سوال های مرتبط

مامان ܭیߊ‌ܔ ܢܚ݅ߊ‌ܣߊ‌ܔ مامان ܭیߊ‌ܔ ܢܚ݅ߊ‌ܣߊ‌ܔ ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دوم
*پارت دوم*
اولش یه آمپول به خودم زد بعد یکی هم به سِرم زد از همونجا من گیج شدم هرچی می‌گذشت دوس داشتم بخوابم بهشون گفتم گفت از آمپولی که زدیم خوابت گرفته انقباضام مرتب به دفعات کم میشد ودردام طولانی تر منم دم و بازدم میگرفتم روی تخت درازکش سه چهار باری معاینه شدم که همون اوایل دردام ضربان قلب بچه اُفت کرده بود بعدش خداروشکر خوب شد خلاصه رسیدم به ۶ سانت که اومد معاینه کرد گفت بچه مدفوع کرده به پهلو دراز بکش براش خطر داره به پهلو دراز کشیدم وحشتناک درد میکشیدم هم گفت بچه مدفوع کرده گفتم بیچاره شدم سز میشم پرسیدم گفتم سزارینم میکنین گفت نه طبیعی چرا سزارین فکرکردم داره عمداً اینطوری میگه من استرس نگیرم ولی تا لحظه آخر خیلی ترسیده بودم وباور داشتم که سز اورژانسی میشم یه کم گذشت دوباره اوند معاینه کرد گفت پاشو بشین پاشو بشین خوب نیست واسه بچه همانطورکه درد میکشیدم نمیتونستم بشینم کمکم کردن نشستم فکرشو بکن نشسته آخرین دردامو میکشیدم وفکرمیکردم الان هاست که سربچه بیاد بیرون و حس میکردم بچم خدایی نکرده دورازجونش خفه بشه آخه هیچوقت نشسته تصور نکرده بودم همونطور که درد میکشیدم یهو زمان دردم خیییلی بیشتر شد داد زدم توروخدا کمکم کنید دردم بیشتر شد همینو تکرار میکردم که بعد اومد گفت دراز بکش منم نمیتونستم هولم داد افتادم روتخت 🤦‍♀️ معاینه کرد گفت ویلچر بیارین وقتشه گفت پاشو بشین رو ویلچر خلاصه کمکم کردن بردنم اتاق عمل
مامان دخملی🩷 مامان دخملی🩷 ۳ ماهگی
مامان رمیصا مامان رمیصا ۲ ماهگی
پارت دو
اونجا منو بستری کردن بهم امپول فشار زدن همه مریضا یه ماماهمراه داشت بهتره بگم دانشجو ولی کار بلد دیگه هی بهم ورزش دادن من انجام دادم دردام بخاطر امپول فشار هی بیشتر بیشتر میشد ساعت ۹ شب امدن معاینه کردن گفتن تازه شده ۲ ساتا😭
وقتی نوار قلب میگرفتن رو تخت که میخابیدم دردم سه برابر میشد
یه ماما دیگه امد اون معاینه کرد بعدش معاینه تحریکی کرد یهو گفت شد ۵ سانت بهش ورزش بدین منم خیلی درد داشتم گفتن اسپاینال میخام گفتن تو ۶ سانت برات میزنیم منم همچنان دردای وحشتناک داشتم فقط خودمو به درو دیوار میزدم دکتر امد امپول بی دردی رو زد من به مدت دو ساعت درد نداشتم فقط ورزش کردم که تو اون دو ساعت شدم ۱۰ سانت و دردام وحشتناک شروع شد خیلی زیاددددددد ولی نمیتونستم زایمان کنم جونی برام نمونده بود که زور بزنم دکترا هی میومدن معاینه تحریکی میکردن که بچه بیاد پاین بچرخه تو لکن به منم میگفتن ما موقع دردت معاینه میکنیم تو هم جوری زور بزن که انگار داری مدفوع میکنی خیلی دردای وحشتناکی بود تا دو نیم ساعت گذشت که خود دکتر امد چندتا معاینه کرد گفت سر بچه رو دیدیم فوری ببرین اتاق زایمان اونجا با سه تا زور محکم و فشارهای شدید دکتر روی شکمم کمکم ماما تونستم دختر نازمو به دنیا بیارم من از ساعت ۵/۵صبح جمعه درد کشیدم تا ساعت ۵/۲۵دقیقه روز شنبه ت
اینم شرح حال من از زایمان
مامان کایلین🫀 مامان کایلین🫀 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳🥲💖

تا کارای بستریمو کردم و سرم اینامو وصل کردن ساعت ۳ شد بهشون گفتم من گاز بی دردی میخام دیگ رفتن از
همسرم اجازه گرفتن و بعد بردن منو داخل اتاقی ک کپسول گاز بی دردی داشت رو تخت دراز کشیدم دردام قابل تحمل بود اومدن و طریقه استفاده از کپسول گاز بی دردی و بهم توضیح دادن گفتن موقع ایی ک درد داری دو الی سه تا نفس عمیق بکش و تا موقع ک درد داری ماسکو از جلوی دهنت اینور نکنی گفتم باشه و بعد رفتن
دیگ رو تخت دراز کشیده بودم و دردم هی شدیدتر میشد بخاطر آمپول فشار موقع درد از ماسک استفاده میکردم اوایل یکم دردمو گم می‌کرد ولی بعد اینکه دردام غیر قابل تحمل شد ن زیاد تأثیر گذار نبود ی ماما اومد و نوار nst وصل کرد به شکمم که ضربان قلب بچرو داشته باشن خدایی نکرده افت نکنه معاینم کرد و حین معاینه کیسه ابمو پاره کرد، و بعدش رفت دراز کشیده بودم و هی آب ازم می‌ریخت دردم می‌گرفت ول میکرد و هی بیشتر میشد و تایمش کمتر ماما اومد معاینم کرد و گفت ۶ تا ۷ سانتی پیشرفتت خوبه به پهلو دراز کشیدم دیدم دردم شدیدتر میشه اینجوری دوباره برگشتم به کمر دراز کشیدم همینجوری گذشت و گذشت دیگ اینقد دردم شدید شده بود داد میزدم ناله میکردم از شدت درد به خودم میپیچیدم وای وحشتناک بود اصلا قابل تحمل نبود
اینقد درد داشتم ک خودم داد میزدم بیاین معاینم کنید ببینید چند سانت شدم هی صدا میزدم ماما بیاد بالا سرم ....
مامان سام مامان سام روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
یک هفته بستری بودم بخاطر کم تحرکی جنین مرخص شدم بعد دو روز حس کردم دوباره کم تحرکه دکترم بهم گفت بیا سونو بیوفیزیکال انجام بده اگر کم تحرک بود بستری شو و همینجوری هم شد ساعت 1بعدازظهر بستری شدم
ساعت دو نصف قرص زیر زبونی بهم دادن و گفتن ورزش کن پیاده روی تو همون سالن بیمارستان و ورزش های روی توپ ...تا ساعت 6همینحور ورزش و اینا...درد هام تازه شروع شد کمی درد دل ریز و نصف قرص دیگه بهم دادن تو این حین ورزش اینا دوبار معاینه تحریکی شدم و سون هم وصلم کرده بودن ساعت 7سون دفع شد سه سانت شده بودم بعد دراز کشیدم نوار قلب و دستگاه انقباض نشون میداد سرم وصل کردن تا ساعتای 9دردام قابل تحمل بود ساعتای ده ک شد دردام داشت شدید میشد و بهم مسکن زدن و آمپول فشار اینا دوتا به پام زدن و..دکترم گفت سه تا مسکن زدم بهت طوری که دردای آخر که ول میکرد خواب میفتادم بعد دکتر ساعت 12شب گفت 8سانت شده و گفت جیغ نکش فقط نفس عمیق بکش و من هم همین کارو انجام میدادم نزدیک یک رفتیم اتاق زایمان گفت فقط ی زور ازت می‌خوام پر قدرت🤧😂و جیغ نکش منم همین کارو کردم و پسرم به دنیا اومد خداروشکر خیلی تجربه خوبی داشتم و هردو مون خوبیم 😇🥲اینم تجربه زایمان من
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان امیر سام💙 مامان امیر سام💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم 🙂
دوستان تجربه خوبی نیست همین اول نوشتم اگه دوس نداشتن نخونین




من 38 هفته و 3 روز بخاطر دیابت بارداری بدون درد با 1 سانت بستری شدم شب قبلش معاینه تحریکی شدم پیش دکترم و کلی هم ورزش میکردم من از اونا نبودم که استراحت کنم حتی دکترمم میگفت استراحت من داشتم همه کارامو میکردم خلاصه صبح 10 بهم شیاف دادن و هر سه ساعت نوار قلب و معاینه داشتم دردام هم داشت شروع می‌شد هی معاینه یکی میگفت 2 سانت نفر بعدی که میومد میگفت ن همون 1 سانت تا شب ساعت 1 اینا بود معاینه کردن دردام زیاد شده بود و گفتن 4 سانت میگفتم خب بگین ماما خصوصی ک گرفتم بیاد میگفتن نه 1 ساعت دیگ معاینه میکنیم اگه پیشرفت داشتی زنگ میزنیم و 2 اینا بود اومدن گفتن مسکن میزنیم بخواب تا فردا بهت آمپول فشار بزنیم دردام کمتر شد ولی داشتم تا صبح هزار بار بیدار شدم نمیتونستم تحمل کنم صبح 8 آمپول فشار شروع کردن منم ورزش میکردم تا ساعت 1 که میخواستن معاینه کنن یهو دیدم کیسه ابمم پاره کردن دردام بیشتر شد ولی ماما اومده بود ماساژ میداد آروم تر میشدم دوز آمپول فشار هم بردن بالا از ساعت 4ونیم دیگ افتاده بودم به التماس من فقط ببرین سزارین من نمیتونم چون آبجیمم رفت طبیعی زایمان کنه نتونست سزارین شد
دردا زیاد شده بود حتی برا نوار قلب هم نمیتونستم دراز بکشم بدنم درد میکرد روحیه باخته بودم چون پیشرفت نداشتم دیگه ساعت 7ونیم ضربان قلب بچه افت کرد منم دیگه بیشتر 7 سانت نمی‌شدم بردنم برای سزارین، ساعت 20:15 سام کوچولو ما به دنیا اومد آمپول بی حسی دردی نداشت و دیگه چیزی نمیفهمیدم من فقط حسش میکردم
ادامه پارت بعد