۱۵ پاسخ

همه همینن من با دوتا بچه کم آوردم ب هیچ کاری نمیرسم بعد همه ازم توقع دارن ک فقط وظیفه ای منه من حتی دستشویی مو ساعت ها نگه میدارم ک شوهرم بیاد برم دستشویی

سلام‌گلم خوبی دختر نازت چطوره عزیزم بوسش کن از طرف من 😘😘😘

منم همینم
پسرم پنج سالشه
کلاس موسیقی میره
کلاس زبان میره
هر روز باید باهاش تمرین کنم
ببیرم کلاس بیارم
شوهرمم کمکم نمیکنه
فقط خونه مامانم نزدیکه
یکی دوساعت در روز میرم
اونجا هم خودم بچمو میگیرم ولی حالم عوض میشه

فقط وقتی ک خوابه کارمو انجام میدم یا کاملا شیر خورده جاش تمیز میزارمش تو کریرش

میذارم تو کریر میبرم تو اشپزخونه ک اشپزی کنم
وقتی یکم میخوابه بدو ظرف میشورم
تو کریر میذارم میرم سرویس
همه جا جفتمه
مامانم میاد نیمساعت نگهش میداره حمام میکنم
بعضی وقتام میذارمش تو کریر جلو حمام میذارمش دوش میگیرم

هممون مثل همیم عزیزم به هیچی ام نمیرسیم مخصوصن ماهایی که تنهاییم من که اوایل هروز گریه میکردم اما کم کم داره بهتر میشه حالا من همسرم بیشتر خونست و کمک میکنه ولی خانواده مادرم اینقد تنهام گزاشتن حس میکنم دیگه نمیشناسمشون

من که وقت نمی کنم، سعی می کنم تو این دوران یکم بیخیال کارای خونه باشم و بیشتر به خودم و بچه برسم. غذا مثلا هفته ای دو سه بار میتونم خورشتی بذارم اونم حجم زیاد که دو وعده بخوریم، بقیه وعده هارو سبک میپزم یا حاضری
اگه بخوام همه چی عالی باشه بدتر از الانم فرسوده تر و افسرده تر میشم

من که وقت نمی کنم، سعی می کنم تو این دوران یکم بیخیال کارای خونه باشم و بیشتر به خودم و بچه برسم. غذا مثلا هفته ای دو سه بار میتونم خورشتی بذارم اونم حجم زیاد که دو وعده بخوریم، بقیه وعده هارو سبک میپزم یا حاضری
اگه بخوام همه چی عالی باشه بدتر از الانم فرسوده تر و افسرده تر میشم

حتی وقت نمیکنم سرویس برم🫡😐خیلی هنر کنم هفته ای یکی دوبار غذا درست کنم
اونم یه صبح تا شب طول میکشه انقدر که وسطش باید خاموش کنم برگردم پیش بچم
من دانشجو هم هستم
این وسط باید کلاسامو شرکت کنم پروژه تکمیل کنم واسه امتحانا بخونم
حس میکنم این روند هیچوقت قرار نیست تموم بشه🫠

کی گفته میرسیم؟؟
من شوهرم ۶ صبح میره ۹ شب میاد
کل روز رو من با بچه تنهام
باید خونه تمیز کنم ظرف بشورم لباسارو بشورم غذا بپزم خرید کنم
ولی هیچ کدومو نمیرسم
پسرم تا از کنارش بلند میشم نق میزنه و گریه میکنه
حموم نمیتونم برم دسشویی که چند مدت نگه میدارم دل درد میگیرم
ولی خب دیگه گردنمونه باید کم و زیاد تحمل کنیم بگذره

شوهرم کمک میکنه ینی بچرو نگ میداره من کارامو میکنم بدون اون فقط باید خواب باشه تا بتونم

تو خونه تو کالسکه بزار و‌با خودت راه ببر

کی گفته که میرسیم؟ من نهایتا غذارو بپزم و ظرفارو بشورم، اونم با بدبختی.‌ خونمو هفته ای یه بار مامانم میاد جارو میزنه، دیگه کم اوردم واقعا، یه حموم راحت نمیتونم برم

من هنوز خونه مامانمم ان شاالله شنبه میخام برم خونه خودمون امیدوارم بتونم ازپسش بربیام

خب دیگه بلاخره گذروندیم اون دورانو با تموم سختیاش

سوال های مرتبط