۱۵ پاسخ

خواب بده هیچ وقت تعریف نکن خودبه خود باطل میشه

عزیزم تعبیر خوابت رو بسپار به خدا صدقه بده
ان شاالله خیر باشه به چیزای منفی فکر نکن

هیچی قرار نیس بشه همچین خوابایی از اشفتگی و فکر و خیال ادمه عزیزم
توکلت به خدا بزرگ

اولا که خواب رو بهتره تعریف نکنی و دنبال تعبیرش نگردی که به دلت بیادو نگران بشی ،،،بعدشم خوابهای ما خواب صادق نیست که اتفاق بیوفته بس نکران نباش ،بگو خیره همین

ن عزیزم نگران منم باردار بودم از این خوابا زیاد میدیم همش میترسیدم

ان شاءالله خیر نگران نباش ولی تعریف نکن برو پیش آب روان تعریف کن صدقه بده مال فکر خیال ان شاءالله بسلامتی زایمان کنی

خواب خانم باردار اصن چرت و پرتههه😂

نه گلم انشالله نینی رو صحیح و سالم بغل میگیری فداتشم بد ب دلت راه نده😘😘♥️

عزیزم صدقه بده .ولی نزدیک زایمان آدم از این خوابا بیخود زیاد میبینه

برو یک خوراک شوهرتو بزن که با اون وضع نیاد تو خوابت،از استرس زایمان عزیزم صدقه بنداز دلت آروم میشه

عزیرم هورمون هات بهم ریخته این خواب ها بخاطر نگرانی هاته بخدا توکل کن صدقه بده دلتو بد نکن

نبابا دختر اینچ حرفیه من چندین بار خاب افتادن دندون دیدم اونم تعبیرش مرگه ولی کسی طوریش نشده
کلا خابارو تعبیرشونو نگاه میکنی همشو نوشته مرگ😂😂😂😂 مثل گوگل ک هرچی علائم بیماری میزنی میگه سرطان

صدقه بده اسفند دود کن

بابا بیخیااال این حرفا چیه صدقه بده

نه عزیزم زیاد فکرت درگیره براهمون فراموشش کن وصدقه بده

سوال های مرتبط

مامان عشقام مامان عشقام ۶ سالگی
فرزندپروری پیش دبستانی پوشک بچه استامینوفن

میگم دم صبح خواب میدیدم که دوتا ببرو یه پلنگ تو کوچه ی خونه ی مامان بزرگمن من دارم از پنجره میبینم خیلی خیلی ترسیدم بدوبدو بچهامو کردم تو اتاق اومدم جفت در خونه که رو به بالکن حیاط خونه مامان بزرگمو از پایین انداختم اخه دوتاشو باز میکنن اکثرا من یکیشو بستم که بتونم درو قفل کنم بعد رفتم داد بزنم به مامانمو خواهرم که تو حیاط داشتم یه عالمه نمیدونم رخت و لباس بود فرش بود چی بود میشستن بگم بیان بالا ببر تو کوچست دیدم چندتا ببرو پلنگم توحیاط پیش اینان جیغ زدم گفتم بیایید بالااااا خندیدن بهم گفتن اینااموزش دیده اند کاری ندارن بعد خیلی راحت خواهرم و مامانمو بچهاش اومدن بالا خواهرم گفت وای چقدر خسته شدم دراز کشید خوابید من اما باز میترسیدم فکرکردم همه بالااند درو محکم قفل کردم تا ببرا برن یهو از شیشه دیدم پسر کوچیکه اجیم پیش ببراست ترسیده بدو بدو میکنه بیاد بالا داد زدم به خواهرم گفتم برو بچتو بیار باز خندید گفت نترس هی میخواستم برم بیارمش یکیشون جلودر بود میترسیدم بیاد تو بعد دیدم بچه خواهرم از پله هاافتاد پایین من پایین نمیدیدم اما دیدم ببرو پلنگا یه دفعه همشون حمله کردن همونجایی که افتاده بود انقدر جییییغ زدمو تو خواب ترسیده بودم بیدارشدم خیس عرق بودم زدم نت نوشته دشمن الان میگم نکنه یکی میاد که دشمنمونه امامامانموخواهرم فکرمیکنن دوسته شما به خواب و تعبیرش چقدر اعتقاددارید فرزندپروری فرزندپروری پیش دبستانی استامینوفن پوشک نی نی بچه