۱۳ پاسخ

نه پسر من اهل تی وی نیست
لباس بپوشم بیرون برم دوست داره بیاد دستشویی اینا نه
بچست دیگه عزیزم سعی کن با مهربونی و حرف بهش بفهمونی بهش توضیح بده الان دیگه یواش یواش متوجه هر چی بگی

تلویزیون همش روشنه ، هرازگاهی میبینه بیشتر با خودش بازی میکنه ، خیلی وقته کاری نداره دستشویی یا حموم برم ، مهم اینه خونه باشم
درباره بیرون اره دنبال ادم میوفته بیرون رفتنی ، ماشینو نگم ،از ماشین پیاده شدنی گریه نمیکنه ، اما سوار ماشین شدنی گریه که منم سوار شم ، بیرون یمدت نمیزاشت دستشو بگیریم الان عادت کرده حتما دست هم منو و هم شوهرمو بگیره
یادش بده و بهش بگو هم خودت و هم شوهرت

منم پشیمونم آخه دلهره گرفتم

پسرم باباییه

نه دوس نداره

بچه منم همینه عزیزم خیلی اعصاب و روانم بهم ریخته ست اقتضای سنشونه حالا یه بچه ای کمتر یه بچه ای بیشتر

وای پسره من اینجوریه که میریم بیرون دیگه نباید بیایم خونه اگر بیایم خونه انقدرررر گریه میکنه که میاره بالا بخدا مغزم درد میکنه دیگه

پسره من عشق تلویزیونه ببین برنامه هاشم نگاه نمیکنه ها
فقط عشق اینوداره که باکنترل توی تلویزیون بچرخه مثلن میره تو برنامه فیلیمو اونجا عکس کارتونارونگاه میکنه یامثلن یه لحظه میزنه پخش میشه دوبارع خارج‌ میشه

دیگه همشون یجوری رو مخن. منم نیم ساعت پیش پی پی کرده بود تو پوشک نمیذاشت بشورمش اینقد جیغ زده و گریه کرده که آخر داد زدم سرش و نشستم بلند بلند گریه کردم بعد اومد هی بوسم کرد و گفت ببر بشورم ولی چه فایده هنوز تنوبدنم داره میلرزه

نه خواهر واقعا ناراحت شدم براش کاش یه مشاور کودک مشورت کنی خیلی راهنمایی می کنن

عزیزم همه چیزایی که گفتین اقتضای سنشه
درست نیست با توله سگ مقایسه اش کنید
پسر منم از ماشین پیاده بشیم هرکدوم دوست داره بیاد خب چه اشکال داره با خودم میبرمش
بیرونم دوست نداره دستشو بگیرم خودش میاد

پسر من اهل تی وی هست دوسه تا کارتون که مورد علاقشه رو نگاه میکنه نه جیغ و گریه برای حموم دسشویی اینچیزا نداره بیرونم دستمو میگیره گاهی بد خلقی میکنه در کل ارتا زیاد اذیتم نمیکنه بچه🥹🩵

بچه ی من بدتررره همین الان پی پی کرده بود نمیومد دستشویی انقد گریه کرررردم از دستش
بچه ی من صبح ک پامیشه کفشاشو میپوشه میخواد بره هرجاهم میره باکفش میره تو ی لحظه در نمیاره اعصابوروانیم کرده

سوال های مرتبط

مامان دلبر کوچک من🩵 مامان دلبر کوچک من🩵 ۲ سالگی
مامانا پسرم ۲ سال و ۵ ماهشه.
مدتیه بیش از حد جیغ میزنه، مثلا میگه فلان چیزو بده، میگم نه مامان خطر داره نفسشو جمع میکنه و جیغ میزنه، بعد رومو میکنم اونور میگه مامان نگام کن نگاش میکنم دوباره جیغ میزنه. در طول روز خیلی جیغ میزنه و گریه میکنه، بخصوص وقتی بریم جایی یا کسی بیاد خونمون شروع میکنه لج کردن و جیغ کشیدن، مثلا دوروز پیش دخترخاله همسرم اومد ( قبلا باهم بازی میکردن و پسرم خوشحال میشد از اومدن کسی) اون روز فقط اسباب بازیارو ازش میگرفت و اصلا بازی نکرد، هرچی من نشستم که یاد بگیره بشینه باهم بازی کنیم فقط سر پا بود و چیزی میخواست با جیغ ، یا امروز خواهرزادم اومد( خیلی دوسش داره و اسمش از زبونش نمیفتاد) اصلا بازی نکرد و اینقد اذیت کرد و جیغ زد، منم بغلش کردم گفتم چیزی میخوای به مامان بگو حرف بزنیم باهم، یا گفتم مهمون اومده خونمون جیغ زدن کار خوبی نیست انگار نه انگار، فقط تکرار کرده، دیگه کلافه شدم این روزا هم کلا عصبیم ولی سعی میکنم رو پسرم عصبی نشم و باهاش بازی کنم، اخر کاری میکنه از کنترل خارج میشم و داد میزنم سرش که بس کن.
دیگه خستم بخدا، هرجا برم هرکسی بیاد این فقط جیغ میزنه و بهونه میگیره.
( اینم بگم از پوشک گرفتمش ) جایی نمیریم همش تو خونه اییم، شوهرمم از سرمار میاد میگه خستم کلا عادت نداریم شب موقعی که میاد بریم شب نشینی یا دوری بزنیم جایی. همش تو خونه اییم.
اگه ممکنه راهنماییم کنید چیکار کنم؟ مشاور کودکی چیزی می‌شناسید شماره بدید بهم، یا خودتون تجربه دارید بهم بگید
مامان حُسنا مامان حُسنا ۳ سالگی
حالم از خودمو بچه داری کردنمو و مادر بودنم بهم میخوره …
میخوام داد نزنم ، میخوام عصبی نشم میخوام روش دست بلند نکنم ولی واقعا بهم فشار میاد و کم میارم
از صبح ک تو تخت بیدار میشه انقدررررر خودش رو به درو دیوار تخت میزنه و گریه میکنه ک نون پنیر بیار

نیم ساعت بعدش دوباره جییییغ بستنی بیار
هرچی میخواد و نمیخواد با جیغ و گریه همراهه
هیچ چیزی فراموشش نیمشه و کوچیک ترین خواسته هاش با ناله و گریه اس

هر یک ساعت اژ زمانی ک بیدار میشه تا بخوابه سر ی چیزی شروع میکنه به گریه کردن و جیغ کشیدن و پرت کردن وسایل

روحم خسته شده
مغزم خسته شده
جسمم دیگه نمیکشه

ای کاش همه چیز یه دکمه آف داشت و میشد برای چند ساعت خاموشش کرد

نمیخوام ناشکری کنم ولی حالم خیلی بده

از صبح تا بوق سگ دوتایی باهم تنهاییم
بیرون رفتن و خونه کسی رفتن هم باهاش فایده نداره انقدر چالش درست میکنه و اونجاهم قشرق ب پا میکنه ک به غلط کردن میوفتم
با مامانم حرف میزنم میتوپه بهم ک ناشکری میکنی. بچه همینه …
با شوهرمم ک حرف میزنم برای خودش ی پا 🐮🐄
انگار ن انگار

سوای اینکه آرومت کنن ، میشن نمک روی زخم
ن کسی درک میکنه نه سعی میکنه آرومت کنه نه کمکت کنه …
همه به فکر خودشونن 😞
بعضی وقتا حس میکنم من خودخواهم
من توقعیم
نمیدونم

ولی اینو میدونم ی روزا مثل امروز واقعا با خودم میرسم ته خط و از همه چیز خسته میشم😞
کی تموم میشه این روزا😞

بیاین بگید ببینیم شما چیکار میکنید با بچه هاتون ک اینجوری نیستن یا چیکار میکنید حداقل خودتون آروم بشید و بتونید خودتون و شرایط رو کنترل کنید
من امروز سر هر چالش خودم پا به پاش جیغ کشیدم تا آروم شد😞