نمیدونم چرا نمیتونم به هیچکی اعتماد کنم دخترمو بزارم پیش کسی
وقتی میبینم خانوما میگن بچه مونو بردیم پیش مادرشوهرم تو دلم یجوری میشم
نمیدونم شاید من اشتباه میکنم آخه من حتی به مادر خودم اعتماد ندارم که بچمو بزارم پیشش میدونم اصلا اهل حوصله کردن نیست خواهرمم 3 تا پسر داره منم خیلی رو دخترم حساسم اصلا دلم نمیخواد جلوی کسی پوشک دخترمو عوض کنم تنها مردی ک جای شخصیشو دیده باباشه یا اصلا دلم نمیخواد جلوی بقیه سینمو دربیارم بچمو شیر بدم با اینکه دیدم بعضی از خانومای فامیل یهو لخت میکنن جلوی همه بچرو شیر میدن بعد متو ک مثلا پشتمو میکنم به جمع یا میرم تو یه اتاق دیگه شیر میدم رو مسخره میکنن و میگن خیلی حساسی مگه چیه حالا بچه اولته اینجوری هستی
باز خداروشکر خانواده شوهرم دورن وگرنه خدا میدونه اونا چ سازایی میزدن آخه اصلا خوشم نمیاد دخترم طولانی مدت تو محیطی باشه ک من نیستم و خدا میدونه چه آدمایی میان و میرن بچه هااذیتش نکنن
و فکرای منفی تره دیگه که حتی میترسم به زبون بیارمشون یبار به شوهرم گفتم من به هیچکی اعتماد ندارم ضحی رو بزارم پیشش گفت تو خیلی بدبین و حساسی
اگه اشتباه میکنم شما بگین 🤕

تصویر
۱۹ پاسخ

منم همینم
نمیتونم دست کسی بسپارم
والا میرم خونه مادر شوهرم یه لحظه بغل میکنن کلی نگران میشم یه موقع بوس نکنن یا غذایی چیزی ندن بهش
اصلا نمیتونم تصور کنم بچمو بذارم پیشش

اتفاقا کار درستی می کنی بچه ها خیلی معصومن و آدم نیت بقیه رو نمی دونه این از جنبه ی منفیش
از جنبه ی مثبت ترش هم پیش مادر بزرگ و فلان هم می بینی طرف با یه غفلت که نه بچه خواب و‌ فکر نمی کردم الان بیدار بشه و نه فکر نمی کردم بتونه لند بشه و‌ به فلان چیز برسه و فلان
بعد می بینی بچه یه آسیبی دیده که تا آخر عمر خودت رو نمی بخشی

منم همین دیروز بچه ام رو سپردم به دخترم و اتفاقی بعد ۱۰ دقیقه اومدم ببینم چرا صداش نمی یاد که دیدم دخترم بیخیال پسرم شده چون نمی تونسته راضیش کنه و اون مدام جیغ می کشیده
بیخیالش شده و بچه هم رفته توی وان خودش توی حمام که تقریبا نیم ساعت قبلش حمامش داده بودم و آب تا نصفه توش بود
لباسش به یه قسمت وان گیر کرده بود و بچه همون جا یه جورایی قفل شده بود وگر نه نمی رسیدم الان معلوم نبود چه بلایی سر قند عسلم اومده بود
باز هم خدا رو شکر که خدا یه بار دیگه هوامو داشت
به نظر این برچسب ها رو هم نزار کسی بهت بزنه بدبین نیستی منفی نگر نیستی فقط داری از جوجه ات مراقبت می کنی که آسیب کمتری ببینه و این یعنی یه مامان نمونه و پرفکت 👌🏻🌱

منم تا حالا تو جمع شیر ندادم همیشه هر جا باشم میرم تو اتاق
پسرم که نوزاد بود اگر بیرون میرفتیم شیرخشک میبردم
پوشکشم جلوی کسی باز نمیکنم دوست ندارم،حریم شخصیشه
ولی پسر من از هر دو طرف تنها نوه هست اگر کار داشته باشم میزارم پیششون خیلی هم دوست دارن و همش میگن بیار پیشمون،خیلی هم بهش میرسن و میدونم دلسوزن و اعتماد کامل دارم .

خودمم احتیاج به زمان دارم برای کارای خونه و رسیدگی به خودم،نمیشه که همه چیزو تعطیل کنم و فقط بچه داری کنم. ‌
زیاد حساس نشو به نظرم،البته اینو خودت بهتر میدونی با شناختی که از اطرافیان خودت و همسرت داری.

به شدت با اینکه بچه رو جلوی هر کسی عوض نمیکنی موافقم خیلیم کار خوبی میکنی از الان احترام میزاری بهش اونم متقابلا احترام میزاره به خودش و خصوصیش . با قسمت سینه دراوردنم موافقم خودمم وقتی شیر میدادم حس بدی داشتم اینجوری …
ولی با قسمت اینکه بچه نمیزاری پیش کسی بری بیرونی یا با خودت خلوت کنی خیلی بده ، آدم بعضی وقتا نیاز داره بدون بچه باشه تنها باشه اینجوری همش توی محدودیت خودتو میزاری بعدا هم که بزرگتر شد وابستگی بهت میگیره دخترت وقتی خواست بره مهد یا مدرسه گریه میکنه هم خودش اذبت میشه هم تو … من که خیلی راضیم ملورین پیش مامانمه سرکار میرم یا میزارمش پیش مادرشوهرم میرم ارایشگاه یا چند بار دوتایی با شوهرم رفتیم کافی شاپ با دوستامون هم همینطور . به مامانت گوش زد کن که دوس ندارم قوانین ت رو توضیح بده بعد بچه رو بزار پیشش.

عزیزم اینجوری خیلی ب خودت سخت میگیری
ادم ی جاهایی نیاز داره ی چند ساعت بچه رو بدی ب مامانت استراحت کنی
من بچمو دست مادرشوهر یا جایی دیگه نمیرارم ولی خونه مامانم میزارم ۳چهار ساعت خود بچه هم دوس داره
یکم از تنهایی ت خونه راحت میشه و قشنگ بازی می‌کنه
بچه هم نیاز داره به ادمهای جدید و شلوغی

منم اگ دختر داشته باشم صد درصد مثل تو میشم

ن دیگهههههه شما خیلی وسواسی

هرکی برای بزرگ کردن بچه ش یه استانداردایی داره اهمیت نده مسخره میکنن کاری ک ب نظرت درسته انجام بده
من خودم با بیشتر حرفاتون موافقم ولی یه جاهایی ی کم کمتر سخت میگیرم خیلیم راضیم 😁

خیلی حساسی بنظرم من ک اینطوری نیستم واقعا مامانم یا مادرشوهرم میزارم جاشون

یه خورده زیادی حساسی
البته راجب پوشک و این چیزا منم حساسم و کسی دخترم و ندیده
ولی بقیه چیزا کمتر
البته من اعتماد دارم طبق شناختی که از بقیه خانواده ام دارم

اتفاقا حساس باش من بچم پسره همه مسخره میکنن میکن چرا جلو. ما پوشکش عوض نمیکنی مگه دختره با قاطعیت کفتم عضو خصوصی دختر پسر نداره دوس ندارم کسی ببینه بدن بچمو

نه کاملا رفتارت درسته

منم خیلیی نگران میشم بچم پیش کسی باشع ب مامانم ک اصلا اعتماد ندارم چون دیدم ب چیزی ک من بهش حساسم رو انجام میده مثلا من پسرم کوچیکتر ک بود میگفتم نمیخوام فعلا بهش پرتقال بدم مامانم مخصوصا پرتقال میاورد هی پسش شوهرمم منو مسخره میکزد این مسخره بازی ها ازاین دراومده من ب بچه هام همه چی دادم،خونه مادرشوهرمم اینام ک هرچی میخوان بخورن حتما ی تکیخ میکنن تو دهن این بچه فقط دوس دارم زودتر بزرگ بشه خودش بگه چی میخوام چی نمیخوام

من با اینکه درباره پوشک و شیر دادن گفتی موافقم
اما خود من پیش مادرم میذارم گاهی میرم خرید یا بیرون
چون کاملا اعتماد دارم از خودم حساس ترن رو نلی
برای همین اصلا نگران نمیشم
البته بچه کوچیکم نداریم ک بخام نگران باشم اذیت کنن

منم حواسم به ای هست که جای خصوصی بچم و کسی نبینه نه تنها مرد بلکه برادرزاده هامم که بچه هستن نمیبینن میبرم تو اتاق در و میبندم و عوض میکنم شیر دادنم اصلا پیش مرد شیر نمیدم منم بچم و فقط میش مامانم و همسرم میزارم میرم چون فقط این دونفر خلق و خوی بچم و میدونن و آدم خودش هم به تنهایی نیاز داره سعی کن از زمان های کم شروع کنی مثلا یه روز ۱۰ دقیقه بزار برو تاسر کوچه بعد کم کم زمان و زیادتر کن

سلام دوست جان
درمورد پوشک عوض کردن در خفا و شیر ندادن جلوی جمع که بشدت کارت درسته و احسنت بهت چون حرمت تن رو هم برای خودت رعایت میکنی هم برای دخترت

درمورد اعتماد ب اطرافیان، به نظرم بستگی به شخصیت اون آدما داره مثلا وقتی میدونی مامانت حوصله ی بچه رو نداره پس بهتره نذاری تایم طولانی یا خیلی کار خوبی میکنی خونه ی خواهرت ک سه تا پسر داره نمیذاری
پیش کسی باید بذاری که واقعا بهش اعتماد داری
من به مامانم، مادرشوهرم، خواهرم و حتی زنداداشم بشدت اعتماد دارم و میذارم پسرمو پیششون برای چندین ساعت چون سر کار میرم چند روز در هفته
ولی اگر اعتماد نداشتم من هم مثل شما نمیذاشتم بچمو برم

من پسرمو فقط پیش مادرشوهرم میزارم ب کسی دیگ اعتماد ندارم مادرشوهرمم خیلی نگهش داشته شاید از اونه منم عین نو سینمو جلو کسی در نمیارم پشت میکنم البته ک کلا بین فامیلامونم همینه چیزی نیس ک فقط من انجام داده باشم خب بنظرم طبیعیه هیچ‌کس با بچت عین خودت رفتار نخواهد کرد مگ این ک خیلی دیگخ مطمعن باشی ازش

منم منم منم
تاحالا حتی تنها پیش شوهرمم نذاشتمش
علاوه بر نگرانی ، دلم تنگ میشه
من حتی دانشگاه بچه ی ۳/۴ماهه رو با خودم می‌بردم سر کلاس تو کالسکه
اما ن مهد میذاشتم ن خونه مادرشوهرم و ....برامم عجیبه بقیه چطور مثلا به مادر شوهرشون اعتماد میکنن بچه رو پیششون میذارن

کلا دلمم تنگ میشه و همش نگرانم . تو این یازده ماه خدا شاهده جز دستشویی جای دیگ تنها و بدون دخترم نبودم .
تو دستشویی هم که همش پشت در درحال کوبیدن ب دره.
حتی هروقت حموم میرم یا خودم میبرمش ☹️🤣مگر خواب باشه .

منم جلوی کسی جای بچمو عوض نمیکنم و مراقبم برای شیر دادن
از هر دوخانواده هم دوریم
ولی وقتی هم میان و پسرمو بغل میکنن
اول که میسپارم به خدا
بعدشم خودم همش حواسم هست
چون یه مادر بهتر میدونه اخلاق بچشو
مثلا میگم اینجوری روی مبل نذار
اینجوری روی تخت نذار چون میدونم به چه شکل خودشو پرت میکنه پایین
به نظرم مواظب لازمه
ولی حساسیت بی جا اذیت کننده اس

سوال های مرتبط

مامان آریا🩵و تودلی💙 مامان آریا🩵و تودلی💙 ۱۲ ماهگی
خدایا این هورمون های حاملگی چیه ک آدم تکلیفش با خودش هم روشن نیست .
با این بچه ۱۱ ماهه، ی ماه دیگه زایمان میکنم .
مادرم و مادرشوهرم میان کمکم مثلا، تنها کار مفیدی ک میکنن وقتی پسرم پی‌پی می‌کنه میشورنش . واقعا همین .
گردگیری ، جارو ، تی ، شستن سرویس بهداشتی ، غذا ، رخت شستن و جمع کردن همههههه رو خودم انجام میدم . بعد همشم بهم میگن ما سختمونه ، تو بیا خونه ما ، ما به زندگی خودمون برسیم ، به تو ام برسیم . بعد خدا شاهده امروز مثلاً مادر شوهرم پسرمو برد تو اتاقش که باهم با اسباب بازی هاش بازی کنن و خلاصه اینم مراقب پسرم باشه . پسرم هی در اتاق و میزد به هم هی باز میکرد . آخر دلم طاقت نداد گفتم دستش لای در میمونه ، رفتم ک بگم نکنه دیدم مادر شوهرم خوابش برده اینم داره با در بازی می‌کنه ! یا مثلاً میگه بگو چی میخوای شام بزاری بگو من بزارم ، بعد من ک روم نمیشه بگم پاشو فلان غذا بزار !!!!!! میگم نه حالا ی چیزی خودم درست میکنم میخوریم حالا .
بعد اونم دیگه هییییچ بلند نمیشه مثلاً ی چیزی بزاره .
من نمی‌دونم واقعا چرا میان اینجا که کمک من کنن!!!!! یعنی سبد رخت چرک داره میترکه ، نمیریزن تو ماشین !!! یا دیشب ماشین ظرفشویی چیدم روشن کردم ، بیدار موندم تا کارش تموم بشه درش و باز کردم بعد خوابیدم ، امروز هم انقد ظرفا توش مونده بود آخرش خودم جا به جا کردم .
حتی شیشه شیر شستن و شیرخشک درست کردن هم به من میگه من بلد نیستم ، موقعی بچم شیر میخواد میگه نفیسه براش شیر بزن !!
خب چرا میاید!!!!!!؟؟؟؟
مامان آراد 🧸
امیرعلی مامان آراد 🧸 امیرعلی ۱۴ ماهگی
من سر پسر بزرگم خیلی حساسم .چیزیش میشه قلبم انگار داره کنده میشه. میریم خونه پدرشوهرم با بچه برادر شوهرم باری میکنه اون بزرگتره یه کارایی میکنه حرص پسر منو در میاره اون ۸ سالشه پسر من چهارسالشه. مثلا یه دونه اسباب بازی پسرونه با خودش میاره اصلا به بچه من نمیده هی میبره جلوش ولی خودش با وسیله بچه من بازی میکنه خرابم میکنه یکبارم گفتم با هم بازی کنین گفت من رو وسایلم حساسم گفتم اگه تو نمیدی برا امیرعلیم برندار. ولی همچنان کار خودشو میکنه کلا تو همه چی یه کاری میکنه حرص بچم در بیاد پسر منم خیلی دوسش داره هر چی میگم خودت بازی کن گوش نمیده .تو جمع هی بچمو ضایع میکنه .با اینکه بچست ولی خیلی رو مخه. قایمکی میبره میزنتش پسر منم بهش برمیگردونه . میاد میگه زنعمو امیرعلی منو زد یه وقتایی پسر من از دستش عصبانی میشه داد میزنه مادرشوهر پدرشوهرم میان بچه منو دعوا میکنن به اون هیچی نمیگن چون دختره خودشونم دختر ندارن . همش سر پسر من داد میزنن هزار بارم قاطع بهشون گفتم بچه رو دعوا نکنین ولی به هیچ جاشون نمیگیرن یه بار پسرمو ترسوندن شب تو جاش جیش کرد با اینکه اصلا تا حالا خودشو خیس نکرده بود نمیدونم دیگه چجوری رفتار کنم باهاشون شوهرمم هیچی نمیگه بهشون میگه تو خیلی حساسی .بخدا اگه کاری کنه ببینم اشتباهه خودم دعواش میکنم اینجوری هم نیست که هر کاری کنه من چیزی نگم خودم خونه تو تنهایی تنبیهش میکنم
فرزندپروری پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک