتاق عمل رو درآوردن و لباس بخش پوشوندن برام ، منکه نفهمیدم ولی دوتا شیاف هم گذاشتن برام
با ابنکه تایم ملاقات نبود ولی خب میزاشتن پدر بچه بیاد پیشمون و من ساعت ۱۲ از ریکاوری اومدم بیرون و وارد بخش شدم و همسرم تا بعد ساعت ملاقات تقریبا تا ۵ پیشم بود
تا ساعت ۴ نباید چیزی میخوردم ، حس گرسنگی داشتم ولی نه اون قدری که اذیت کنه
مدام هم سرم میزدن ، بعد ساعت ۴ برام آبجوش و با عسل آوردن و گفتن مایعات را فراوون شروع کن ، مواد کافئین‌دار زیاد بخور یک ساعت بعد جامدات رو شروع کن
من تا تونستم چای ، قهوه ، آبمیوه خوردم ، و شروع جامدات با کمپوت بود که گفتن گلابی و انجیر و اگه نبود دیکه نهایت سیب
آناناس چه کمپوت چه آبمیوه اجازه ندادن
مامان 🩷دلارا🩷 مامان 🩷دلارا🩷 ۳ ماهگی
تجربه سزارین پارت چهار

خلاصه به محض اینکه جوجه رو گذاشت رو سینه ام شروع کرد به مک زدن و خوردن من دیگه دردام یادم رفته بود داشتم عشق میکردم با دخترم
بعد اینکه حسابی شیر خورد گذاشتنش رو تخت زیر وارمر اومدن چندبار فشارمو گرفتن که چون دردم زیاد بود همش بالا بود واسه همین نمیبردنم بخش با اینکه اصلا سابقه ی فشار نداشتم تا حالا
خلاصه آخرین باری که فشارمو گرفت اومده بود رو ۱۳ دیگه از دکتر پرسیدن گفت ببرین بخش ولی مدام فشار هردوتا دستشو چک کنین
دخترم ساعت ۱۲ ظهر به دنیا اومد ساعت دو نیم از ریکاوری بردمون بخش
از اینجا که به هوش اومدم خیلی درد داشتم حالت تهوع هم داشتم که گفتن بخاطر مسکنیه که تو سرمت زدیم از اون بدتر وقتی بود که فهمیدم دکترم گفته تا ۸ صبح فردا نباید چیزی بخورم حتی آب و راه هم نباید برم تا اون موقع
نمیدونم چون بی حسی نبود بیهوشی کامل بود اینجوری بود یا نه چون تخت بغلیم که اونم سزارین با بی حسی بود ۹ شب گفتن میتونه مایعات بخوره ۱ شب هم میتونه راه بره این قسمتش خیلی سخت بود واسم چون به شدت هم تشنه بودم
دیگه یه خدمه اومد بتادین های روی شکمم پاک کرد لباسمو عوض کرد واسم شیاف گذاشت و کمربند بست که این قسمت به پهلو شدن برای بستن کمربند خیلی درد داشت
مامان مهدا مامان مهدا ۴ ماهگی
سزارین ۴
اون شب تا صبح خوابمون نبرد مگه یکی دو ساعت
منم مجبور بودم به کمر بخوابم خیلی سختم بود
یکم بچه رو مامانم نگه می‌داشت یکم شوهرم ولی شیر نمی‌خورد
اگرم میخورد به سختی دو تا ماما عوض شد توی اون مدت اولی اصلا اجازه ی شیر خشک و دوشیدن و ... نمی‌داد تا عصر که شد نفس های بچم تند شد بردنش تنفسشو چک کنند که خدارو شکر خوب بود .
ماما همراه دوم ک اومد دید شیر نمیخوره در کنار شیر مادر شیر خشک بهش داد .
خلاصه که اون شب صبح شد خوشحال و سر حال داشتیم آماده می‌شدیم که مرخص بشم که بچم از دست یکی از همراه هام افتاد روی زمین با ارتفاع کم و شروع به گریه کردن کرد .
خیلی بد بود خیلی سخت و وحشتناک بود من بخیه هم داشتم نمیتونستم پاشم بردنش علائمشو‌ چک کنند .
دو ساعت طول کشید اما خدارو شکر سالم بود پیش یه دکتر دیگه هم بردیم که علائمش رو چک کرد و گفت سالمه .
توی اون لحظات اصلا هیچ چیزی برام مهم نبود درد بخیه و همه چیز رو یادم رفت فقط میگفتم خدایا بچم سالم باشه .
تا بچه رو آوردن و رفتیم خونه ولی اون روز هممون ترسیده بودیم و حالمون بد بود .
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۷ ماهگی
#پارت دوم
#تجربه زایمان طبیعی
خب تا ساعت ۱۲ شب تشکیل پرونده دادیم و ۱۲ رفتم بخش زایمان
اولش نوار قلب گرفتن خوب نبود یکی دو ساعت برای نوار قلب چون بهم وصل بود نتونستم ورزش کنم
بعدش سرم و دارو زدن بهتر شد نوار قلب جدا کردن و ورزش کردم
تو اوج درد ها موقع انقباض می‌گرفت من ورزش میکردم بشین پاشو و قرکمر میرفتم
همینجور ادامه دادن تا ۵ سانت شدم و همسرم اومد پیشم تا ی ساعت کنارم بود ماساژم داد آرومم کرد و بعدش اسپاینال شدم
از کمر ب سه تا ناحیه امپولش رو زدن بیحس کردن خیلیی آروم شدم فقط دوس داشتم بخوابم و خابیدم ی ساعت

بعدش ماما همراه اومد پاشدیم ورزش کردن رفته رفته همه چیو داشتم حس میکردم در صورتی ک باید فقط حس فشار میداشتم ولی کل بی حسی پریده بود و من همهههه چیو داشتم حس میکردم کل دردام شروع شده بود شدییید شدیییدددد

همینجور داشتم ورزش میکردم ک یهو حس فشار شدییید دفع مدفوع و ادرار انگار داشتم فقط جیغ میزدم
سریع بردنم رو تخت زایمان بعد چند تا زور زدن بالاخره نینی ساعت ۶ونیم صبح دنیا اومد وقتی صداشو شنیدم 🥺 وقتی گزاشتن رو قفسه سینم بهترین بهترین حس عمرم بوووودد🥹
بچه رو بردن برا تمیزکاری و منو برا بخیه آماده کردن
خیلییی بخیه زدنش درد داشت من همه چی حس کردم وقتی سوزن فرو میکرد و نخ میکشید 🥲😩
خلاصه کارام تموم شد بعدش مامانم و همسرم اومدن پیشم و مامانم پیشم وایساد بچه رو شیرش دادم و بعد ساغت ۸ هم رفتیم بخش