دیروز بایکی ازآشناها که بچه هامون هم سنن بیرون رفتیم بچه من اصلا یه لحظه هم آروم و قرار نداشت، مدام بدو بدو، شیطنت های مختلف، بعدم رفتیم توی یه مغازه که اندازه یه فرش ۹متری بود اینقدراونجام بدو بدو کرد و بازی قابم موشک راه انداخت ویه هو رفت توی پرو و آینه قدی که به دیوار پیچ نبود وکنار اتاق گذاشته بود صاحب مغازه دستشو بهش زد وتکون خورد وافتاد روزمین فقط خیلییی خدارحممون کرد هم دوتابچه طوری نشدن هم پرو فرش کفش بود اینه یه ذره هم نشکست ولی من اون لحظه آب شدم ازخجالت نمیدونستم باید چیکار کنم بعدم اون آشنام به بچش گفت دیگه اجازه نداری بازی کنی و از اون طرف بچا من قط و نق و جیغ داد سرمن که چرا نمیاد بازی بگو بیاد و....هرچی به خوبی میگفتم الان جا بازی نیست میریم پارک و... خلاصه هیچ حسابی ارم نمیبره اون بایه کلمه که مامانش گفت بازی نکن دیگه تکون نخورد ولی بچه من.......‌ خیلییییییی ازدسش ناراحت بودم شب که خانه امدیم برا باباش گفتم اونم تموم اسباب بازی تفنگی وشمشیر و... برد قایم کرد وکلی بچه رو دعوا کرد و ازخوراکی و اسباب بازی جدیدم محرومش کرد
نمیدونم چیکارباید کنیم چی درسته چی اشتباه جای من بودید چیکار میکردید.... گاهی حس میکنم بیش فعاله کسی میدونه علاعمش چیه؟

۱۳ پاسخ

اول اینکه اگر پدر تصمیماتش اینقدر ناگهانی و منفی هست سعی کنید ریز اتفاقات اینطوری رو نگید
چون رفتار پدر هم کم از بچه نداشته پدر بزرگسال و خیلی آگاهانه به جنگ بچه رفته
و بچه خیلی ناآگاهانه داره رفتار میکنه
اول اینکه بچتون به هر حال هیجانات بالایی داره و انرژی زیاد
قبل از هر بیرون رفتنی براش محیط رو توضیح بدین
و اینکه رفتار درست رو تو قالب شخصیت داستان براش بگید
و بعد از اون اگر همون اول دیدید که داره کاره غیر منطقی میکنه
از اون محیط ببریدش بیرون، و بگگید علت بیرون اومدنتون چیه
کم کم یاد میگیرن
با تشویق و تنبیه دوره ما آموزش میگرفتن نه بچه‌های الان

متاسفم واقعا می‌دونم خیلی شرایط سخت و نفس‌گیر تحمل کردین اما سختترش این که اینجا مادرها بجای همدردی و همراهی بیشتر به حالت توبیخی نظر میدن😬

یه کلاس ورزشی بزاریدش کمی تخلیه انرژی بشه...

ولی یچیز بگم پسر شما ظاهرا خیلی بچه لجبازی هست و بهترین روش برخورد با بچه های لجباز زبون نرم با تعریف و تمجید ازش هست گلم

میدونم خسته اید ولی اول از همه به خودتون بگید بچه ها باهم فرق دارن ، اینا گذراست بعدها خاطره میشه، بعدم سعی کنید تو محیط دستوری بارش نیارید زیاد امر و نهی نکنید، ازش تعریف کنید بهش مسئولیت بدید، بازی کنید باهاش، من خودم حتی موقع خرید تو فروشگاهم یه بازی در نیارم که به بچه مم خوش بگذره و بذاره من راحت خریدامو بکنم، تا اینجاشم خوب اومدی به خودت آفرین بگو

انگار داری پسرمنو توصیف میکنی بخدا هرجا میرم حرومم میشه

شوهر من اگه بود ادای تقی معمولی رو در میاورد . فقط میگه عه بابا. مسیحا عههه.تازه ذوق هم میزنه براش

حالا شوهر من بود عین خیالشم نبود تهش می‌گفت عب ندارع بچه اس دیگه 🫩🫩🫩

بنظرم سعی کن زیاد بیرون نری

پسر منم دقیقا اینجوریه که جایی بریم بگم بشین سرجات سریع گوش میده حس میکنم یکی از دلایلش اینه که زیاد بهش امر و نهی نمیکنم و تا جایی که بشه بهش بشین و نکن نمیگم ولی وقتی هم میگم سریع گوش میده

اینجوری خیلی برات سخته که بیرون بری هیچی حالیت نمیشه

عزیزم وقتی توی جای کوچیک یا حساسید حتما باید کنترلش کنید یا از اون محیط دورش کنید که مشکلی پیش نیاره

اول اینکه مقایسه نکن
بعد چند سالشه بچت؟

کلا عاشق برنامه کودک هایی که هیجانیه بزن بزنه عاشق پانداکونفوکار، باب اسفنجی، مرد عنکبوتی و....
اسباب بازی مورد علاقش شده شمشیر، تفنگ، یه مدتم چاقوو گیر میداد و بر میداشت که من مجبور شدم تمام چاقو توی آشپزخانه قایم کنم😔😔 خیلییی خستم ، احساس افسردگی وپیری میکنم.
چندروز پیش دوباره باچندنفردیگه پارک بودیم یه هو پلاستیک شکلات که از دوستم بود برداست و دوید و رفت توی سطل اشغال پارک ریخت هرچی من داد زدم صداش کردم گفتم نکن انجام داد واومد میخاستم خفش کنم خجالت کشیدم نمیدونم چرا این حجم گستاخ بازی در میاره وتوروم درمیاد چرا حساب نمیبره
باید چه رفتاری اون لحظه که اینکارو کرد میکردم؟

سوال های مرتبط

مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۵ سالگی
مامانا طبق شکی که تاپیک قبلی گفتم
شک کرده بودم به بیش فعال بودن دخترم گفتم ببرمش مهد ببینم اوضاع چطوره
رفتم اونجا با مربی حرف زدم که ثبت نام کنم اونم یه کم با دخترم صحبت کرد اسباب بازی بهش داد گفت بازی کن بعد گفت جمع کن موهایم بافت الاکلنگ آورد بازی داد و شعر خوند دخترم حرفاشو گوش میداد آروم بود اصلا یکی دیگه شده بود من فهمیدم بیش فعال نیست قبلانم مهمونی میرفتیم اونجا دخترم بکل عوض می‌شد و آروم ساکت حرف گوش کن چی بگم مودب و عاقل

ولی از مربی و محیط مهد خوشم نیومد ثبت نام نکردم اتاق مادرا جدا بود درب اتاق ها رو کلید می‌کرد میرفت و میاومد مدام کلید می‌کرد اخه دیگه اتاق مادرا رو چرا کلید میکنی مگه نباید شیشه ای باشه مادر ببینه داخل رو ؟بعد دخترمو جدا برد نیم ساعت داخل من پیشش نبودم میگم چیکار کردی اونجا میگه تنها بودم نشسته بودم
بعد اتاق های تو در تو و تاریک یه روز درمیون دو ساعت ۱۶۰۰
مهم هزینه ش نیستااااا میخواستم تو محیط باشه ولی تصمیم گرفتم خانه بازی ببرم با بچه ها بازی کنه خودم ببینمش تا اینکه نباشم اونجا یکی با حرص ببراش دستشویی یا با بچه ای دعواش بشه و گریه کنه چون مظلومه بالاخره بچه شیطون هم هست دیگه همه که مثل دختر من نیستن
دختر کوچیکمم اضطراب جدایی داره دلم به اونم میسوزه تنهاش بزارم پیش مامانم میمونه هاااا ولی 😞😔نمیدونم بخدا دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط
چقدر سخته بچه پشت هم😭