۵ پاسخ

عزیزم چند ماهته

حق داری واقعا سخته من که حامله نیستم الان پاره شدم ، کلا از مردی که از بچه داری فقط طرز تهیه شومیدونه توقع همدردی نداشته باش

عوضش دوتاش باهم بزرگ میشن دیگه خیالت راحت میشه
خوشحال باش مامان دوتا بچه هستی

خدارو شکرکن که زندگیت خوبه
مشگلاتی هست که بعضی آدما تجربه میکنن و تحمل میکنن که تا خود استخونشون درد وعذاب میکشن

چقد حرفات درد داشت درکت میکنم کاش میتونستم کمکت کنم

سوال های مرتبط

مامان آوینا.آریا🌈 مامان آوینا.آریا🌈 ۱۴ ماهگی
بچه ها میشه راهنماییم کنین . دخترم خیلی پدرشو دوست داره و واضحه از من بیشتر دوسش داره و وابستشه .‌ باباش خیلی خیلی باهاش خوبه و اون والدی ک جدی هست مخصوصا تو تربیت من هستم تو خونه تا پدرش🫤🫤 حالا امشب من گفتم آوینا دیگ باید کم کم تو و داداش جاتون رو جدا کنین چون من و بابایی باید شبا پیش هم بخوابیم و اینکه شما بین ما هستین درست نیست و ب مرور ما از هم دور میشیم ها (دخترم خیلی با درک هست ) خلاصه فقط سر اینکع دلش میخواد پیش باباش بخوابه بهونه آورد و خواهش کرد تا موقعی که خوابش ببره باباش بره پیشش بخوابه . حالا داشت برا باباش یه قصه تعریف میکرد ک تا حالا من نشنیده بودم و نگفته بودم . گفت ک یه روز یه جوجه کلاغ با باباش زندگی میکرد باباش رفت بیرون بهش گفت از خونه بیرون نری . وقتی باباش رفت بیرون جوجه کلاغ رفت بیرون و گم شد بعد باباش کلی گشت دنبالش دید تو یه باغ دیگه مامانش اونو زندانی کرده . میره جوجه کلاغ رو نجات بده اونو هم پیشش زندانی میکنن و جوجه کلاغه با باباش همیشه زندانی میمونن قصه ی ما ب سر رسید کلاغه ب خونش نرسید 🫤🫤🫤 حالا خیلی فکرم درگیره ک چرا این قصه رو ب باباش گفت . آخر هم بهونه گرفت و با بغض و گریه و التماس یجور خوابید بتونه دست باباش رو بگیره و بخوابه ‌ ... هوف