۱۰ پاسخ

۱۴۰4عروسی
از ۲۰ سالگیم با هم بودیم اون ۲۵ بود
یکسالم عقد

۴ سال باهم دوست بودیم من با پسر عموم نامزد بودم بدون هیچ علاقه ای جدا شدیم با همسرم ازدواج کردم البته خیلی مخالف بودن و به زور راضی شدن

من ۱۸ سالم بود همسرم ۲۴ آشنای دور بودیم دوست شدیم دقیقا سالگرد دوستیمون عقد کردیم خانواده هامونم کمی مخالفت بودن ولی علاقمون مارو بهم رسوند 🚶🏻‍♀️

تقریبا سنتی بود
۲۲ سالگیم آشنا شدیم
۲۳ سالگی نامزد کردیم
۶ ماه بعدش عقد کردیم
۲۵ سالگی عروسی کردیم

به اجبار مامانم زود ازدواج کردم ولی الان راضیم از انتخابم

من آخرای 17 سالگیم بود 2 ماه از دوستیمون می‌گذشت ک فرار کردیم😂😂

۱۶ دوست شدم ۲۰ روز مونده ب تولد ۱۸ سالگی عقد کردیم ۲ ماه بعدش عروسی کردیم اولین سالگرد ازدواجم فهمیدم یک ماهه باردارم الان پسرم ۴سالشه و ۹ هفته هستم ک شوهرم میگ بچه رو نمیخوام فامیل بود ولی ن خیلی نزدیک بدجور عاشقش بودم خودش همه چیو داره خراب میکنه ک دیگ فک میکنم امسال سال اخر زندگی منو و شوهرمه

هیفده سالگی پسر عموم ی شب پیام داد 😂
شروع کرد ب حرف زدن و فلان
ک دوستت دارم و از این قرتی بازیا
منم همرو ب مامانم گفتم 🤣
ازش بدم میومد حالا مامانمم پایه گفت بزار بیان و خوبه و ...
سه ماه میگفتم نه اونا میومدن همچنان آخرشم مخمو زد
همون هیفده عقد کردیم
نوزده عروسی
بیست پسر اولم ب دنیا اومد
بعدش ی بار سقط داشتم

من با همسرم موقعی اشنا شدیم که دعوت بودیم خونه یه فامیل که‌ما فامیلای شوهر محسوب میشدیم اونا فامیلای زن خلاصه اونجا منو دیدم و یک هفته بعد زنگ زدن خاستگاری و الکی الکی همه چی جدی شد😅
سه ساله عروسی کردیم دوسال اقدام بودم که خدارو شکر امسال خدا بهمون لطف کرد و یه کوچولو رو داد ک امیدوارم صحیح و سالم بغلش بگیرم

سلام عزیزم من ۲۵سالگی ازدواج کردم کاملاسنتی ومعرفی شدمن فراری بودم ازازدواج ولی باحرفاش تونست منوقانع کنه که ازدواج چیزبدی نیست😂

ده روز بعد از تولد ۲۸ سالگیم آشنا شدم و دو سه ماه بعدشم ازدواج کردیم
ازدواجمم سنتی بود 🫠

سوال های مرتبط