۹ پاسخ

پیامارو خوندم چقدر ترسیدم، چقدر بچه داری سخته واقعا

برای من زیاد پیش اومده دوتای آخری رو میگم
جدیدترینش اینه که گوشی از فاصله ۱۰ سانتی افتاد روی قوزک پاهاش
قبلترش هم خواب بود میخواستم بیدارش نکنم پتو رو میخواستم از زیرش بکشم بیرون در حین کشیدنش برعکس شد حالت سجده 😖🤐

داشتم زیپ لباسشو میبستم نفهمیدم چطور شد پوستش گیر کرد ب زیپ بچم از ته دل گریه کرد چونش میلرزید😭 دلم میخواست بمیرم خودم چند ساعت گریه میکردم

واییی من دختر کوچیک بود تخت کنار مادر داشتم جفت تخت خودمون بود یه کوچولو برای اینکه تکون بدم فاصله داشت نمیدونم چطور شد دیدم صداری بچه میاد نگاه کردم تو تختش نبود دیدم افتاده بین تخت خداروشکر بالشت زیرش گذاشته بودم وگرنه با سر میرفتم زیر 🤦‍♀️😣

داشتم پوشکشو عوض میکردم ناخنم یکم بلند بود رو شکمش خط افتاد زخمی شد انقدر گریه کردم که حالم بد شد🥲🥲

با گوشی داشتم حرف میزدم گوشی افتاد روی صورتش دلم کباب شد

من با بالشت بلند گذاشتم رو تختش
غلط خورد از تخت افتاد🫠

گوشی هواسم نبود از فاصلا نزدیک اوفتاد رو سینش پسرم یکم گریه کرد ولی خودم یکساعت به گریه اون گریه کردم😞😭اخه پسرم گریه نمیکنه اگه بکنه جیگرتو اب میکنه

ناخنم دراز بودن مایبیبیشو عوض کردم ناخنم گیر کرد به بیضه هاش زخمی شد 😭😭انقد گریه کردم خودم شوهرم اومد ارومم کرد

سوال های مرتبط