خدایا این هورمون های حاملگی چیه ک آدم تکلیفش با خودش هم روشن نیست .
با این بچه ۱۱ ماهه، ی ماه دیگه زایمان میکنم .
مادرم و مادرشوهرم میان کمکم مثلا، تنها کار مفیدی ک میکنن وقتی پسرم پی‌پی می‌کنه میشورنش . واقعا همین .
گردگیری ، جارو ، تی ، شستن سرویس بهداشتی ، غذا ، رخت شستن و جمع کردن همههههه رو خودم انجام میدم . بعد همشم بهم میگن ما سختمونه ، تو بیا خونه ما ، ما به زندگی خودمون برسیم ، به تو ام برسیم . بعد خدا شاهده امروز مثلاً مادر شوهرم پسرمو برد تو اتاقش که باهم با اسباب بازی هاش بازی کنن و خلاصه اینم مراقب پسرم باشه . پسرم هی در اتاق و میزد به هم هی باز میکرد . آخر دلم طاقت نداد گفتم دستش لای در میمونه ، رفتم ک بگم نکنه دیدم مادر شوهرم خوابش برده اینم داره با در بازی می‌کنه ! یا مثلاً میگه بگو چی میخوای شام بزاری بگو من بزارم ، بعد من ک روم نمیشه بگم پاشو فلان غذا بزار !!!!!! میگم نه حالا ی چیزی خودم درست میکنم میخوریم حالا .
بعد اونم دیگه هییییچ بلند نمیشه مثلاً ی چیزی بزاره .
من نمی‌دونم واقعا چرا میان اینجا که کمک من کنن!!!!! یعنی سبد رخت چرک داره میترکه ، نمیریزن تو ماشین !!! یا دیشب ماشین ظرفشویی چیدم روشن کردم ، بیدار موندم تا کارش تموم بشه درش و باز کردم بعد خوابیدم ، امروز هم انقد ظرفا توش مونده بود آخرش خودم جا به جا کردم .
حتی شیشه شیر شستن و شیرخشک درست کردن هم به من میگه من بلد نیستم ، موقعی بچم شیر میخواد میگه نفیسه براش شیر بزن !!
خب چرا میاید!!!!!!؟؟؟؟

۱۶ پاسخ

عزیزم خیلی رک بگو نیان منم نه مادر شوهرم بود نه مادرم خودم انجام دادم وظیفه اونا هم نیست خودم خواستم بچه دار شم توم انتظاری نداشته باش بعدشم اونا سنشون بزرگه درکشون کرد شاید دوست دارن ازشون درخواست کنی حالا ک اومده ازشون بخواه انجام میدن بخاطر هورمون های بارداری یکم حساس شدی برو خونه مامانت بمون برات اسون تر میگذره تو این وضعیت نباید کاز خونه بکنی مجبور نیسی شوهرت هم میتونه کمک خونه بکنه من همه کارامو شوهرم میکرد و خودم از کسیم انتظاری نداشتیم اگ راحت نیستی بگو برن از شوهرت درخواست کن بگه تموم

خو حالام نباید طلب داشته باشی
خودت خواستی که دومیو بیاری یا نیاری
آدم تو خودش باید ببینه که میتونه یا نه
انتظار از کسی حتی مادر درست نیس
قرار نیس انتظار داشته باشیم از هر کسی

خدا قوت انشاءالله
ناراحت نباش و همیشه کمک و از خدا بخواه واقعا بنده های خدا رو نمیشه روشون حساب کرد
منم مادرم به رحمت خدا رفته مادرشوهرم با اینکه بالا سرمون میشینه یه قطره آب دستم نمیده حالا من باردار نیستم ولی بالاخره یه بچه کوچیک یه پسر ده ساله یه دقیقه برم خونشون پدرشوهرم ده بار فریاد میزنه مواظب بچت باش منم دیگه نمیرم
ولی از اول به خودم یاد دادم از هیچکسی کمک نگیرم روی پای خودم وایسم الحمدالله خدا هم خیلی کمک کرده

والا منم دوماه باردارم واقعا نمیدونم چیکار کنم از بس کار دارم لگن درد و زیر دلم درد میگیره حتی شوهرمم کمک نمیده عین یه بز میشینه فقط بلده درست کنه واقعا منم خستم تمام استخونام تیر میکشن

من جات خسته شدم واقعا
بنظرم ازشون خودت کمک بخواه بگو ک چیکارا بکنن تو خونه خودت استراحت کن روزای سختی رو پیش رو داری

ببین مامان منم همینه یعنی وقتی میاد خونه من اصلا هیچ کاری از دستش برنمیاد ن اینکه نخواد ن نمیدونه چیکار کنه انگار ریتم از دستش درمیره مثلا چون یخچال منه روش نمیشه بره چیزی برداره درست کنه یا هرکاری اصلا انگار دست و دلش ب کار نمیره ده روزی ک تازه زایمان کردم همین بود هیچ کاری نمی‌کرد فقط آشپزی اونم چون دیگه برام واجب بود غذای خوب بخورم هروقتم میومد خونه من فقط بچه نگه میداش ب هیچی کار نداش
کم کم فهمیدم ن اینکه نمیخواد کلاف از دستش در می‌ره ولی بجاش هرزمان رفتم خونه مامانم رو ریتم غذا می‌زاره کاراش و می‌کنه هیچ کاری هم لازم نیست بکنم
این و گفتم شاید مشکل توهم باشه
بنظرم بجای حرص خوردن یک هفته برو خونه مامانت یک هفته خونه مادرشوهرت ببین می‌دونم سخته هیچ جا خونه ی خودت نمیشه ولی بنظرم دیگه از کارخونه راحت میشی یکی دیگی وعده هات و آماده می‌کنه و مهمون هم نداری این خیلی بهتر و بیشتر به نفعته
اگه این مورد هم رد کنی تنها راهت گرفتن کمکی از صب تا عصره بیاد ناهار. و شام تو بزاره زندگی تو تمیز کنه حد اقل تا سه ماهگی بچه دومی

ببین تو مجبوری کمک بگیری
رو دربابسی و اینا نداریم
هر چی میخوای بگو
اگر تعارف کنی بچت آسیب میبینه
عصبی میشی
پرخاشگر میشی از توان می افتی
حتما بهشون بگو کمک کنن
واقعا بی تعارف بگو

خونشون بری بهتر نیست؟ حداقل تمیزی خونه و غذا رو دوشت نیست خودتی و بچت

چرا به شوهرت نمیگی

برو خونه مامانت خب

عزیزم کدوم شهری من کمکت کنم من تهرانم

چقدر سخت خدا توان بده
من که تازه زایمان کرده بودم ا ضاع همینطوری بود عصب زدم همه رو از خونه بیرون کردم هنوز ده روز نشده بود زایمان کرده بودم اینا هم هیچ کمکی نمیکردن بقول شما بدتر درسر بودن من همه گفتم پاشید برید البته خیلی خیلی اذیت شدم

حرص من دراومد

چقد دلت پر بود😁
خوب حالا مادرشوهر هیچی مامان خودت چرا کمکت نمیکنه؟
ولی از من به تو نصیحت هیچ موقه رو کمک هیشکی حساب باز نکن دستتو بگیر از زانوی خودت.
اگر هم واقعو وضعیتت اینی هست که میگی نباید بچه ی دومو میاوردی دیگه کاریه که شده باید یه جوری سر کنی همینجوری

عزیزمم خدا انشالله توانتو زیاد کنه،نمدونم چی بگم

بخدا ذهنم خستس .
بعد میان اینجا ، چون خونه خودش نبوده شام بزاره ب پدر شوهرمم میگن شام بیاد اینجا ، بعد من جلو اونا خجالت میکشم خونه کثیف باشه ، از اجبار پامیشم تند تند گردگیری میکنم میوه می‌شورم شام حسابی بزارم و..... .
از طرفی پیش خودم میگم نیان بابا راحت ترم ، از طرفی میگم حداقل پسرم رو میشورنش کونش نمیسوزه . ولی قبلش هم از وقتی فهمیدم حاملم خودم با دستمال مرطوب پاک میکردم تا حالااااا بچم ی روز هم نسوخته.
بخدا میان اینجا فقط می‌خوابه یعنی حساب کنی همش خوابه یا گوشی دستشه مثلاً هیچ کاری نمیکنه ک حواسش ب پسرم باشه .
امروز من داشتم کار میکردم اومدم تو پذیرایی دیدم اون ک تو گوشیه پسرمم داره دست می زنه به پریز . یهو داد زدم به اون دست نزن خطرناکه ، تازه مادر شوهرم پسرمو دید بازم نیومد برش داره از اونجا . فقط گفت بیا پسرم بیا اون خطرناکه بیا این طرف ‌. همین .
همه اینا اعصابمو بهم می‌ریزه ولی تلاش میکنم حرص نخورم آروم باشم .
می‌خوام بگم نیان ! بعد میترسم اوضاعم بد بشه بگم اشتباه کردم همون چندتا دونه کمک کوچولو هم خوب بود وقتی بود !
دلم میخواد برم به دکترم بگم به شوهرم بگه باید استراحت مطلق بشم ! ولی میترسم بیان امروز من داشتم کار میکردم اومدم تو پذیرایی دیدم اون ک تو گوشیه پسرمم داره دست می زنه به پریز . یهو داد زدم به اون دست نزن خطرناکه ، تازه مادر شوهرم پسرمو دید بازم نیومد برش داره از اونجا . فقط گفت بیا پسرم بیا اون خطرناکه بیا این طرف ‌. همین .

سوال های مرتبط

مامان ویام گردالی🩵⚽️ مامان ویام گردالی🩵⚽️ ۱۳ ماهگی
خانوما به سوال پسرم یه مدت بود همش به پای بقیه توجه می‌کرد بازی می‌کرد میخواست شصت پای من و باباش و بخوره نمیذاشتیم از سرش افتاد دیشب که خونه ی بابام بودیم هی شصت و پاشو تکون میداد بابام مثلا با بچه بازی کنه چند بار من گفتم نکن چند بار شوهرم هی در جواب میگفت نمیخوره بازی میکنه شب موندیم صب بیدار شدیم دوباره از قصد پاشو جلوش تکون میداد پسرمم هی میرفت گاز بگیره گفتم بابا نکن دیگه بدم میاد میره پای بقیه رو هم یه وقت تو جمع میخوره بهش برخورد میگه ای بابا من چیکار دارم زیاد تحویل گرفتم نباید محل میدادم منم گفتم (الکی)یبار پای محمد شوهر خواهر شوهرمو تو جمع میخواست بخوره خیلی بد بود دیگه محل نداد منم شوهرم گفت صبونه نخورده برگشتیم خونمون تو راه کلی غر زد که به ادم یبار میگن صد بار من گفتم نکن صد بار تو بازم اینطوری میکنه و فلان اومدیم خونمون صبونه خوردیم شوهرم حمومه بابام زنگ زده میگه شام بیاید اینجا قیمه میذاره مامان با حالت خنده هم گفت مثلا از دلم در بیاره منم گفتم خونه ی خواهر شوهرم نرفتیم میخوایم بریم اونجا بذار شوهرم از حموم بیاد خبر میدم حالا نمیدونم چیکار کنم☹️
مامان خانوم کوچولو ❤️ مامان خانوم کوچولو ❤️ ۱۴ ماهگی
نمیدونم چرا نمیتونم به هیچکی اعتماد کنم دخترمو بزارم پیش کسی
وقتی میبینم خانوما میگن بچه مونو بردیم پیش مادرشوهرم تو دلم یجوری میشم
نمیدونم شاید من اشتباه میکنم آخه من حتی به مادر خودم اعتماد ندارم که بچمو بزارم پیشش میدونم اصلا اهل حوصله کردن نیست خواهرمم 3 تا پسر داره منم خیلی رو دخترم حساسم اصلا دلم نمیخواد جلوی کسی پوشک دخترمو عوض کنم تنها مردی ک جای شخصیشو دیده باباشه یا اصلا دلم نمیخواد جلوی بقیه سینمو دربیارم بچمو شیر بدم با اینکه دیدم بعضی از خانومای فامیل یهو لخت میکنن جلوی همه بچرو شیر میدن بعد متو ک مثلا پشتمو میکنم به جمع یا میرم تو یه اتاق دیگه شیر میدم رو مسخره میکنن و میگن خیلی حساسی مگه چیه حالا بچه اولته اینجوری هستی
باز خداروشکر خانواده شوهرم دورن وگرنه خدا میدونه اونا چ سازایی میزدن آخه اصلا خوشم نمیاد دخترم طولانی مدت تو محیطی باشه ک من نیستم و خدا میدونه چه آدمایی میان و میرن بچه هااذیتش نکنن
و فکرای منفی تره دیگه که حتی میترسم به زبون بیارمشون یبار به شوهرم گفتم من به هیچکی اعتماد ندارم ضحی رو بزارم پیشش گفت تو خیلی بدبین و حساسی
اگه اشتباه میکنم شما بگین 🤕
مامان آیهان‌🩵آبنبات🍭 مامان آیهان‌🩵آبنبات🍭 هفته پانزدهم بارداری
مامانا من پسرم همیشه شب تا صبح شیر میخوره روانی میشم دیده بودم ک چپ تا مامان هم تا پیک گذاشته بودن درباره این موضوع …
دیشب من از ساعت ۷ غروب تا ۱۲ شب همینطور دادم خورد ی سری مامانا میخان بگن نمیخوره پسر منم نمیخوره ولی با بازی دادم صبر کردم زمان گذاشتم برده بودم خونه مادرشوهرم هی میرفت و دنبالش میکردم یا چند دیقه گذاشتم گوشی ببینه برق نداشتیم اول خونمون بهش میوه دادم خابید پاشد هنوز برق نبود بردم خودت مادرشوهرم بهش حریره بادوم (بادوم و بادوم زمینی آسیاب شده آرد برنج و پودر پسته ی تیکه نبات ) درست کردم دادم ی ساعت بعد هم شام خودمون از غذای خودمون با ماست پونه همینطور نشست کنار سفره ی نی رنگی دادم دستش با اون بازی میکرد و میخورد نگاه میکرد ب بقیه ک میخورن اینم میخورد
تا جایی ک جا داشت دادم خورد
۱۲و نیم بود خابید
خودم تا ۲ بیدار بودم
۲ پاشد شیر خورد
مقدارش کم بود
بعد دیگ بیدار نشد تا ۸ صبح حدودا
ب این نتیجه رسیدم غذا مهم تر از شیره با شیر فقط بازی میکنه وقتی سیرباشه شیر نمیخاد
مامان نفسم و پسرم💚 مامان نفسم و پسرم💚 ۱۱ ماهگی
سلام خانوما دخترم چندماه دیگه ۶ سالش میشه تا الانا هم رفلاکس داشت دارو میخورد دیگه خیلی بهتر شده ولی یه مشکلی که داره من از ۳ سالگیش تقریبا اتاقش جداکردم چون تختشم جا نمیشد تو اتاق ما بعد خودم هی میرفتم و میومدم وقتایی که مریض میشد میومد تو تخت ما هی دوباره بعد من تلاش میکردم بخوابه سرجاش الان مدت زیادیه میخوابونمش تو اتاقش بعد هی تا صبح چندبار گاهی بیدار میشه من میشینم بالاسرش خوابش سنگین شه بعد برم باز ده دیقه بعد بیدار میشه گریه میکنه و حتما میخواد بیاد تو تخت ما بازم بلاخره دم صبح میادا چندساعت رو تخت ما میخوابه
بعد من تخت کنار مادر پسرمم تو اتاقمونه موقع شیر دادنش میخوابونمش پیشمون خلاصه جامون خیلی تنگ میشه ۴ نفر رو تخت
چیکارش کنم دخترم نیاد دیگه رو تخت ما؟الان چندشبه اصلا خوابش سنگین نمیشه همینکه من میرم تو اتاق با گریه بیدار میشه میاد رو تخت ما اونقدرم کج و کوله میخوابه که له میکنه آدمو
نمیدونم بیدار شدناش بخاطر رفلاکسشه یا نه جنبه روانی داره؟
مامان آراد 🧸
امیرعلی مامان آراد 🧸 امیرعلی ۱۴ ماهگی
من سر پسر بزرگم خیلی حساسم .چیزیش میشه قلبم انگار داره کنده میشه. میریم خونه پدرشوهرم با بچه برادر شوهرم باری میکنه اون بزرگتره یه کارایی میکنه حرص پسر منو در میاره اون ۸ سالشه پسر من چهارسالشه. مثلا یه دونه اسباب بازی پسرونه با خودش میاره اصلا به بچه من نمیده هی میبره جلوش ولی خودش با وسیله بچه من بازی میکنه خرابم میکنه یکبارم گفتم با هم بازی کنین گفت من رو وسایلم حساسم گفتم اگه تو نمیدی برا امیرعلیم برندار. ولی همچنان کار خودشو میکنه کلا تو همه چی یه کاری میکنه حرص بچم در بیاد پسر منم خیلی دوسش داره هر چی میگم خودت بازی کن گوش نمیده .تو جمع هی بچمو ضایع میکنه .با اینکه بچست ولی خیلی رو مخه. قایمکی میبره میزنتش پسر منم بهش برمیگردونه . میاد میگه زنعمو امیرعلی منو زد یه وقتایی پسر من از دستش عصبانی میشه داد میزنه مادرشوهر پدرشوهرم میان بچه منو دعوا میکنن به اون هیچی نمیگن چون دختره خودشونم دختر ندارن . همش سر پسر من داد میزنن هزار بارم قاطع بهشون گفتم بچه رو دعوا نکنین ولی به هیچ جاشون نمیگیرن یه بار پسرمو ترسوندن شب تو جاش جیش کرد با اینکه اصلا تا حالا خودشو خیس نکرده بود نمیدونم دیگه چجوری رفتار کنم باهاشون شوهرمم هیچی نمیگه بهشون میگه تو خیلی حساسی .بخدا اگه کاری کنه ببینم اشتباهه خودم دعواش میکنم اینجوری هم نیست که هر کاری کنه من چیزی نگم خودم خونه تو تنهایی تنبیهش میکنم
فرزندپروری پوشک شیرخشک رفلاکس کولیک