خوب اینم از واکسن ۱۸ ماهگی ک بالاخره بعد از چند ماه تاخیر رفتیم زدیم و تموم شد رفت😊 پسرم خیلی گریه کرد طفلی وقتی سوزن رفت توو بدنش. غش کرد ازگریه. ولی اونجا چندتا بچه بودن تا اونا رو دید گریش یادش رفت باهاشون رفت بازی کرد. توو ماشین برگشتنی قطره پاراکیدم بهش دادم بعدم بردمش خانه بازی کلی بدو بدو کرد و بازی کرد. اومدیم خونه غذاش رو دادم خورد الانم خوابیده. امیدوارم بیدار بشه مشکلی نداشته باشه. فقط اینکه بابت قد و وزنش خیلی خیلی ناراحتم. چندین ماهه استپ وزنیه الان دو ماهه قدشم استپ شده😔😣 وزنش ب زور و کلی لباس و باکفش ۱٠ کیلو، قدش ۸۲
چرا اینجوریه. من خیلی غذاهایمقوی و خوب میدم بهش. زیاد نمیخوره ولی ب اندازه خودش غذاش خوبه.هر کی میبینش میگه چرا بهش نمیرسی چرا اینقد کوچیکه چرا بزرگ نمیشه😣😔 ۱۲ اردیبهشت از فوق تخصص رشد و غدد واسش نوبت گرفتم. چکاپ یکسالگیش و آزمایشاتش بدون هیچ کمبود و مشکلی بود. ولی خوب چشه چرا ن وزن میگیره ن قدش میره بالا😭😭😭ینی واسه اینه ک شیر نمیخوره؟؟؟ کلسیمشمکم نبود آخه توی آزمایشاتش. دیگه رد دادم هیچ راهی ب ذهنم نمیرسه

تصویر
۷ پاسخ

عزیزم بعضی چیزا ژنتیک هس

نادیا جانم من پیج یه دکتری رو تو اینستا داشتم
حیف که قطعه وگرنه برات میفرستادم
دکتره میگفت اگر بچه تون بدغذاست
و به هردلیلی همکاری نمیکنه
همون اندازه ای که غذا میخوره رو پرکالری بهش بدین
مثلا سوپ که میدی توش جو گندم پوست کنده یکم عدس انواع سبزیجات رو اضافه کن
وقتی هم میخوای بهش بدی یه قاشق روغن زیتون یا کره اضافه کن
مثلا تخم مرغ که نمیخوره
براش نون تابه ای درست کن
اینجوری که دوتا تخم مرغ به همراه شیر و شیره خرما یا انگور و یکم وانیل خوب مخلوط کن
ارد گندم و ارد جو دوسر به صورت مخلوط باهاش قاطی کن پودر مغزیجات دوقاشق بزن
تو روغن سرخ کن بده بخوره
حتی میتونی موقع خوردنش پنیر خامه ای بزنی بدی بخوره
باید میزان کالری غذارو زیاد کنی

چن قاشق غذامیخوره

پسر منو ببنی چی میگی ۹ کیلو قدشم هفتادو خورده ای . هیچی نمیخوره فقط شیطونی . دیگ رد دادم 😭افسرده شدم از دستش

بنظرم خوبه قد و وزنش
بیخیال حرف مردم
بلدن فقط حزف بزنن

از شير گرفتيش؟

سویق بزن تو غذاش

سوال های مرتبط

مامان دخترم🌱 مامان دخترم🌱 ۳ سالگی
تجربه از شیر گرفتن شب اول🫩
دیشب بدترین شب زندگیم بود
ساعت ۱۰ و نیم خوابوندمش یک و نیم بیدار شد کلی نق زد و بی قراری کرد با اینک بهش پروفن هم داده بودم باز بیدار شد رو پا گذاشتمش بهش آب دادم کلی رو پام تکونش دادم بلند شدم بغلم راه بردمش نمیخوابید دیگه گفت قصه بگو تا ساعت چهار و نیم یکسره تکونش دادم و قصه گفتم دهنم خشک شده بود تا وایمستادم اعتراض میکرد پاهام بی حس شده بود تند تند تکونش میدادم انگار ن انگار
دیگه ساعت چهار و نیم دیدم خوابش برده بلند شدم رفتم سینه هامو حسابی با صابون شستم ولی باز تلخ بود و تلخیش نمیرفت دیگ گفتم اشکال نداره تو خوابه متوجه نمیشه آرووم گذاشتم دهنش پاشد با ذوق گفت عه جیجی و...دو تا سینه رو کامل خالی کرد یهو سینه رو دراورد و با شدت بالا آورد بعد گفت نون بده یمقدار بهش دادم دستش گرفت خورد و خوابید باز تا ساعت ۸ چند بار بیدار شد گفت رو پا بذار گذاشتمش و خوابید و ۸ بیدار شد و تا چند ساعت نق نق داشت
خیییلی خسته کننده بود
همسرمم هرزگاهی بیدار میشد میگفت بهش بده بابا چیزی نمیشه🫤🫤من میگفتم هیچی نگو سکوت کن فقط🤫🤫
الان مثل چیز میترسم دوباره شب بشه و همون بساط رو داشته باشیم دیروز بردمش مینی پارک کلی بازی کرد بعدش رفت خونه پدرشوهرم کلی بازی کرد و قشنگ سیر بود وقتی خوابوندمش
حالا همه چی ب کنار چرا تلخی سینه هام نمیره😂😂😂😂😂
و در نهایت آدم سنگ باشه مادر نباشه😓