۴ پاسخ

منم میگم کاش ازدواج نمیکردم

دقیقا فک کن من امروز با کلی کار بچم گفت حوصلم سر رفته گفتم نمیتونم بیرون ببرمت هیچی نگفت رفت نشست تو راه پله دلم سوخت بردمش پارک یکم بازی کرد شب خواهر شوهرم زنگ زد گفت میخاییم بیاییم اونجا خلاصه انقد بی ملاحضه همین الان رفتن منم فردا ۸ صبح کلاس دارم یعنی داغونم

بچه های منم هسن بچه های تو با این وجود حیاطم نداریم برن بازی همش دعوااا و سرکوب

سلام عزیزم بررگترین مشکل مامان های هم نسل ما همینه بچه ها خیلی تو دست و پامونن هم اونا کلافه میشن هم ما
قدیم نصف روز مدرسه نصف روز هم تو کوچه میگذشت میرفت
بعلاوه ما دست تنها داریم بزرگ میکنیم .خدا بهت قوت بده این روزا هم میگذره

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۵ سالگی
مامانا من دخترم خیلی اذیتم میکنه بخدا همش میگفتم پسرم ولی میبینم پسرم ماشاءالله بزرگ شده عافل شده حرفمم گوش میده با خودش بازی میکنه ،ولی دخترم نگممممم ک چقد ی دندسسسس ینی روزی هزار بار آرزوی مرگ میکنم از دستش 😭 خیلی شیطونه همش جیغ بنفش میزنه سر چیزای الکی ، یا مثلا دیروز رفتم ی شهر دیگ تقریبا دوساعت فاصله بود گفتم خرید کنم لباس بگیرم بخدا ی کاری میکرد 😭 اصلا دستشو بهم نمیداد فقط بدو بدو تو خیابون و پیاده رو 😐 جیغ گریه ولم کنیدددد 😐 یهو رسیدیم یجایی لپ لپ از همه نوع و شکل بزرگ کوچیک پهن کرده بودن پسرم یکی برداشت فقط دیدم دخترم یکی ازون تخم مرغی بزرگا ۵۰۰ تمنی یدونه ک شکل کیف داشت و ی دونه کیتی برداشت 😐 هر ۳تارو برداشت ک من همه اینا میخام و جیغ و گریه وای ک نگم چ ابرو ریزی کرد خیلی باهاش اروم حرف میزدم ولی این جیغ ک من همرو میخام 😐 دیگ گفتم دوتا کوچیکه بزار کنار تا بزرگه بخرم راضی هم نمیشد ولی با حرفای الکی گولش زدم ک کوچیکا خالیه و فلان 🤦‍♀️🤦‍♀️ نمیدونم چرا این بچه اینجوریه نگم نوزادیش تا قبل ۳سالگی چ آروم بود همه میگفت شانس داری پسرت شیطون این آروم ولی الان برعکس ابن شیطوننننن پسرم آروم تر🤦‍♀️ بیشتر ازین ناراحتم ک هیچ نمیتونم تو خیابون کنترل کنم ،آیا بچه های شما هم اینجورین؟
مامان نیک پسر مامان نیک پسر ۶ سالگی
مامانا رفتم پسرمو بزارم پیش باباش درو براش باز نکرد بچم انقد اشک ریخت و ترسید ک خدا میدونه فقط بخاطر اینکه نیم ساعت دیرتر بردمش
منم اوردمش خونه ۴۸ ساعت کامل نگهش داشتم
این عوضی فکر میکرد بچه شب پیش من نمیخابه چون یکساله پیش اونه
الانم زنگ زد ب بچم گفت اگه تا ۵ دیقه دیگ نیای دیگ هیچوقت نیا
بچم خیلی ترسید الهی بمیرم براش
مامانا بنظرتون برم دادگاه بگم این کارارو میکنه بچه رو میترسونه بچه امنیت روانی نداره
میخاد کلا از من جداش کنه بچه رو اذیت میکنه ک من بگم بچه رو اذیت نکن نیارش پیش من...‌
دقیقا داره از بچه سواستفاده میکنه
اخه این کلا دو تا بعداز ظهر بچه رو میاورد پیشم از ساعت ۱ تا ۸
بعد من رفتم دادگاه پرسیدم گفت ۴۸ ساعت کامل حق داری پیشت باشه ، این عوضی ب بچه گفته بود مامانت ازم شکایت کرده میخاد بندازم زندان برو پیش مامان دیگ من نمیام سراغت
خلاصه بچم تب کرد استفراغ کرد کلی😭😭😭از روی ناچاری بهش زنگ زدم گفتم نمیخام ۴۸ ساعت همون دو تا بعدازظهر بیارش فقط انقد اشکشو درنیار چون هر کاری کردم اروم نشد خیلی باباشو دوس داره
این دو روزم ک موند گفت بابارو جریمه کردم ک درو باز نکرد
مامانا چیکار کنم دلم بچمو میخاد😭😭😭😭😭
میترسم یه بلایی سرش بیارن انقد وقتی میاد پیش من اذیتش میکنن
تقصیر خواهر و برادر عوضیشم هس وگرنه این فک نکنم دلش بیاد با بچش این کارو کنه اونا نمیزارنش
چون ی ادمیه ک هیچ اختیاری از خودش نداره فقط ب حرف بقیه گوش میده