تجربه زایمان طبیعی دوم
*پارت دوم*
اولش یه آمپول به خودم زد بعد یکی هم به سِرم زد از همونجا من گیج شدم هرچی می‌گذشت دوس داشتم بخوابم بهشون گفتم گفت از آمپولی که زدیم خوابت گرفته انقباضام مرتب به دفعات کم میشد ودردام طولانی تر منم دم و بازدم میگرفتم روی تخت درازکش سه چهار باری معاینه شدم که همون اوایل دردام ضربان قلب بچه اُفت کرده بود بعدش خداروشکر خوب شد خلاصه رسیدم به ۶ سانت که اومد معاینه کرد گفت بچه مدفوع کرده به پهلو دراز بکش براش خطر داره به پهلو دراز کشیدم وحشتناک درد میکشیدم هم گفت بچه مدفوع کرده گفتم بیچاره شدم سز میشم پرسیدم گفتم سزارینم میکنین گفت نه طبیعی چرا سزارین فکرکردم داره عمداً اینطوری میگه من استرس نگیرم ولی تا لحظه آخر خیلی ترسیده بودم وباور داشتم که سز اورژانسی میشم یه کم گذشت دوباره اوند معاینه کرد گفت پاشو بشین پاشو بشین خوب نیست واسه بچه همانطورکه درد میکشیدم نمیتونستم بشینم کمکم کردن نشستم فکرشو بکن نشسته آخرین دردامو میکشیدم وفکرمیکردم الان هاست که سربچه بیاد بیرون و حس میکردم بچم خدایی نکرده دورازجونش خفه بشه آخه هیچوقت نشسته تصور نکرده بودم همونطور که درد میکشیدم یهو زمان دردم خیییلی بیشتر شد داد زدم توروخدا کمکم کنید دردم بیشتر شد همینو تکرار میکردم که بعد اومد گفت دراز بکش منم نمیتونستم هولم داد افتادم روتخت 🤦‍♀️ معاینه کرد گفت ویلچر بیارین وقتشه گفت پاشو بشین رو ویلچر خلاصه کمکم کردن بردنم اتاق عمل

۶ پاسخ

خاک تو سرشون چرا هولت دادن؟عوض اینکه کمک کنن😑😑

غیر قابل تحمل درد ها یا ن از منم بچه دومه ولی خیلی میترسم سر این یکی😭😭😭😭

کودوم بیمارستان بودی گلم

عوضی گذاشتن به ۹ و ۱۰ سانت برسی درداتو کامل بکشی بعد ببرنت واسه سزارین که هردو دردو تجربه کنی
کدوم بیمارستان بودی؟

خب چرا اصرار داشتی سزارین نشی ؟

تبریک میگم عزیزم خلاصه سزارین شدین ؟چند هفته بودین؟

سوال های مرتبط

مامان 🍼 رادوین جان🍼 مامان 🍼 رادوین جان🍼 ۷ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سه 🤰🏻🤱🏻✨

دکترم تا دید منو گفتم درد دارم سری سنو گفت بگیریم سنو کرد گفت بچه پایینه حرکاتش کم شده بود من حواسم نبود گفت معاینت کنم منم گفتم الان باز میگه یه سانتی
معاینه کرد گفت سه سانت باز شده درد زایمانه معاینه تحریکی کردش خوشحال گفت برو ساکتو بردار زایمان میکنی نامه بهم داد منم شکه شده بودم هم ترس برم داشته بود
بعدش معاینه دردم بیشتر شد آمدم بیرون رفتم سرویس
لکه خون دیدم شوهرم هول کرده بود که هیچی نیاوردیم
نه همراهی داریم نه ساک بچه سری به خونه زنگ زد مامانم مامانش خبر کرد اونا باور نمیکردن 🤦🏻‍♀️😅 بابام سری خودشو رسوند منو برد تا زایشگاه شوهرم سری پرنده تشکیل داد اونجام تا معاینه کرد نامه دکتر دید گفت بستریش کنین حرکات بچه صفر شده بود نفسشم خوب نبود بردنم پخش زایشگاه من نگران بودم که ساک بچه نیاوردم کارامو کردن برنم تو اتاق
ترس برم داشته بود گیج خواب شده بودم با همون دردام
مامام آمد سرم بهم وصل کرد دستگاه نوار قلب بهش گفتم
تا کی زایمان میکنم گفت تا صبح اون موقع ساعت ۸ شب بود
من هی خوابم میبرد باز با درد بیدار میشدم ناله میکردم دکتر ماما هی میامدن معاینم میکردن معاینه تحریکی
بعدش مامام آمد گفت پاشو راه برو ورزش کن توپ آورد گفت توپ بزن منم حرفاشو گوش کردم بعد توپ زدن دردم بیشتر شد دیگه داشت غیر قابل تحمل میشد هی میگفتم میخوام برم سرویس 😅 جیش دارم 🤦🏻‍♀️😅 از درد یه حرفای دری بری میزدم خود مامام میخندید بهم
پارت بعد ......
مامان 👣محمدرضا💙 مامان 👣محمدرضا💙 ۵ ماهگی
کیک وابمیوع و کلی شکلات خوردم دریغ از یک تکون بچه🥹
خیلی نگران شدم و دردام بیشتر شد درحدی که نفسام میگرفت معاینه که کردن ۲سانت شدن استرس بدی گرفته بودم چون فکرشو نمیکردم به این زودی زایمان کنم و ضربان قلب بچه یکم امد پایین یکی ازماما گفت تاچند دقیقه اگه ضربانش کمترشد سزارین میشی
خلاصه با توکل به خدا واهل بیت ضربان بشه خوب شد ودردام بیشتر وبیشتر شد و برام لباس اوردن و پرونده تشکیل دادن و منو بردن اتاق درد🙂🥹
ساعت۳ونیم بود که تو اتاق درد تک وتنهابودم و درد وپشت درد و معاینه ماما گفت خوبه همه چی اوکیه همینطوری ادامع بده و امپول فشار تزریق کرد و بازم معاینه درحین درد انجام داد و کیسه ابمو پاره کرد
گفت خوبه داری خوب پیش میری ولی نفس کم اوردم و اکسیژن واسم گذاشتن و دردام بیشترشد چون داشتم فول میشدم دست ماما رو گرفتم گفتم تروخدااااا تنهام نزار گفت اخراشه دختررر چته تحمل کن دو سه تازور بزنی میبرمت اتاق واسه اینکه بچه دنیا بیاری
گفتم نه من دیگه تحمل
مامان دخملی🩷 مامان دخملی🩷 ۵ ماهگی