عزیزم خیلی رک بگو نیان منم نه مادر شوهرم بود نه مادرم خودم انجام دادم وظیفه اونا هم نیست خودم خواستم بچه دار شم توم انتظاری نداشته باش بعدشم اونا سنشون بزرگه درکشون کرد شاید دوست دارن ازشون درخواست کنی حالا ک اومده ازشون بخواه انجام میدن بخاطر هورمون های بارداری یکم حساس شدی برو خونه مامانت بمون برات اسون تر میگذره تو این وضعیت نباید کاز خونه بکنی مجبور نیسی شوهرت هم میتونه کمک خونه بکنه من همه کارامو شوهرم میکرد و خودم از کسیم انتظاری نداشتیم اگ راحت نیستی بگو برن از شوهرت درخواست کن بگه تموم
خو حالام نباید طلب داشته باشی
خودت خواستی که دومیو بیاری یا نیاری
آدم تو خودش باید ببینه که میتونه یا نه
انتظار از کسی حتی مادر درست نیس
قرار نیس انتظار داشته باشیم از هر کسی
خدا قوت انشاءالله
ناراحت نباش و همیشه کمک و از خدا بخواه واقعا بنده های خدا رو نمیشه روشون حساب کرد
منم مادرم به رحمت خدا رفته مادرشوهرم با اینکه بالا سرمون میشینه یه قطره آب دستم نمیده حالا من باردار نیستم ولی بالاخره یه بچه کوچیک یه پسر ده ساله یه دقیقه برم خونشون پدرشوهرم ده بار فریاد میزنه مواظب بچت باش منم دیگه نمیرم
ولی از اول به خودم یاد دادم از هیچکسی کمک نگیرم روی پای خودم وایسم الحمدالله خدا هم خیلی کمک کرده
والا منم دوماه باردارم واقعا نمیدونم چیکار کنم از بس کار دارم لگن درد و زیر دلم درد میگیره حتی شوهرمم کمک نمیده عین یه بز میشینه فقط بلده درست کنه واقعا منم خستم تمام استخونام تیر میکشن
من جات خسته شدم واقعا
بنظرم ازشون خودت کمک بخواه بگو ک چیکارا بکنن تو خونه خودت استراحت کن روزای سختی رو پیش رو داری
ببین مامان منم همینه یعنی وقتی میاد خونه من اصلا هیچ کاری از دستش برنمیاد ن اینکه نخواد ن نمیدونه چیکار کنه انگار ریتم از دستش درمیره مثلا چون یخچال منه روش نمیشه بره چیزی برداره درست کنه یا هرکاری اصلا انگار دست و دلش ب کار نمیره ده روزی ک تازه زایمان کردم همین بود هیچ کاری نمیکرد فقط آشپزی اونم چون دیگه برام واجب بود غذای خوب بخورم هروقتم میومد خونه من فقط بچه نگه میداش ب هیچی کار نداش
کم کم فهمیدم ن اینکه نمیخواد کلاف از دستش در میره ولی بجاش هرزمان رفتم خونه مامانم رو ریتم غذا میزاره کاراش و میکنه هیچ کاری هم لازم نیست بکنم
این و گفتم شاید مشکل توهم باشه
بنظرم بجای حرص خوردن یک هفته برو خونه مامانت یک هفته خونه مادرشوهرت ببین میدونم سخته هیچ جا خونه ی خودت نمیشه ولی بنظرم دیگه از کارخونه راحت میشی یکی دیگی وعده هات و آماده میکنه و مهمون هم نداری این خیلی بهتر و بیشتر به نفعته
اگه این مورد هم رد کنی تنها راهت گرفتن کمکی از صب تا عصره بیاد ناهار. و شام تو بزاره زندگی تو تمیز کنه حد اقل تا سه ماهگی بچه دومی
ببین تو مجبوری کمک بگیری
رو دربابسی و اینا نداریم
هر چی میخوای بگو
اگر تعارف کنی بچت آسیب میبینه
عصبی میشی
پرخاشگر میشی از توان می افتی
حتما بهشون بگو کمک کنن
واقعا بی تعارف بگو
خونشون بری بهتر نیست؟ حداقل تمیزی خونه و غذا رو دوشت نیست خودتی و بچت
چرا به شوهرت نمیگی
برو خونه مامانت خب
عزیزم کدوم شهری من کمکت کنم من تهرانم
چقدر سخت خدا توان بده
من که تازه زایمان کرده بودم ا ضاع همینطوری بود عصب زدم همه رو از خونه بیرون کردم هنوز ده روز نشده بود زایمان کرده بودم اینا هم هیچ کمکی نمیکردن بقول شما بدتر درسر بودن من همه گفتم پاشید برید البته خیلی خیلی اذیت شدم
حرص من دراومد
چقد دلت پر بود😁
خوب حالا مادرشوهر هیچی مامان خودت چرا کمکت نمیکنه؟
ولی از من به تو نصیحت هیچ موقه رو کمک هیشکی حساب باز نکن دستتو بگیر از زانوی خودت.
اگر هم واقعو وضعیتت اینی هست که میگی نباید بچه ی دومو میاوردی دیگه کاریه که شده باید یه جوری سر کنی همینجوری
عزیزمم خدا انشالله توانتو زیاد کنه،نمدونم چی بگم
بخدا ذهنم خستس .
بعد میان اینجا ، چون خونه خودش نبوده شام بزاره ب پدر شوهرمم میگن شام بیاد اینجا ، بعد من جلو اونا خجالت میکشم خونه کثیف باشه ، از اجبار پامیشم تند تند گردگیری میکنم میوه میشورم شام حسابی بزارم و..... .
از طرفی پیش خودم میگم نیان بابا راحت ترم ، از طرفی میگم حداقل پسرم رو میشورنش کونش نمیسوزه . ولی قبلش هم از وقتی فهمیدم حاملم خودم با دستمال مرطوب پاک میکردم تا حالااااا بچم ی روز هم نسوخته.
بخدا میان اینجا فقط میخوابه یعنی حساب کنی همش خوابه یا گوشی دستشه مثلاً هیچ کاری نمیکنه ک حواسش ب پسرم باشه .
امروز من داشتم کار میکردم اومدم تو پذیرایی دیدم اون ک تو گوشیه پسرمم داره دست می زنه به پریز . یهو داد زدم به اون دست نزن خطرناکه ، تازه مادر شوهرم پسرمو دید بازم نیومد برش داره از اونجا . فقط گفت بیا پسرم بیا اون خطرناکه بیا این طرف . همین .
همه اینا اعصابمو بهم میریزه ولی تلاش میکنم حرص نخورم آروم باشم .
میخوام بگم نیان ! بعد میترسم اوضاعم بد بشه بگم اشتباه کردم همون چندتا دونه کمک کوچولو هم خوب بود وقتی بود !
دلم میخواد برم به دکترم بگم به شوهرم بگه باید استراحت مطلق بشم ! ولی میترسم بیان امروز من داشتم کار میکردم اومدم تو پذیرایی دیدم اون ک تو گوشیه پسرمم داره دست می زنه به پریز . یهو داد زدم به اون دست نزن خطرناکه ، تازه مادر شوهرم پسرمو دید بازم نیومد برش داره از اونجا . فقط گفت بیا پسرم بیا اون خطرناکه بیا این طرف . همین .
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.