۵ پاسخ

روزا رو پام
شبا دیگه تاریکی میزنیم میخوابه
سه ۴رپز اول با بغل میخوابید بعدش عادت مرد

با کتاب قصه و شعر، دراز میکشیم کتاب میخونیم چشاش سنگین میشه میخوابه البته اوایلش خیلی راحت نبود دو سه ساعت تو بغلم راه میرفتیم قصه میخوندم تا میخوابید کمر درد و دست درد میگرفتم، ب مرور ب قصه و شعر عادت کرد

والا من امروز خواستم بگیرم چشب زدم گفتم عوف شد خودشو زد ب در دیوار خوابش میومد نمیتونست بخوایه اخر سر شیر دادم🫤🫤🫤

اوایل شید پاستوریزه یا اب بعد کم کم دیگ رو پا تاب

من شیشیه اب رو‌جایگزین‌کردم‌درست ۷ روزه

سوال های مرتبط