۶ پاسخ

يه كيك گرفتم روش پستونك گذاشتم، به همه گفتم بشينن تا درشو باز كنم، دوربينم تنظيم بود
وقتى در جعبه رو بار كردم انگار بمب تركيد تو خونمون😂
بابام منو خواهرم و مامانمو باهم ديگه بغل كرده بود ولم نميكرد🥹

ما روز مادر وسایل نی‌نی رو گذاشتیم تو دوتا پک بهشون دادیم گفتیم کادو روز مادره

من شب یلدا خانوادمو سوپرایز کردم ،دراصل دخترم که چندسال بود میگفت من خواهر یا برادر میخام ...
یه لباس نوزادی ،یه عروسک باربی برای دخترم و یه نامه از طرف نینی که برای خواهرش نوشته بود تو باکس گذاشتم و هدیه دادم دخترم نامه رو آروم میخوند و لبخند میزد لباس نوزادی رو که دید شروع کرد به گریه از خوشحالی مامانم و داداشمم خوشحال شدن و فهمیدن که چی شده ... اما بابام که دوهزاریش نیافتاده بود میگفت چکار کردی با بچم که اشکشو در آوردی 😂😂😂

من چون ی بار قسط داشتم سر اینک قلبش تشکیل نشده بود تا ۳ ماهگی ب خانواده ها نگفتم بعد خاله شوهرم فوت شد رفتم ختم اون نتونستم مرغ بخورم همه فهمیدن😂😂😂خانواده ی خودمم روز تولدم گفتم 😁

ب مامانم گفتم باردارم تستم مثبته چکار کنم گف حالا پا بزارم تو شکمت 😐😂
بابام گف خدا لعنتت کنه دختر بچه هارو اینجا میزاری دنبالشونم نمیای😂

من یه کلیپ با صدای بچه که میگفت مامان بزرگ بابا بزرگ‌من تو شکم‌مامانیم هستم ودارم میام پیشتون مامانمم گریه شد بابامم ذوق کرد و‌هنگ بود بیچاره😂

سوال های مرتبط

مامان آراد 🧿💙 مامان آراد 🧿💙 ۱۱ ماهگی
مامان کایـا و هیـرا مامان کایـا و هیـرا ۱۱ ماهگی
کایا پسر خیلی باکمالاتیه باباش که میاد خونه دیگه
کلیه ی امورات شخصیش اعم از بازی و سرویس و خواب و خوراک و ....رو از باباش مطالبه می کنه فقط😁منم این وسط محض خالی نبودن عریضه یه دو تا تعارف الکی می زنم که مامان من بیام انجام بدم بچمم بادرک بالاش محکم میگه نه بابا بیاد😁 تو این فقره من خیلی شانسم‌و‌به استراحتم می پردازم.
دیشب در حالی که باباش می خواست بخوابونتش و خیلی هم خستش بود کایا گفت بابا برام تعریف کن امروز چیکار کردی؟باباش خندید گفت یا خدا مامانت کم بود تو هم اضاف شدی😂بعد طبق علاقه فرزندش به ماشین آلات گفت بابایی یه تریلی اومد شرکت یه قطعه ای رو سوار کرد رفت!حالا بیا بخوابیم
پسرپرسیدقطعه چیه؟-یه وسیله
پسر باز پرسید وسیله چیه؟-یه دستگاه
بعد هی پرسید و پرسید و پرسید که دستگاه چیه؟دستگاه چیکار می کنه؟صدای چی میده؟چه رنگیه؟کی می برتش؟چرا می برتش؟چجوری می برن؟کی ساختتش؟چجوری ساختتش؟
من هی داشتم جلو خندم رو‌می‌گرفتم باباش هم خیلی حوصله به خرج داد انصافا و وقتی که کل جواب سوال هاش رو داد یهو کایا گفت بابا شما دوباره قصه تریلی رو بگو که اومد شرکتتون 😁باباش براش باز تعریف کرد دوباره گفت حالا میشه قصه ی جرثقیل رو هم بگی چجپری اومد کمکش کرد!!!😂😂بعد هی وسط قصه تعریف کردن باباش کلی سوال میومد تو ذهنش و می پرسید بابا چرا بردنش؟ الان کجاست؟داره چیکار می کنه؟کجا رفت بنزین زد؟
پدر مظلوم هم درحالی که همه رو جواب می داد و قصش هم تموم شد یهو پرسید بابا شما چشم هات چه رنگیه؟چرا این رنگیه😂🤣🤣😂
ادامه کامنت