۲۹ پاسخ

تجربه شخصی خودم از ادما بهم همیشه ثابت کرده یه سری ادما حضور دارن ک فقط اتفاقات زندگی و بزرگ کنن و وحشتناک جلوه بدن همه اینا بستگی به خودت داره اینکه چه طوری به بچه دار شدن نگاه کنی درسته چیزایی و تجربه میکنی ک هیچ پیش زمینه ایی ازش نداری و خب شایدم برات سخت باشه اما ذهنیت خودت همه چی و رقم میزنه مطمئن باشه اگ این اتفاقاتی ک بهت گفتن بعد بچه میفتاد خیلی ها الان بچه نداشتن اینا همش حرفای الکی حتی اگ پنجاه درصدم زندگیا این مدلی بشه بعد بچه دار شدن تو تلاش کن ک زندگی تو مثل قبل باشه چه بسا بهتر از قبل توکل کن به خدا و به چیزای خوب فکر کن ❤️🌱

اگه همسرت همراهت باشه و درکت کنه هیچی سخت نیست

سخت نگیر ما فکرنمیکردیم ی روزی بخاطر بچه اینقد عوض بشیم من و شوهرم هر هفته با رفیقامون بیرون بودیم هرشب قلیون تو هر مهمونی مشروب میخوردیم الان خود به خود سبک زندگیمون عوض شده من خیلی اروم شدم ۳ ماهه لب به قلیون و ... نزدم شوهرم ۷ صبح میره سرکار تا ۹ شب اصلا دیگه به زندگی قبل بچه فکر هم نمی‌کنیم درسته هیچ وقت دیگه به زندگی قبل از بچه برنمیگردیم ولی شیرینی خودشو داره

بیین من که تجربه ندارم ولی قطعا بچه داری سخته و مدل زندگی عوض میشه…ولی حرف اطرافیان رو ببخیال باش فقط بگو باشه…هر مرحله از زندگی همینع…سختیای بچه داری هم میگذره بالاهره همیشع نمیمونه که…بزرگم بشن باز اطرافیان میگن وای الان باید مدرسه برن بیچاره میشی فلان…خلاصه میگذره و خدا کمک میکنه بهمون

جزو بدترین روزهای زندگیم ماه‌های اول تولد پسرم بود پشیمونی از بچه آوردن سرد شدن رابطه با همسرم بی خوابی اعصاب خوردی .بچه ای که همش گریه میکنه و جیغ میزنه همش میشستم به قبل بچه دار شدن فکر میکردم دلم میخواست از غصه بمیرم شدیدا پشیمون بودم از بچه آوردن نمی‌تونستم شرایط جدید رو بپذیرم افسردگی شدید گرفتم گریه میکردم بچه که از یه حدی بیشتر اذیت میکرد عصبی می شدم نمیتونستم نگهش دارم خلاصه هر چی بگم کم گفتم اینه واقعیت زندگی بعد بچه دار شدن تا اینکه 3 ماه بیشتر نتونستم شیر بدم رفتم دکتر روانپزشک دارو داد شیر که ندادم دارو رو شروع کردم از چهار ماهگی کم کم حالم بهتر شد شادتر و ریلکس تر شدم تونستم خودمو باشرایط وفق بدم و بپذیرم که من الان مسئولیت بچم به گردنمه دیگه پشیمون نبودم بچه هم بزرگتر میشه دیگه کولیک و گریه های نوزادی رو نداره شیرین تر میشه

اکثر تاپیکارو خوندم ...من بعد یکسال بازم باید برگردم سرکارم...بچه هامو کجا بذارم 😅😅

ببین به نظرم چون دوقلو داری تا یکسال خونه مادرت باش بعد یکسال هم بیا خونه خودت ولی در هفته دو الی سه روز برو خونه مادرت


یا بگو مادرت اینا بیان پیشت به هیچ عنوان تنها نمون چون افسردگی و استرس میاد سراغت

من از الان زندگیم تغییر کرده کلا ما زیاد اهل سفر و مهمونی بودیم ولی الان هفت ماهه هیچ جا سفر نرفتیم 🥲شدید افسردگی گرفتم همه خانواده هامون رفتن سفر ولی ما هیچ جا نرفتیم حالا شوهرم میگه مامانت اینا بیان برو خونشون من چند روزه برم سفر بیام دلمم نمیاد بگم نرو ولی واقعاً اذیت میشم ولی بعدش میگم عیب نداره فدای سر بچه ام 🥴 ایشالا میاد با هم میریم ددر

عزیزم همه ی مادرا همینن و این دوران رو گذروندن فکر کن میلیاردها آدم مادر شدن و همه یه جورایی از خودگذشتگی کردن و زندگی و هویت قبلی شون رو گذاشتن کنار البته نمیشه به بچه منت زد چون میگه میخواستی منو دنیا نیاری مگه من خواستم و خب اونم حق داره ما هم این وسط حق داریم و گناهی هستیم بلاخره بچه ی کوچیک نگهداری میخواد سخته و تو مسئولی که انجام بدی اره در طول روز درگیر بچه میشی و دیگه اصلا فکر مسافرت و بیرون رفتن نمیکنی چون باید به اون برسی وقتی هم اون می‌خوابه توام باید بخوابی و استراحت کنی چون بدنت نیاز داره کارای خونه فلان و ول کن موقعیت گیر آوردی باید بخوابی بخصوص که شما دوتا داری بعدشم فقط چند ماهه اول سخته همه ی مامانا گذروندن و اون چند ماه اول بخصوص که بعد زایمان هم هست اصلا هورمون های خودتم بهم ریخته س و میلی به رابطه ی جنسی نداره یعنی حتی وقتم داشته باشی چند ماه اول میل شو نداری پس نگران نباش به مرور همه ش درست میشه

ارع سخته هیچی مث قبل نمیشع عزیز منکه هشت ماه از همسرم دور بودم بخاطر بارداری و بعد زایمان الانم یعنی فقط تو خونه زنو شوهریم ن حرفی ن حتا ی بوس یا بغل واقعا سخته ن غذا خوردن ن حموم رفتن ن خوابیدن هیچی مث قبل نمیشع
ولی اتفاق های جدیدی تو زندگیت رخ میده مثلا شیرینی وجودشون اینکه با هر لبخندشون انگار دنیارو بهت میدن 🥹❤️

عشقم سخت بگیری سختم میگذره اوایل تا قلق بچه ها بیاد دستت خب سخته شب بیداری و کم خوابی واقعا سخته اوایلم آدم جو گیر میشع دوست داره بهترین مادر باشه برا بچه هاش 😄😄 ولی کم کم عادی میشه وقتی گریه میکنن دیگه هول نمیشی نمیترسی من از اول کاراشون خودم انجام دادم از روز اول شستمشون حموم بردم و همه کاراشون با خودم بود سخت بود خیلی هم سخت ولی خب کم کم درست شدبعد دوماه هم خوابیدم هم مسافرت رفتم هم مهمونی هم با شوهرم وقت گذروندم شاید یه روزایی لج بیارن و به هیچ کاری نرسی یه روزایی هم آرومن به همه کارات میرسی همش که یه جور نیستن بچه که الکی لج نمیاره یا درد داره یا گرسنه اس یا خوابش میاد محیط زیاد گرمه نمیتونه بخوابه یا برعکس بی دلیل که بهونه نمیگیرن اینم بگم توی دو قلو ها همیشه یکی ارومتره کمتر اذیت میکنه اگه صبر و حوصله داری سخت نیست با برنامه ریزی به زندگیتم میرسی

بازتوعزیزم کمکی داری میتونی نهایت یه حمومی خوابی برسی غذات بخوری ماچی نه کمکی داریم تووضعیتت بازبهترازماست که کمکی نیس.

نه بابا شاید یکی دوماه اول یکم سختی بکشین بعدش خودت میبینی بعدشم بچه هات بزرگ میشن کمک دستم داری دیگه نگران هیچی نباش

تا چند ماه اول که بچه دل درد داره سخته بعد از اونم تا به غذا بیفتن و از سفره همه چی بخورت تا حدودای یک سالگی همه در مورد همه چی نظر میدن. بعدش کم کم درست میشه اوضاع قبل میشه

اتفاقا درسته سختی‌های خودشو داره ولی تازه میبینی خونتون جون گرفته اصلا بچه داشتن عالیه ایشالاه خدا به همه بده به هر حال تا کوچیکن سکم سخته ولی خب ادم عادت میکنه به سختیا ولی شیرینیش بیشتره

آره عزیزم سخته مخصوصا دوقلو
نه غذا خوردنت مثل قبل میشه نه خوابیدن نه حموم کردن نه روابط زناشویی
من یه دختر پنج ساله دارم نمیگم تو این پنج سال همش خونه نشین بودم و هیچ کاری نکردم و هیچ جایی نرفتم ولی خب واقعا همهههه زندگیم تحت تاثیر بچه قرار گرفته
مخصوصاااا تفریح و مهمونی و مسافرت 🥲
الان که بچه دومم داره میاد حس میکنم همون یکم آزادی و راحتی هم که داشتم از بین می‌ره خیلییی میترسم از مسئولیت دوتا بچه
ولی بازم خداروشکر که هستن 😍 و اینم بدون کم کم عادت میکنی و میشه روال عادی زندگیت اینطور نیست که هر بار با هر سختی و محدودیت بهم بریزی

نه عزیزم اینقدرا ترسناک نیست فقط باید مدیریت کنی جوری هم برا بچه ها وقت بزاری و هم برا همسرت

خب مطمعنن یه سری تغیراتی تو زندگی رخ میده.ولی باید با فکر و برنامه ریزی دوباره زندگیتو تو دست بگیری..منم راستش اولین بچمه.بعد ۵ سال تصمیم گرفتیم بچه بیاریم .منم همش ب این فکر میکنم ک تا حالا آزادانه زندگی کردم و هیچ محدودیتی نداشتم.همش نگرانم بعدش چی میشه.آیا میتونم مث قبل زندگیمو ادامه بدم و هرکاری یا هرجایی میشه برم یا ن؟؟برای منم یه ترسیه تو دلم🥲🥲

دوست منم خیلی سختشه، اونم خیلی به کیفیت زندگیش وابستس، ولی خب اون خیلی کمال گراس، واقعا اذیته، یدونه بچه داره، من ک سال اول و ندید دارم. میگیرم بعد یک سال ببینیم چ میشه کرد

منم‌ نگران‌ همینم😑😑

عزیزم دوران سختش همون چند ماه اوله ک تا بچه سفت بشه و راه بیوفته تو خودتم تو اون مدت انقد جون نداری ک بخای اینکارارو بکنی از اون نوزادی و کوچولویی بچه ها لذت ببر اینا گذراس بعد ک چند ماهشون بشه بزرگ بشن راحت تر بهم میرسید هم راحت ب دست کسی میتونی بسپاری ی روز بری برا خودت و شوهرت بهش فک نکن عزیزم فقط از هر مرحله لذت ببر که دیگ تکرار نمیشه🥹🩵

سعی کن به نکات مثبتش فکر کنی،بلاخره یه تغییر بزرگیه بخوای نخوای اذیت میشی اوایلش

سخت ولی شیرین

ببین اگر به فکر سفر و دائم مهمونی و ... هستی کلا از الان خودتو ترک بده که بعدش نشه برات ناراحتی و افسردگی نا اینکه ۱۰۰ وقتت گرفته بشه ولی دیگه اون آدم سابق هم نیستی مخصوصا که دوقلو هم هستن کم کم ۸۰،۹۰ درصد زندگیت و درگیر میکنن اون ۲۰ درصد هم خستگی و کار خونه و ...

خیلی خوبه کلا زندگیت ازاین رو ب اون رو میشه
اصن تا ی مدت ک وقت نداری بغل کنی کلا خودتم برات مهم نی همش سرت ب بچه گرم تو ک دیکه سرت شلوغتر دوتاست ولی ارزش دارهاااا شاید در روز ی چرت ۱۰ دیقه ای بزنی ولی میارزه ب ی خواب ۱۴ساعته خستیگت با همون در میره

فقط چنماه اول سخته بعدشم شما کمکی داری نگران نباش دست تنها بودن سخته

فقط دعا کن بچت نق نقو نباشه بقیش حله😃 خداروشکر دختر من اهل گریه و نق نق نبود خوابشم عالی بود برا همین اصلا اذیت نشدم

والا به منم همینا گفتن تازه دو قلو که میگم پیر میشی و حالا حالاها درگیرشونی ...منم خیلی خوابالوام و میترسم از اینکه حتی دیگه نتونم راحت بخابم چه برسه به بیرون رفتن

تا به روال جدید زندگی عادت کنی چند ماهی طول میکشه

سوال های مرتبط

مامان مامان دخملام 💞 مامان مامان دخملام 💞 هفته سی‌ام بارداری
دخترام ۴ سال و یک سالن حالا بعد ۵ ماه مامانم حاملگی سوممو گفته به بابام اونم با مامانم دعوا چخبرشه این دوتارو نگه نمیتونه بداره فلان من خودم بچه هامو راست و ریس میکنم کلا گاهی دکتر اینا رفتنی از مامانم کمک میگیرم میان دنبالمون بعد بچه های من نوه ندارن مامانم خیلیم دوس داره
اما خیلی ناراحت شدم واقعا من بابام باهام خوبه کلا زنک بزنم مشکل دارم رو هوا میاد کمک مرسونه من تو بچه هام نزاشتم سیسمونی بخرن اصلااا گاهی یه کمکی قرضی بده زود برمیگردونم زندگیمونم میگذرونیم کارمنده شوهرم ماشین فروختیم خونه خریدیم ان شالله ماشینم بالاخره میاد به بچه هامونم خوب میرسیم خداروشکر ۳ تا دخترام‌روزیشونو دارن اما خیلی خستم یکی میگهخبره فلان هر جا برم میگن خیلی روم تاثییر گذاشته این حرفا خب کار از کار گذشته چیکار کنم حرف شما چه دردی از من دوا میکنه شاید منو شوهرم واقعا ۶ تا بچه میخوایم چیکار کنم برام مهم نباشه 🤦🏻




بارداری شیر دهی بارداری بارداری بارداری