از شیر گرفتن زندگی مامان💞

تقریبا ۱ماهه که آریو رو از شیر گرفتم❣

خوشگل مامان خیلی وابسته بود🥲

این آخریا هر نیم ساعت درخواست شیر می‌کرد 🥺 واقعا دیگه کلافه شده بودم

یهو ۹ فروردین تلخک زدم و ماژیک قرمز و بهش گفتم اوخ شده🤕

اولش گریه کرد و گیر داد بخوره ولی وقتی دید تلخ نخورد😥

۳روز اول هی میومد چک می‌کرد که ببینه خوب شده یا نه و دوباره بیخیال می‌شد

میگن شب سوم توی خواب به بچه شیر بدید تا هم سینه ها خالی بشن و هم بچه حسرت به دل نمونه😥

ولی میخوام بهتون بگم شب سوم من حسرت به دل بودم😭😭😭

دلم میخواست بهش شیر بدم، از عمق وجودم اون شب گریه کردم و جریان از شیر گرفتن برای من خیلی سخت تر گذشت😔😔

نفس مامان، برای خواب میگفت دستش رو بذاره روی ممه و بخوابه و خدا روشکر
دیگه خوابش مستقل شده و معمولا خودش میخوابه

شب ها زیاد بیدار می‌شد ولی الان اصلا بیدار نمیشه مگه تشنه باشه یا دندونش اذیتش کنه🥲🥲

اگه هنوز کوچولوهاتون رو از شیر نگرفتین، تا میتونین بهش شیر بدین🥺🥺 بعدش دلتون میخواد بهش شیر بدین😓😓😓

زندگی مامان خیلی خوب با این چالش کنار اومد و تموم شد 🥰🥰🥰

تصویر
۱۴ پاسخ

من هنوز از شیر نگرفتمش بغضم گرفتتتت با متنت🥹🥹❤️

منم ۱۵فروردین گرفتم چسب سیاه زدم وچندروزاول میومدببینه بازم اوف هست یاخوب شده من الانم بغض میکنم میبینمش دورش بگردم که انقدزودبزرگ شدن انشالله عاقبت بخیربشن خیلی دلم واسه این دورانش تنگ میشه

و منی که دارم اشک میریزم برای پسرم
حس میکنم ی تیکه از وجودم ازم جدا شده
چقدر پروسه از شیرگرفتن دردناکه

عزیرم خداروشکر ک به خوبی گذروندین این مرحله رو....پسر قشنگ 😍😍😍

الان بهش شیر پاستوریزه میدم
روزی ۲ یا ۳ لیوان

خیلی حس بدیه از شیر گرفتن. خداقوت🌹

خداروشکر منم دو هفته س از شیر گرفتم برا اینکه غصه نخوره نگفتم اوف شده تلخک زدم گفتم عخ شده زبون زد دید تلخه دیگه نخورد خداروشکر خیلی سخت نبود و تموم شد

منی که دومین روزه که گرفتم و حالم واقعا واقعا واقعا بده دارم دیوونه میشم هر لحظه دلم میخواد دوباره بهش شیر بدم اما چندمین باره که دارم از شیر میگیرم اینبار رو باید بتونم چون هم هوا گرم میشه هم چندوقته رو۹کیلو مونده

سلام پسرم دوسالشه یه هفته میشه از شیر گرفتمش تو این یه هفته اصلا شبا خوب نمیخوابه همش بهونه میگیره خیلی دلم براش میسوزه نمیدونم چکار کنم..

با نوشته هات چشام پر اشک شد خودمو ودخترمو تصورکردم امروز بهداشت گفت دیگه از شیر بگیر دخترتوولی نمی‌دونم چرا من نمیتونم همش امروز و فردا میکنم

من هی میام بگیرمش دل واموندم امون نمیده ۱ماه دیگ فقط فرصت هست

هفته بعد می‌خوام بگیرم

😐😐😐منکه انقد تو شیردهی صبح تا شب بهم وصل بود ک اصلا دلتنگ نشدم

منم ۱۵ فروردین از شیر گرفتم ۳ روز اول خودم بیشتر از پسرم گریه کردم دلتنگ بودم پسر من چند روز اول احساس میکرد قراره چند روزه خوب بشه و دوباره شیر بخوره بعد چند روز تازه باورش شد که دیگه خبری از شیر خوردن نیست. بعد ترک شیر خیلی بهونه گیر شده اما بهتر از اون چیزی کنار اومد که فکرشو میکردم
خوابش رو پاهامه و مستقل نمیتونه بخوابه. ولی خوابش واقعا خوب و عمیق شده قبلا خیلللی زیاد بیدار میشد

سوال های مرتبط

مامان آریو❤ مامان آریو❤ ۲ سالگی
🌿روز سوم قطع شیردهی😒

وقتی آریو رو از شیر گرفتم احساس خیلی بدی داشتم🥀

تا قبلش میگفتم امروز دیگه از شیر میگیرمش و راحت میشم، اصلا جشن میگیرم ولی بعد پُر از حسرت شیر دادن به آریو شدم😢😢

شب اول و دوم بد نبود ، دستش رو گذاشت روی سینه‌م و خوابید ؛ پیشنهاد خودش بود اینجوری بخوابه منم اجازه دادم این کارو بکنه

پیشنهاد خوبی بود، انگار خودم بیشتر دلم میخواست یه جوری بهم نزدیک باشه و اون شیر ندادن رو جبران کنه🥲🥲

هر چند، بعد از خوابیدن آریوجانم کلی گریه میکردم و با حسرت بهش نگاه میکردم😞😞

با اینکه دیگه نیمه شب بیدار نمیشد ، من بارها بیدار میشدم و دوباره با بغض میخوابیدم🥺🥺🥺

ولی شب سوم؛ همون شب حسرت که میگن توی خواب عمیق بهش شیر بدین که حسرت به دل نمونه و من بهش ندادم😢😢

اون شب موقع خواب خیلی بهونه های الکی گرفت ؛ اینجا بخوابیم،نه اونجا بخوابیم، پتو میخوام ، آب میخوام ....

یهو محکم زد توی گوشم ، شوکه شدم ، آریو اصلا دست بزن نداشت

فقط بهش نگاه کردم، دوباره زد و شروع کرد به گریه کردن😥😥

موهامو کشید، بهم لگد زد، چنگ میزد و گریه میکرد

نمیدونستم باید چیکار کنم، دلم نمیومد دعواش کنم ، دلم براش می‌سوخت ، انگار داشت خودشو خالی می‌کرد

منم شروع کردم به گریه کردن، ازش فاصله گرفتم و اونطرف‌تر خوابیدم

هنوز داشت گریه میکرد، اومد کنارم دراز کشید، دستم بردم سمتش بغلش کنم ، نازش کنم(خوشگل مامان، نفس مامان،عزیز مامان...) 🥺🥺

گفت نکن مامان،نگو، دست نزن😔

روشو از من برگردوند و بدون دخالت من کنارم خوابید🌙

و اون شب بدترین شب زندگیم بود😔😭😭
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
دختر کوچولوی زیبای من وقتش بود دیگه با شیر خداحافظی کنی ک‌هم غذاهای خوشمزه مامانی رو بهتر بخوری 😋😜و هم خوابای عمیق تری داشته باشی 🥰
خداروشکر ک پناه توی پشت سر گذاشتن این مرحله‌همکاری کرد باهام نمیگم خیلی راحت بود ولی من توی ذهنم خیلی سخت تر تصور میکردم ترک شیر رو😌
تجربه خودم مینویسم شاید ب کارتون بیاد….😇


از ۶ماهگی ک‌باید شیر شب قطع میشد من نتونستم این کار بکنم چون هر جوری ک سعی میکردم‌ شیر ندم بهش نشد ک نشد (اینم بگم ک معمولا از وقتی میخوابید تا ساعت ۴و ۵صبح یکسره خواب بود و از این ساعت‌ب بعد بیشتر شیر میخواست)
از یکی دو ماه قبل تصمیم گرفتم شیر روزش رو قطع کنم و فقط موقع خوابیدن بهش بدم (چون فقط با شیر میخوابید )
گذشت تا هفته پیش ک تصمیم‌گرفتم کلا شیرش رو قطع کنم ❌❌
چسب زخم زدم‌ب سینه هام وقتی اومد بخوره و دید گقتم چی شده ؟؟؟گفت دودو شده و بلند شد‌ از بعد اون وقتی میگفت ممه بهش نشون میدادم میگفتم ببین دودو شده دیگه اینطوری شد ک پناه منم از شیر گرفته شد و الان یک‌هفته پاکی داره 😂🥰
خالی از لطف نیست ک بگم گریه و بهونه گیری هم میکرد ولی باهاش‌ کنار اومدم ک از سرشبیوفته
مامان گرشا🧸🤎 مامان گرشا🧸🤎 ۲ سالگی
تجربه‌ی از شیر گرفتن پسرم 💛🤱

سلام به همه‌ی مامان‌های قشنگ و صبور 🌸

می‌خوام براتون از تجربه‌ی از شیر گرفتن پسرم بگم، چون می‌دونم خیلی‌هاتون یا الان توی این مرحله‌اید یا قراره بهش برسید.
راستش برای من آسون نبود... مخصوصاً چون پسرم فقط با شیر خوردن می‌خوابید! یعنی شیر خوردن براش یه جور روتین خواب شده بود، نه فقط غذا.

چی کار کردم؟تصمیم گرفتم اول از همه، خوابیدن با شیر رو ازش جدا کنم. چون می‌دونستم تا وقتی با شیر می‌خوابه، دل کندن خیلی سخت‌تر می‌شه.
قدم به قدم :اول اومدم شیر دادن رو نیم‌ساعت قبل از خواب گذاشتم.

بعد یه روتین خواب براش ساختم: پوشک عوض کردن،چراغ کم،کتاب خوندن ،بغل

وقتی شیر می‌خورد، بعدش توی جاش بغلش می‌کردم ماساژش میدادم تا همون‌جوری بدون شیر بخوابه

این پروسه حدود ۳ هفته طول کشید تا عادت کنه. ولی بالاخره عادت کرد و دیگه بدون شیر هم خوابش می‌برد 😍

من همین برنامه رو برای خواب روز هم انجام دادم
شبا چون خسته میشد و بیشتر خوابش میومد راحت تر کنار میومد
ولی برای خواب روز خیلی زمان برد تا عادت کنه
بقیشو تو کپشن میگم 👇
مامان 🥰mahlin🥰 مامان 🥰mahlin🥰 ۲ سالگی
امروز دهمین روزیه که دخترمو از شیر مادر گرفتم
اگه بخوام از تجربه ام بگم ، باید بگم که اصلا اونجوری که فکر میکردم سخت نبود و خیلی راحت این مرحله رو رد کردیم خداروشکر
دختر من از صبح تا شب شیر میخورد و وابسته بود فکر نمیکردم بتونم راحت بگیرمش اهل شیر خشک و پستونک هم نبود از همون اول فقط شیر خودمو خورده
روشی که از شیر گرفتم هم اینه : من کاملا یهویی گرفتم
به سینه هام چسب زخم و رژلب و لاک قرمز بصورت ضربدری زدم و هروقت ممه خواست بهش نشون دادم گفتم ممه اوف شده اه اه شده ، رفت دوباره یه ساعت بعد اومد بازم همینکارو کردم ، هروقت بهونه گرفت بهش خوراکی دادم و سرشو گرم کردم ، مدام بهش غذا و خوراکی و میوه دادم که کاملا سیر باشه
بردمش پارک و سرشو گرم کردم و اینم بگم که خداییش خودشم خوب همکاری کرد ، فقط شب سوم خیلی گریه کرد دلم براش کباب شد گذاشتم رو پاهام و خابوندمش و اینطوری شد که الان ده روزه گرفتمش هفته اول زیاد یادش میفتاد ولی هرچی میگذره کمتر یادش میفته
خلاصه از شیر گرفتن ماهلین خانومم بخوبی و خوشی انجام شد خداروشکر🥰
#شیرمادر#فرزند_پروری_#کودک#شیر#از_شیر_گرفتن
مامان محمد علی مامان محمد علی ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن پسرم
پسر من آخر این هفته دوسالش میشه و من میخواستم تا اخر دوسالگی بهش شیر بدم ولی چون چند روز بعدش وقت پریود شدنم بود نخواستم تداخل پیدا کنن بخاطر همون یه هفته زودتر از شیر گرفتمش
چهارشنبه صبح از خواب بیدار شد دیگه بهش شیر ندادم از دارخونه تلخک گرفتیم زدم یبار که اومد سمتش خورد حالت تهوع گرفت بعدش دو سه بار دیگه اومد بو کرد بوش حالشو بهم میزد دیگه سمتش نیومد هی گفتم اوفو شده.تلخک مزه و بویی خیلی زننده ای داره.دیگه از بعدازظهرش سینه هام شروع کردن به پر شدن پسرمم هی بهونه میگرفت از عصر بردیمش پیاده گردوندیمش تا شب که بلکه خسته شه بخوابه خودمم سینه هام بشدت پر شده بودن ولی دردش آنچنانی نبود شب موقع خواب بزور خوابوندمش حدودا یه ساعت خوابید دوباره بیدار شد گریه کرد هی بهونه میگرفت تو فلش برنامه کودک یوز و پسر دلفینیو زدیم تا صبح هی اونو نگا میکرد صبح ساعت حدودا ۷ اینا خوابید تا ۱۱ ک بیدار شد باز هی بهونه میگرفت دوباره با همسرم از عصر بردیمش تا شب پیاده گشتیم شب که خوابوندمش باز بعد یه ساعت دیگه بیدار شد برداشتم بردمش هال گذاشتمش رو پام دیگه زمین نذاشتمش چند ساعت هر سری که بیدار میشد بهش آب میدادم سری میذاشتم روپام تکونش میدادم اینجوری شد که عادت کرد به آب خوردن چون به شدت به شیر شب وابسته بود من فکر میکردم خیلی سختر از این باشه خودمم برا درد سینه هام دوبار استامینوفن خوردم کلا دوروز یکم درد داره بعدش دردش کم کم از بین میره برا من الان خیلی بهتر شده
و اینکه اشتهایی پسرم بشدت زیاد شده ولی خداروشکر الان بعد از شیر گرفتن صبحا که بیدارمیشه خودش درخواست خوردنی میده
و اینکه اصلا یبوست نشد چون هی بهش آب میدم
سوالی داشتین در خدمتم
مامان هانا مامان هانا ۳ سالگی
تجربه از شیر گرفتن من :
فکر نکنم بچه ای وابسته تر از بچه من به شیر مادر بوده باشه
دختر من دو سال تمام شیر خودمو خورد صبح تا شب و شب تا صبح شیر منو میخورد واسه خوابیدن روزش واسه خوابیدن شبش واسه اروم شدنش همیشه و همه جا وسط غذا توی شلوغی توی خلوت وسط سفره توی مهمونی وسط مهمونی همیشه درخواست می می میکرد
طوری که از شیر گرفتنش شده بود کابوس هممون
ولی دلو زدم به دریا و دقیقا فردای تولد دو سالگیش شروع کردم از شیر گرفتن.
و راحت تر از چیزی که فکرشو میکردم گذشت. الان بعد از دو سال دارم لذت بچه داری رو میفهمم. اگه بچتون وابستس نترسید. پا روی احساستون بذارید و ببینید چطور بعدش به غذا میفته چطور بعدش راحت میخوابه راحت بازی میکنه. واقعا مادر تازه نفس میکشه. دو سه روز اول سخت بود ولی بعدش واقعا هر ثانیه به خودم میگم چرا زودتر از شیر نگرفتمش و به خودم و به بچم لطف نکردم
من از روز اول صبح که از خواب بیدار شد تلخک زدم روی سینم اومد سینمو دید که سیاه شده گفتم می می درد و از اون ثانیه دیگه حتی نزدیکمم نیومده حتی حاضر نشده که یکم بخوره ببینه تلخه یا نه
مامان هلین مامان هلین ۱ سالگی