خانما یه درددل
نمیدونم چرا دارم اینجا می‌نویسم
یبار گفته بودم یه فامیلی دارم همش راجب مادر شوهرم تیکه میندازه .بخدا خستم کرده .هر وقت منو میبینه راجب مادر شوهرم تیکه میندازه.مادرشوهرت اینجوری گفت .برادرشوهرت با زنش اختلاف داره .فلان و بیسار .منم تازگیا حساس شدم هروقت اعصابم خرد میشه لرز و سردرد شدید میگیرم جوری که کارم به سرم و آمپول می‌کشه.هربار تن و بدنمو میلرزونه.یه مهمونی که میگیرم ،میاد و همش حرف درمیاره،خواهرشوهرت فلان گفت،مادرشوهرت فلان کرد،همش حرفای چرت و پرت .همش میاد که حرف جمع کنه.اول تا آخر دندونی پسرم اخماش تو هم بود .همش هم دم از خدا و پیغمبر میزنه.اونروز می‌گفت تولدشو کی و چطوری میگیری .منم تو دلم گفتم آره بشین بگیرم دعوتت کنم.بیای خونم و حرف دربیاری.وااای بخدا خستم کرده.برادرشوهر من با زنش اختلاف داره همششششش ماجرای اونا رو ازم می‌پرسه .نمیدونم چ کنم
شیر خشک فرزند پروری کولیک نوزاد ریفلاکس شیر مادر تغذیه کمکی بچه بچه بچه بچه بچه بچه بچه بچه بچه بچه

۶ پاسخ

منم برادر شوهرم با همسرش مشکل داره از من تا یکی میپرسه جریانشون چیه میگم من نمیدونم چیزی هم نمیپرسم از کسی الان خاله زنکها میدونن ک من چیزی نمیگم از من دیگه نمیپرسن چیزی

عزیزم هیچ اطلاعاتی نده
و هر وقت خواست شروع کنه بگو دوس ندارم غیبت کنم یا حرف کسیو بزنم و پاشو از کنارش
اینجوری اعصابت آرومه

مشخصه خیلی حسادت داره بهت، هرچی خوش‌تر و خوشحال‌تر باشی بیشتر اذیت میشه🥰

عزیزم خیلی رک و مودبلنه بگو خاله جان میشه درباره این چیزا صحبت نکنیم من دیگه اصلا حوصلم نمیکشه

خیلی شیک دعوتش نکن اگه هم فهمید بگو اقوام شوهرم بودن فقط

چه سخت

سوال های مرتبط