۱۲ پاسخ

مبارک باشه قدمش پرخیرو برکت باشه عزیزم
بچه ات چندکیلو بود؟
فکر کنم بچه ات درشت بوده؟

مبارک باشه عزیزم
ایشالله ک از مادر شدنت کلی لذت ببری🤍
فقط ی سوال ببخشید ک میپرسم اگه دوس داری جواب بده
مامانت چرا نیومد باهات؟

فاطمه جانم🥺
چقدر اذیت شدی دختر
قدمش پراز خیر و برکت باشه واستون

الهیی عزیزم چقدر سختی کشیدی🥲
من خودمم تا اخر ۴۰ هفته وایستادم برای طبیعی نشد رفتم اصرار دکتر کردم سزارین کرد
الان برگردم عقب اولین کاری که میکنم اینه که از اول میرم سزارین انقدر خودمو عذاب نمیدم برای طبیعی
تازه من بچم تو سزارین مدفوع کرد شانس اوردم که نخورده بود مردیم و زنده شدیم از استرس
در صورتی که اگه زودتر سزارین میکردم این چیزا پیش نمیومد

قدمش پر از خیر وبرکت😍

خداروشکر عزیزم بسلامتی نی نی تو بغل گرفتی

الهی بگردم .چقد غصه خوردم برات عزیرم انقد عذاب کشیدی .چقد میترسم از زایمان طبیعی موندم هنوز چیکار کنم واسه زایمان

عزیزم ماماهمراهت کی بود؟!

مبارکه عزیزم. انشالله قدمش خیر باشه 😍 از بخیهات چجوری مراقبت میکنی؟ چجوری دسشویی میری؟ میشه توضیح بدی؟

با اجازه مامان گلمون ک تاپیک گزاشته...
برای اتاق کوچولوهاتون
مکعب اسم با حروف روش سفارش گرفته میشه
در رنگ دلخواه شما 😍
برای ثبت سفارش روبیکا پیام بزارید💗🙏
۰۹۳۰۰۸۹۸۴۴۶۶

تصویر

کدوم بیمارستان

با این تعریفا واقعا من نمیتونم این دردارو تحمل کنم ک خداااااا

سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان گندم مامان گندم ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 7️⃣ از تجربه زایمان طبیعی(پارت اخر)
خلاصه با کمک ماما و دکتر سریع روی تخت زایمان دراز کشیدم و دکتر چند بار تاکید کرد اصلا نشین سر بچه اسیب میبینه سریع بخواب
بعد یه سوزن بی حسی زد و چاک داد و فک کنم با یک یا دو زور یهو بچه امد بیرون و سریع پیچیدنش گذاشتنش روی سینم شاید و با یه زور الکی هم جفت امد بیرون و یکم شکمم رو فشار داد خونا امدن بیرون و شروع کرد به بخیه زدن
خب موقعی که بچه روم بود شاید اکثرا گریتون گرفت یا احساساتی شدید اما من حقیقت وحشت کردم برام ترسناک بود همه دوست داشتم اون صحنه رو اون گرما رو هم میترسیدم 😁
خلاصه بخوام بگم واقعا من ادم کم تحملی هستم توی درد اما واقعا تا بچه امد تمام دردا رفتن و بخیه زدن و فشار شکم و بیرون امدن جفت هم هیچ کدوم برام دردناک نبود همین که بچه امد کلا دیگه من اروم بدون کوچیک ترین صدایی دراز کشیده بودم برای بخیه زدن
دکتر بخیه هام رو گفت جذبی زده نمیدونم چقدر بخیه خورد اما درکل از زایمانم خداراشکر راضی بودم بعدش هم که امدن اموزش دادن و گفتن ادرار که کردی میبریمت بخش و خلاصه تو ۳۹ هفته و دو روز طبق پریود و ۳۹ هفته و ۵ روز طبق انتی
دخترم پناه خانم با وزن ۳۰۷۰ ساعت ۹ شب ۱۳ فروردین به دنیا امد و از این به بعد ما هر سال ۱۳ به در تولد پاره ی تنمو میگیریم
بعد هم تا ساعت شش عصر فردا نگهم داشتن و تو بخش هم همراه نبود اونجا همه بچه ها خوابیدن ولی من کلا بیدار بودم چون بچه گرسنه بود و من یه قطره شیر هم نداشتم کلا نشسته بودم همه ی اون تایمی که تو بخش بودم اما باز بخیه هام خداراشکر اذیت نشد ولی حسابی خسته بودم خلاصه
سوالی راجب زایمان داشتید بپرسید😁
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۳ ماهگی
مامان دنیز🩷🌊 مامان دنیز🩷🌊 ۱۰ ماهگی
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۳ ماهگی
مامان دخترا🎈🥰 مامان دخترا🎈🥰 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با سوزن فشار

قسمت سوم
. بعد از اون دردا شدید شد و حسابی، اتاق رو آماده کردن و رفتن رو تخت زایمان دراز کشیدم و دردها نزدیک بهم و همچنان شدید میشدن دکترم رسید و شروع کردن کمکم کنن شنیدم که میگفتن فول شده فکر کنم 10 سانت شده بودم ولی خب همچنان دکتر میگفت که بچه سرش ننشسته توی لگن. بهم میگفتن هرموقع احساس مدفوع داشتی بگو. خب حدود فکر کنم یه ربع گذشت و بعد اون دردا شدید بود و منم سعی و تلاش میکردم بجای جیغ زدن زور بزنم که سر بچه بشینه توی لگن و خب یه جایی هم دکتر شروع کرد بگه که همراه با درد حسابی زور بزن و تلاشمو کردم و خب از اون بچم ب دنیا اومد. تقریبا اوج درد شدیدم یک ساعت بود و خب از اینکه با آمپول فشار زایمان کردم راضی بودم.

اینم بگم که بیمارستان خصوصی بود و دکترم هم 5تومن دستمزد گرفت که بیاد بالای سرم ماما همراه نداشتم بی حسی اپیدورال هم خودم نخواستم که بگیرم بعد هم دکتر اومد گفت چون سر بچه بالاس اصلا به دردت نمیخوره
امیداورم همه چیز رو کامل توضیح داده باشم برا کسایی که گفتن بیام تجربم رو بگم. انشاالله همگیتون بخوبی و خوشی زایمان کنید