🌿روز سوم قطع شیردهی😒

وقتی آریو رو از شیر گرفتم احساس خیلی بدی داشتم🥀

تا قبلش میگفتم امروز دیگه از شیر میگیرمش و راحت میشم، اصلا جشن میگیرم ولی بعد پُر از حسرت شیر دادن به آریو شدم😢😢

شب اول و دوم بد نبود ، دستش رو گذاشت روی سینه‌م و خوابید ؛ پیشنهاد خودش بود اینجوری بخوابه منم اجازه دادم این کارو بکنه

پیشنهاد خوبی بود، انگار خودم بیشتر دلم میخواست یه جوری بهم نزدیک باشه و اون شیر ندادن رو جبران کنه🥲🥲

هر چند، بعد از خوابیدن آریوجانم کلی گریه میکردم و با حسرت بهش نگاه میکردم😞😞

با اینکه دیگه نیمه شب بیدار نمیشد ، من بارها بیدار میشدم و دوباره با بغض میخوابیدم🥺🥺🥺

ولی شب سوم؛ همون شب حسرت که میگن توی خواب عمیق بهش شیر بدین که حسرت به دل نمونه و من بهش ندادم😢😢

اون شب موقع خواب خیلی بهونه های الکی گرفت ؛ اینجا بخوابیم،نه اونجا بخوابیم، پتو میخوام ، آب میخوام ....

یهو محکم زد توی گوشم ، شوکه شدم ، آریو اصلا دست بزن نداشت

فقط بهش نگاه کردم، دوباره زد و شروع کرد به گریه کردن😥😥

موهامو کشید، بهم لگد زد، چنگ میزد و گریه میکرد

نمیدونستم باید چیکار کنم، دلم نمیومد دعواش کنم ، دلم براش می‌سوخت ، انگار داشت خودشو خالی می‌کرد

منم شروع کردم به گریه کردن، ازش فاصله گرفتم و اونطرف‌تر خوابیدم

هنوز داشت گریه میکرد، اومد کنارم دراز کشید، دستم بردم سمتش بغلش کنم ، نازش کنم(خوشگل مامان، نفس مامان،عزیز مامان...) 🥺🥺

گفت نکن مامان،نگو، دست نزن😔

روشو از من برگردوند و بدون دخالت من کنارم خوابید🌙

و اون شب بدترین شب زندگیم بود😔😭😭

تصویر
۱۳ پاسخ

عزیزم چقدر احساسی 🥲 من خداروشکر اصلا این همه حس عذاب وجدان نداشتم خیلی راحت گرفتم

وااااای😭😭😭😭تو این حال بدم که دارم به شیر گرفتن از دخترم فکر میکنم این تاپیکت اشکمو در اورد😭😭خدایا من چجوری میتونم اخههه دلم پاره میشه برااش

وای با تاپیکت چقدر گریه کردم
داشتم سلین رو تصور میکردم که قراره ۲۵ روز دیگه از شیر بگیرمش😭😭
وای خیلی سختهههه من نمیتونمممم

دختر منم روزه سومش بود الان داره گریه میکنه هم خوابه هم بیدار هی میگه گریه کنم؟!گریه کنم!؟هی اه میکشه 😔

امروز از ساعت ۴ تا ۹ونیم گریه میکرد صداش گرفت دیگه الانم شب مهمون بودیم همه چی خوب بود تا اینکه به خونه نزدیک شدیم شروع کرد جیغ زدن که خونه نریم بیرون بریم بچرخیم بغل مامان منم که جونم در رفته ولی دلمم براش کباب صداش بدتر گرفت چشاش پف کردههه

منم دقیقا تو همین وضع و اوضام هم خودم هم بچم حال بدی داریم شوهرمو پسرم میزنه میگه چرا میگین نانا اوف شده منو میزنه شدید میگه برو برو مامان بره جیغ میکشه ولی الان کمتر میاد نانا رو ببینه امشب یکم بوسم کرد خودشو تو بغلم ولووو کرد چسپید به سینه هام آروم بگیره

ای جانم درک میکنم پسرمنم اوایل دست منوچنگ میزدانگارخیلی عصبی شده بودمیخاس حرصشوخالی کنه منم خیلی بغضی بودم اماچاره ای نیس اینم یه پروسه ای که باید طی بشه

چ سخت🥲 چ اسم قشنگی چ معنی میده ؟

من امشب اولين شب بود فعلا كه خداروشكر بيدار نشده خودم دارم گريه ميكنم چون تاپيكم گذاشتم بيشتر احساس بدي نسبت به خودم پيدا كردم با جوابا دلم شكسته پريودم هستم خيلي بهم ريختم😭😭

قلبم دردگرف دخترمنم وابستس نمیدونم ازکجاشروکنم

قلبم درد گرفت چجور منم از شیر بگیرمش...

چقد ناراحت کننده واقعا درین حد حس بد داره ؟ دختر من شیرخشک خورد نمیتونم درک کنم

نگو منم همین حالو داشتم هنوزم بعد ده روز دارم ولی من سه شب پشت هم تو خواب بهش شیر دادم و شب چهارم دیگه نخورد خودش من قصد داشتم تا یکماهم تو خواب بهش بدم تا به غذا خوردن عادت کنه ولی نخورد

سوال های مرتبط

مامان آریو❤ مامان آریو❤ ۲ سالگی
از شیر گرفتن زندگی مامان💞

تقریبا ۱ماهه که آریو رو از شیر گرفتم❣

خوشگل مامان خیلی وابسته بود🥲

این آخریا هر نیم ساعت درخواست شیر می‌کرد 🥺 واقعا دیگه کلافه شده بودم

یهو ۹ فروردین تلخک زدم و ماژیک قرمز و بهش گفتم اوخ شده🤕

اولش گریه کرد و گیر داد بخوره ولی وقتی دید تلخ نخورد😥

۳روز اول هی میومد چک می‌کرد که ببینه خوب شده یا نه و دوباره بیخیال می‌شد

میگن شب سوم توی خواب به بچه شیر بدید تا هم سینه ها خالی بشن و هم بچه حسرت به دل نمونه😥

ولی میخوام بهتون بگم شب سوم من حسرت به دل بودم😭😭😭

دلم میخواست بهش شیر بدم، از عمق وجودم اون شب گریه کردم و جریان از شیر گرفتن برای من خیلی سخت تر گذشت😔😔

نفس مامان، برای خواب میگفت دستش رو بذاره روی ممه و بخوابه و خدا روشکر
دیگه خوابش مستقل شده و معمولا خودش میخوابه

شب ها زیاد بیدار می‌شد ولی الان اصلا بیدار نمیشه مگه تشنه باشه یا دندونش اذیتش کنه🥲🥲

اگه هنوز کوچولوهاتون رو از شیر نگرفتین، تا میتونین بهش شیر بدین🥺🥺 بعدش دلتون میخواد بهش شیر بدین😓😓😓

زندگی مامان خیلی خوب با این چالش کنار اومد و تموم شد 🥰🥰🥰
مامان ستاره 🌟 مامان ستاره 🌟 ۲ سالگی
پارت دو گرفتن از شیر مادر به روش تدریجی
رسیدیم به بخشی ک اون چهار وعده اصلی باید حذف میشد
اول وعده صبح رو حذف کردم تا بیدار میشد میوردمش سر صبحانه و چهارروز اینکارو کردم تا عادت کنه بعد ظهر که از خواب بیدار میشد همینکارو میکردم سریع میوردم عصرونه میدادمش و سرگرمش میکردم کم کم رسیدیم به سخت ترین قسمت ینی خواب ظهر که تمرینی بود برای خواب شب اول چند روز مقاومت کرد ینی مثلا روی تاب میخوابید ولی بیدار میشد و بهونه سینه میگرفت یکم طول کشید تا با موزیک و تاب عادت کرد بدون سینه بخوابه ولی همش ناراحت بود و اخرین وعده شد قبل از خواب شب که چهار شب پیش برای اخرین بار خورد 😭🥺🥺و دیگه شب هاهم عادت کرد رو تاب یا توی بغلمون یا. وی پامون بخوابه😭😭
نمیدونید چقدر اون شب گریه کردم همش داشتم وسوسه میشدم دوباره بهش بدم ولی میدونستم ظلم میشه درحقش🥺🥺🥺خلاصه اینجوری شد که کامل از شیر گرفته شد و من موندم یه دنیا غصه الان هم گاهی بهونه شو میگیره هی بهش میگم تو بزرگ شدی ممه بخوری اوف میشه دردم میاد دیگه بزرگی نباید بخوری بعد میره

و اینجوری شد که بقول دوستی اخرین وظیفه بدنم در مقابل عشقم رو انجام دادم🥲❤️
مامان دخترکم🌻 مامان دخترکم🌻 ۲ سالگی
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع از شیر گرفتنه و طولانیه 😊
اینو هم برای بعدهای خودم مینویسم هم اگه کسی خواست از این تجربه استفاده کنه
من زینبم رو از شیر گرفتم و راحت تر از چیزی بود که تصورش رو میکردم
تقریبا یک ماه شد و یک روز و نیم هست که دیگه لب به شیر نزده
دختر من حتی موقع خواب هم با شیر می خوابید و از زمان خوابیدنش تا صبح که بیدار بشه تقریبا ۴ بار شیر می خورد 🥴
و در طول روز هر موقع که حوصلش سر میرفت میومد سراغم و اصلا شیر خشک رو به عنوان کمکی قبول نکرد
دو هفته طول کشید تا شیر روز به طور کامل قطع بشه خیلی به تدریج وابستگیش به شیر روز کم شد
هر موقع طلب میکرد بهش پیشنهاد جایگزین میدادم با بازی و میوه و بستنی خونگی و قدم زدن و کتاب خوندن و.... مشغولش میکردم هفته سوم به دلایل مشغله فردی تثبیت همون شیر روز رو داشتم و با شروع هفته چهارم موقع خواب ظهر کنارش دراز کشیدم و براش قصه خوندم و گفتم شما دیگه بزرگ شدی باید بدون شیر مامان بخوابی و بعد از بیدار شدن یه جایزه داری و به طور غیر قابل باوری سرشو برگردوند و خوابید 😍
بعد از دو روز خواب ظهر بدون شیر رفتم سراغ خواب شب و هر وقت بهونه شیر میگرفت براش شیر و موز و عسل رو توو شیشه شیر به عنوان جایگزین میدادم
بارها تکرار میکردم که باید با شیر مامان خداحافظی کنیم و کاملا آماده بود دیروز با شیرا خداحافظی کردیم و امروز با یه مینی کیک و شمع 🎂پیش مامان جون و بابا جونش جشن گرفتیم و پرونده شیر دادن تموم شد
البته الانم شب با غر بیدار میشه و می خواد که بغلش کنم 🫂ولی چند ثانیه بعد از بغل دوباره می خوابه
مامان 🤎 نیلا🤎 مامان 🤎 نیلا🤎 ۲ سالگی