۳ پاسخ

هزینه که امام علی رایگانه نبی اکرم نمیدونم تامین اجتمایی با بیمه تکمیلی واجتمایی رایگان سلامت ده تا بیست پارس که هم سزارین هم طبیعی با بیمه سلامت پونزده

مبارکه عزیزم خدارو شکر که زایمان راحتی داشتی برای ما هم دعا کن گلم.
میشه بگی متخصص زایمان داد و بخیه زد یا ماما، و متخصصی که دوره بارداری تحت نظرش بودی برا زایمان پیش همون رفتی یا جا دیگه؟ در مورد هزینه ها هم بیگو ممنون

عزیزم کدوم بیمارستان رفتی هزینه بیمارستان چندشد مامات کی بود اون هزینه چندگرفت

سوال های مرتبط

مامان گردو مامان گردو ۲ ماهگی
تجربه زایمان (طبیعی)
🖇پارت 11:
بخیه های داخلی رو احساس میکردم ولی اصلا دردی نداشت ولی امان از بخیه های خارجی که با فرو کردن هربار سوزن و هربار کشیدن نخ بخیه تمام بدنم درد میگرفت هرچی بهشون میگفتم درد داره فایده ای نداشت با اینکه امپول بی حسی زده بودن ولی دوباره زدن چون زیاد درد داشتم دکتر گفت بخاطر اینه که پوست روی بدن زیاد بی حسی به خودش نمیگیره (نمیدونم بزا من اینطور بود یا برا همه) ، هر یه بخیه ای که دکتر میزد باز با پارچه پانسمان خون اون محل رو تمیز میکرد و اون هم درد شدیدی داشت انگار پارچه و دستشو فکر میکردی تا مچ میبره داخل میاره بیرون و با هر بخیه تکرارش میکرد
بعد از بخیه زدن حدود دو ساعت توی اتاق ریکاوری بودم و هر یک ربع میومدن ماساژ شکمی میدادن و اونم درد داشت چون رحمو فشار میدادن ولی خب این دردا در برابر درد زایمان کمتره دیگه اصلیه درد زایمانه
البته اینم اضافه کنم که ماما همراه تا دوساعت بعد زایمان موند در حین بخیه زدن کنارم بود ولی بخیه رو دکتر بخش زد بعد از زایمان ماما درباره شیردهی تغذیه شیر مادر شیر خشک وزن گرفتن نوزاد و... باهام حرف زد و ازم سوال کرد چون قبلا توی کلاساش گفته بود این مطالب رو مطالعه کنید بعد از زایمان چای نبات و خرما اورد برام و خیلی خوب بود
مامان معین👼🏻 مامان معین👼🏻 ۴ ماهگی
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۷ ماهگی
پارت ۳ _زایمان طبیعی
هرچی از ماماهمراهم بگم کم گفتم بشدت صبور مهربون و همراه بودن و واقعا حرفه ای دیگ از لحظه ای ک اومدن شروع کردن طب فشاری برام انجام دادن و از ۴ سانت شدم ۵ و درخاست اپیدورال کردم اومدن برام اپیدورال زدن و واقعا دردام هیچ شد فقط حس فشار داشتم ک حسش مث وقتیه ک ادم میخاد مدفوع کنه دیگ با کمکای ماماهمراهم در عرض ۲ ساعت فول شدم و ساعت ۸ رفتم اتاق زایمان و با چند تا زور قوی دخترم ساعت ۸:۲۰صبح بدنیا اومد ک وااااس نگم از لحظه ای ک بدن داغشو گذاشتن تو بغلم بهترین حس دنیا رو داشتم گریع میکردم و میبوسیدمش خیلی حس شیرین و نابی بود
دیگ دکتر شرو کرد ب بخیه زدن ک اصلا درد نداشت حتی وقتیم برش زدن اصلا دردناک نبود کل پرسه زایمان من راحت بود ولی موقع زور دادن یکم اذیت شدم ک واقعا ارزش داشت تو کل زمان زور دادن ماماهمراهم با حرفاش بهم انرژی میداد و دستامو محکم گرفته بود حتی زمان بخیه زدن رف بچه رو اورد پیشم ک سرم گرم باشه دکترم با این ک دکتر شیفت بودن خیلی حرفه ای بودن و با حوصله برام بخیه زدن دیگ تقریبا ی نیم ساعتی طول کشید بخیع زدن و شکمم فشار دادن ک دردش قابل تحمل بود ماماها اومدن کمکم کردن و نشستم رو ویلچر و بردنم همون جایی ک اول بودم ماماهمراهم بهم خرما و ابمیوه داد یکی از دانشجوهایی ک بالا سرم بود از اول تا اخر پیشم بود هرکاری داشتم برام انجام میداد باهام حرف میزد دیگ نیم ساعتیم تو زایشگاه بودم و ماماهمراهمم ی زایمان دیگ داشت تو همون بیمارستان ولی گف تا زمانی ک ببرنت بخش پیشت میمونم و موند دیگ وقتی اومدن چکم کردن و شکمم دوبارع فشار دادن دیدن مشکلی نیس گفتن میتونم برم بخش دیگ اونجا از ماماهمراهم خدافظی کردم و رفتم بخش ..
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۲ ماهگی
تحربه زایمان من
#پارت اخر
گفتم حالش چطوره گف باید ببریم چک کنیم الان معلوم نمیشه و رف داشتن بخیه میزدن و من انگار ک کلی خسته بودم و خوابم میومد چشمام گرم شد و خوابم برد ولی با حس بالا آوردن چشمام باز شد ی خانومه اشارع کردم ملافه آورد ولی فقط عوق میزدم گف الان امپول میزنم بهتر میشی یکم بعد بدنم از جایی ک حس داشتم شروع ی لرزیدن کرد فکم منقبض شده بود گفتم چرا اینجوری شدم گف طبیعیه بخاطر اینکه خون از دست دادی بخیه زدن ک تموم شد بردنم ریکاوری ی ۲۰ دیقه ای اونجا بودم ماما اومد و شکمم رو فشار میداد ولی هیچی حس نمیکردم انگار ک پایین تنه ام مال خودم نبود دخترمو آورد و گف بیا شیرش بده گفتم حالش خوبه گف آره نگران نباش خداروشکر خوبه مدفوع کرده بوده ولی نخورده دخترت سالم سالمه سرشو نزدیک سینم آورد و دخترم مک میزد دستمو گذاشتم رو سرش باورم نمیشد یعنی این کوچولو بچه من بود انگار ک دوباره متولد شده بودم دیگ اون دردا فراموشم شده بود اون لحظه بهترین لحظه عمرم بود یکم بعد با نینی رفت و منتقلم کردن بخش اونجا یبار شکمم رو فشتر دادن چیزی حس نکردم ولی بار دوم خیلی درد اومد جوری ک ی خودم میپچیدم و میارزیدم ک مادرم برام شیاف گذاشت و بهتر شدم کم کم داشت بی حسی اثرش میرف و بخیه هام درد میکرد با کمک مادرومادرشوهرم دخترمو شیر دادیم یکم بعداش ساعت ملاقات شد و اومدن ملاقات اینم تحربه من از زایمان طبیعی ک منجر ب سزارین شد اینم بگم ک من ماما همراه گرفته بودم چندبارم گفتم بهش زنگ بزنید بیاد گفتن از ۴،۵ سانت ب اونور میاد و خودم دوست داشتم زایمانم طبیعی باشه ک اخرش اینجوری شد همه اون دردام با اومدن دخترم برام بی معنی شد و روزی هزاربار خداروشکر میکنم ک بازم حواسش بهم بود🥰😍
مامان کارِن🤍🐣 مامان کارِن🤍🐣 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان:
خب خب سلام خانوما من از هفته ۲۸ با فاطمه ابادی ورزش میکردم تو‌ اینستا بزنین پیجش میاد دوره‌ دوپینگ برداشته بودم هفته ای دوجلسه ورزش میکردم.
تنفس هارو کار میکردم و این چیز میزا. وقتی وارد ماه نهم شدم کم کم پیاده‌روی شروع کردم دراصل باید زودتر شروع میکردم ولی لگن درد شدید داشتم. در حد‌توانم پیاده‌روی داشتم و‌ ورزش های لگن تو خونه و پله‌نوردی کردم.
۳۹هفته و ۵روز بودم ک ساعت ۵نیم صب کیسه ابم پاره شد و رفتیم بیمارستان یک فینگر بودم و تا ساعت ۹اینا دردام مث درد پریودی بود و قابل تحمل بود. کم کم دردام فاصلش کم شد و اومدن معاینه کردن شده بودم ۴سانت زنگ زدن‌ماماهمراهم ک بیاد ساعت ۱۱و۲۰دقبقه ماما همراهم رسید من ۵سانت بودم یک ربع برام رایحه درمانی کرد و‌نقاط فشاری گرفت و‌اومدن معاینه یهو شده بودم ۹سانت وقتی ماما اینو‌گف من پشمام ریخت واقعا و‌خیلی خوشحال بودم ک دارم نتیجه تلاش هامو میبینم. برا من گاز انتوکس بی حسی دادن ولی بی حس نشدم فقط گیج شدم و بنظرم گرینه خوبی نبود اصلا. دیگ ماما گف باید شروع کنی زور بزنی تا کرون کنی. دیگ سعی کردم تنفس بگیرم ک زور بزنم از ساعت ۱۱و ۴۵دقیقه تا ۱۲نیم زور میزدم ک دیگ سر بچه دیده شد و اومدن کشیدنش بیرون. و اون لحظه قشنگترین لحظه بود برام با اینکه خیلییی درد داشتم. بچه رو گذاشتن رو‌سینم و بخیه زدن برام بی حسی داشتم بخیه های داخلی رو اصلا نمیفهمیدم ولی بیرونی هارو حس میکردم یکم دردناک و‌سوزناک بود ولی چون بچم رو شکمم بود واقعا مهم‌نبود برام.
داخلی رو نگفتن چن تا بخیه ولی بیرون ۵تا بخیه خوردم.
بنظرم ماما همراه ی لطف خیلی بزرگ در حق خودتون و‌بچتونه حتما بگیرین❤️
امیدوارم همتون ب سلامتی زایمان کنین❤️🙏🏻