۲ پاسخ

ب سلامتی. خداروشکر انشالا که زودتر جمع و جور بشی و رو ب راه بشی. برای مام دعا کن ب راحتی و ب وقت زایمان کنیم❤️❤️

الهی بگردم . واقعا زایمان پروسه خیلی سختیه حالا چه سزارین چه طبیعی . من خودمم دوبار طبیعی زایمان کردم میدونم چی کشیدی .خداروشکر که بخیر گذشت عزیزم. خدا تموم نینی را حفظ کنه ❤️❤️

سوال های مرتبط

مامان فینقیلی مامان فینقیلی ۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت دوم
اینم بگم که گاهی احساس میکردم به بدنم دست میزنن اما هیچ دردی نبود. در حین بخیه زدن لرز کردم که برام امپول زدن خوب شدم. بعدش اوردنم تو ریکاوری که بهشون گفتم ماساژ شکمی رو تو بیحسی برام انجام بدن و هیچ دردی احساس نکردم بعد از اون تو ریکاوری دخترمو اوردن گذاشتن رو سینم که شیر بخوره.بعد از یه مدتی بردنم توی بخش
تا چند ساعت که بی حس بودم و هیچ دردی احساس نمیکردم بعد از اینکه بی حسی رفت کم کم درد رو احساس میکردم که با شیاف و مسکن قابل تحمل بود.
اینم بگم که من پمپ درد نداشتم.و درد کاملا قابل تحمل بود برام
همون شب اومدن که از تخت ببرنم پایین
اولین راه رفتن کمی سخت بود در حد چند قدم رفتم و برگشتم توی تخت اما خودم دوباره خواستم که کمکم کنن مرتب از تخت بیارنم پایین و راه برم هر بار که راه میرفتم وضعیتم بهتر میشد و بیشتر میتونستم راه برم و درد کم و کمتر میشد دیگه خودم شب توی سالن راه میرفتم. فرداش تا ساعت ۱۲ مرخص شدم.
تجربه من از زایمان این بود و واقعا هر بار دیگه برگردم عقب سزارین رو انتخاب میکنم. اما خب کلا سه روز بعد بدشانسی اوردم که حتما توی پارت بعدی براتون میزارم که خانمای باردار حواستونو جمع کنید.
مامان پناه مامان پناه ۱۴ ماهگی
خودمو بشورم و اینا بعد گفت برو رو تخت معاینم کرد گفت آره بچه اومده پایین فقط سجده برو تا قشنگ بیاد سر جاش و بعد منم سجده رفتم و بعد معاینم کرد گفت خوبه به ماما های بخش گفت بیاین معاینه کنین اومدن و بعد معاینه گفتن وسایل زایمان رو آماده کنین بچه داره میاد اون لحظه انقد احساس آرامش کردم که حد نداشت گفتم خداروشکر بچم داره به دنیا میاد و دیگه دردام تموم میشه آخه درد آمپول فشار خیلی بده هم پشت سر همه و هم شدید هست بعد دیگه اومدن برا زایمان و میگفتن زور بزن من از مد جافوع کردن می‌ترسیدم و خجالت می‌کشیدم برا همون درست زور نمیدادم و بچه زیادی تو کانال موند و سرش داشت کشیده می‌شد و اذیت میشد که گفتن باید برش بزنیم اولش ترسیدم ولی با وجود اون همه درد گفتم بزنین بابا زودتر به دنیا بیاد من دیگه نمیتونم دردم تحمل کنم بعد دیگه بی حسی زدن و برش رو که اصلا احساس نکردم هیچی نفهمیدم واقعا وبچمو دادن بغلم و یه حس خیلی آرامشی گرفتم بعد دیگه بچه رو بردن برا وزن و اینا و جفت رو هم در آوردن و شروع کردن به بخیه زدن اولش فقط یکم احساس سوزش داشتم و زیاد درد و اینا حس نکردم تو بخیه های داخلی ولی بخیه های آخری که سطحی بود درد و سوزش داشتم که قابل تحمل بود ولی میگفتم بی حسی بزنین که گفتن نمیشه الان بزنیم و بچمو آوردن کنارم تا آروم بشم و حواسم پرت بشه بعد دیگه درگیر بچم بودم نفهمیدم کی تموم شد و بعدش دیگه دوساعت نگم داشتن و بعدش راهی بخش شدم
مامان نیلا مامان نیلا ۱۴ ماهگی
مامان آیهان مامان آیهان ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
دیگه خلاصه گفت که وضعیتت خیلی خوبه فقط چون بدون دردی ممکنه که تا سوزن بخواد اثر کنه اذیت شی دیگه خلاصه بستری شدم ساعت۱۰ونیم صبح لباسامو عوض کردمو رفتم رو تخت ۱۱ونیم بود ک بهم سرم وسوزنا رو وصل کردن اول که تاساعت۳،۴عصر هیچ دردی نداشتم یه دردای خیلی کوچولو مثل پریودی خیلی قابل تحمل ولی دیگه ساعت۶ب بعد عصر بود ک شروع شد دردام دیگه داشت میرفت رو ب اینکه غیر قابل تحمل بودن فقط میگفتم واییی خدا یعنی تموم میشه ولی تحمل میکردم ب ماما میگفتم توروخدا کمکم کن ماما میگفت خب عزیزم من چیکارت کنم 😂
گفتم بزار مامانم بیاد پیشم گفت باشه الان صداش میکنم دیگه مامانم میومد پیشم انگار اروم میشدم
بهم توپ دادن گفتن بیا رو توپ وقتی دردت گرفت رو توپ بپربپر کن خلاصه هرکاری میکردن میگفتم حتماااا واسه بین درداتون کیک وابمیوه واب معدنی وخرما داشته باشین کنارتون چون فشارتون میوفته خیلی بهتون کمک میکنه و تاجایی میتونین حین درد نفس عمیق داشته باشین
مامان بچه قشنگمون💞 مامان بچه قشنگمون💞 ۱۵ ماهگی
#پارت_چهار_زایمان
بیدار که شدم توی ریکاوری بودم اما نمیدونستم ساعت چنده دیگه یکم گیج بودم.. پرستار بهم گفت برات مسکن و شیاف زدیم. من کمی درد مثل پریود زیر شکمم حس میکردم که قابل تحمل بود. چند دیقه‌ای خوابیدم تا اینکه اومدن ببرنم بخش، بردنم اتاقم،کارامو انجام دادن و گذاشتنم رو تخت و رفتن. تازه حواسم داشت جمع میشد، حواسم‌رفت به پاهام که گزگز میکردن و نمیتونستم تکونشون بدم. بچمو هم اوردن.. حالا خیالم راحت بود که بالاخره گذروندم..
از فشارهای رحمی باید بگم که درد داشت ولی کوتاه بود، برای من شاید روز اول تا وقتی که بی حسی پاهام بود ۵_۶باری اومدن فشار دادن...از اولین راه رفتنم باید بگم که سخت بود، من اون لحظه هم درد زیر شکمی داشتم هم یه حس سوزش خیلی بد سر بخیم، با مصیب دو تاقدم برداشتم، وقتی دیدن اذیتم برام شیاف و مخدر زدن که چند دیقه بعدش آروم شدم.
راجب پمپ درد هم میخواستم بگیرم، همسرم هم رفته بود پذیرش کاراشو انجام بده اما آنقدر زایمان من سریع اتفاق افتاد ک بهم نرسید و دکتر هم گفت لازم نیست اصلا.
این بود تجربه‌ی اون روزم:)