۵ پاسخ

وای بچ منم همینه بعد بدبختی من اینه با بچه داداشم هم سن هستند اون راحت می‌ره این نه....همه منو مقصر می‌دانند دیروز از بس دعواش کردم دیشب از غصه خوابم نمی‌برد.

بچه ها هر دقیقه یه رفتاری نشون میدن. دختر من پارسال بیچارم کرد. خود مربی مهد و مادر بقیه بچه ها دیگه دلشون برام سوخت. بچه ها نخوان کاری کنن، آدمو اذیت میکنن

یکم تحمل کن از مهر باید بره پیش۱دیگ

پسرفت کرده باید جویا شی ببینی چی اذیتش میکنه که منصرف شده ازش غیر مستقیم بپرس تو بازی
شاید از رفتار مربی ها ناراحته
شاید بچها وسیله ای از دستش کشیدن یا داد زدن سرش ناراحت شده
پسرمن رو این چیزا حساسه

خوب نره غصه نخور بعد این سه روز خوب میشه

سوال های مرتبط

مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۵ سالگی
مامانا طبق شکی که تاپیک قبلی گفتم
شک کرده بودم به بیش فعال بودن دخترم گفتم ببرمش مهد ببینم اوضاع چطوره
رفتم اونجا با مربی حرف زدم که ثبت نام کنم اونم یه کم با دخترم صحبت کرد اسباب بازی بهش داد گفت بازی کن بعد گفت جمع کن موهایم بافت الاکلنگ آورد بازی داد و شعر خوند دخترم حرفاشو گوش میداد آروم بود اصلا یکی دیگه شده بود من فهمیدم بیش فعال نیست قبلانم مهمونی میرفتیم اونجا دخترم بکل عوض می‌شد و آروم ساکت حرف گوش کن چی بگم مودب و عاقل

ولی از مربی و محیط مهد خوشم نیومد ثبت نام نکردم اتاق مادرا جدا بود درب اتاق ها رو کلید می‌کرد میرفت و میاومد مدام کلید می‌کرد اخه دیگه اتاق مادرا رو چرا کلید میکنی مگه نباید شیشه ای باشه مادر ببینه داخل رو ؟بعد دخترمو جدا برد نیم ساعت داخل من پیشش نبودم میگم چیکار کردی اونجا میگه تنها بودم نشسته بودم
بعد اتاق های تو در تو و تاریک یه روز درمیون دو ساعت ۱۶۰۰
مهم هزینه ش نیستااااا میخواستم تو محیط باشه ولی تصمیم گرفتم خانه بازی ببرم با بچه ها بازی کنه خودم ببینمش تا اینکه نباشم اونجا یکی با حرص ببراش دستشویی یا با بچه ای دعواش بشه و گریه کنه چون مظلومه بالاخره بچه شیطون هم هست دیگه همه که مثل دختر من نیستن
دختر کوچیکمم اضطراب جدایی داره دلم به اونم میسوزه تنهاش بزارم پیش مامانم میمونه هاااا ولی 😞😔نمیدونم بخدا دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط
چقدر سخته بچه پشت هم😭
مامان گوگولی مامان گوگولی ۴ سالگی
دیروز بایکی ازآشناها که بچه هامون هم سنن بیرون رفتیم بچه من اصلا یه لحظه هم آروم و قرار نداشت، مدام بدو بدو، شیطنت های مختلف، بعدم رفتیم توی یه مغازه که اندازه یه فرش ۹متری بود اینقدراونجام بدو بدو کرد و بازی قابم موشک راه انداخت ویه هو رفت توی پرو و آینه قدی که به دیوار پیچ نبود وکنار اتاق گذاشته بود صاحب مغازه دستشو بهش زد وتکون خورد وافتاد روزمین فقط خیلییی خدارحممون کرد هم دوتابچه طوری نشدن هم پرو فرش کفش بود اینه یه ذره هم نشکست ولی من اون لحظه آب شدم ازخجالت نمیدونستم باید چیکار کنم بعدم اون آشنام به بچش گفت دیگه اجازه نداری بازی کنی و از اون طرف بچا من قط و نق و جیغ داد سرمن که چرا نمیاد بازی بگو بیاد و....هرچی به خوبی میگفتم الان جا بازی نیست میریم پارک و... خلاصه هیچ حسابی ارم نمیبره اون بایه کلمه که مامانش گفت بازی نکن دیگه تکون نخورد ولی بچه من.......‌ خیلییییییی ازدسش ناراحت بودم شب که خانه امدیم برا باباش گفتم اونم تموم اسباب بازی تفنگی وشمشیر و... برد قایم کرد وکلی بچه رو دعوا کرد و ازخوراکی و اسباب بازی جدیدم محرومش کرد
نمیدونم چیکارباید کنیم چی درسته چی اشتباه جای من بودید چیکار میکردید.... گاهی حس میکنم بیش فعاله کسی میدونه علاعمش چیه؟