دختر کوچولوی زیبای من وقتش بود دیگه با شیر خداحافظی کنی ک‌هم غذاهای خوشمزه مامانی رو بهتر بخوری 😋😜و هم خوابای عمیق تری داشته باشی 🥰
خداروشکر ک پناه توی پشت سر گذاشتن این مرحله‌همکاری کرد باهام نمیگم خیلی راحت بود ولی من توی ذهنم خیلی سخت تر تصور میکردم ترک شیر رو😌
تجربه خودم مینویسم شاید ب کارتون بیاد….😇


از ۶ماهگی ک‌باید شیر شب قطع میشد من نتونستم این کار بکنم چون هر جوری ک سعی میکردم‌ شیر ندم بهش نشد ک نشد (اینم بگم ک معمولا از وقتی میخوابید تا ساعت ۴و ۵صبح یکسره خواب بود و از این ساعت‌ب بعد بیشتر شیر میخواست)
از یکی دو ماه قبل تصمیم گرفتم شیر روزش رو قطع کنم و فقط موقع خوابیدن بهش بدم (چون فقط با شیر میخوابید )
گذشت تا هفته پیش ک تصمیم‌گرفتم کلا شیرش رو قطع کنم ❌❌
چسب زخم زدم‌ب سینه هام وقتی اومد بخوره و دید گقتم چی شده ؟؟؟گفت دودو شده و بلند شد‌ از بعد اون وقتی میگفت ممه بهش نشون میدادم میگفتم ببین دودو شده دیگه اینطوری شد ک پناه منم از شیر گرفته شد و الان یک‌هفته پاکی داره 😂🥰
خالی از لطف نیست ک بگم گریه و بهونه گیری هم میکرد ولی باهاش‌ کنار اومدم ک از سرشبیوفته

تصویر
۲ پاسخ

بسلامتی گلم منم از شیر گرفتمش ی ماهه

اخی بچم. دودوش شده. بسلامتی ایشاللله دعا کن منم بتونم بگیرم پسرمو همش اویزنمه

سوال های مرتبط

مامان دلسا مامان دلسا ۲ سالگی
سلام مامانای عزیز همگی خوبین؟ من که خیلی خستمه و خوابم میاد دوشبه نخوابیدم. روز دوم از شیر گرفتن دلسایه (شیر خودمو میخوره) خیلی سخته
دوهفته س از لحاظ روحی کلی باهاش حرف ک دیگه ممه نباید بخوره، شیر روزشو کم کردمو تا رسیدم کامل قطع مونده بود شیر موقع خواب شبش و شیر شب ک ازهمه سختتره ، از روز جمعه تصمیم قاطع گرفتم ک شیر موقع خوابشم دیگه قطع کنم چون ی هفته مونده ب تولدشه گفتم تا تولدش دیگه شیر نخوادو راحت. دیشب ک پوستمو دراورد گریه و زاری و ممه ممه .... تا ۳ونیم بیداربود اونم باباش اومد با موتور چرخوندش تا خواب رفت فقط تا ۶ونیم خوابید پاشد شیر میخواست ندادمش تا ۹ گریه و بهونه ، ۹ خوابید تا ۱۱.
روزو ک کلا شیرشو قطع کردمو چندروزه بهونه نمیگیره الان ک وقت خوابش بود نخوابید شیر میخواست باباش از سرکاراومد ک بره با موتور بچرخونش خواب بره ی ساعته رفتن هنوز خوابش نبرده حتما، خوابم بره سه چهار ساعت بعد بخاطر شیر شب پامیشه و ....
خیلی سخته ای روزا و شبا تحمل گریه های بخاطر شیرشو ندارم دلم براش آتیشه ولی دیگه بیشتراز این شیرخوردن براش فایده ای نداره.
دعا کنین زودتر ب نخوردنش عادت کنه و خواب روزو شبش مثل قبل تنظیم بشه و خواب راحت داشته باشه😍🥰
مامان گرشا🧸🤎 مامان گرشا🧸🤎 ۲ سالگی
تجربه‌ی از شیر گرفتن پسرم 💛🤱

سلام به همه‌ی مامان‌های قشنگ و صبور 🌸

می‌خوام براتون از تجربه‌ی از شیر گرفتن پسرم بگم، چون می‌دونم خیلی‌هاتون یا الان توی این مرحله‌اید یا قراره بهش برسید.
راستش برای من آسون نبود... مخصوصاً چون پسرم فقط با شیر خوردن می‌خوابید! یعنی شیر خوردن براش یه جور روتین خواب شده بود، نه فقط غذا.

چی کار کردم؟تصمیم گرفتم اول از همه، خوابیدن با شیر رو ازش جدا کنم. چون می‌دونستم تا وقتی با شیر می‌خوابه، دل کندن خیلی سخت‌تر می‌شه.
قدم به قدم :اول اومدم شیر دادن رو نیم‌ساعت قبل از خواب گذاشتم.

بعد یه روتین خواب براش ساختم: پوشک عوض کردن،چراغ کم،کتاب خوندن ،بغل

وقتی شیر می‌خورد، بعدش توی جاش بغلش می‌کردم ماساژش میدادم تا همون‌جوری بدون شیر بخوابه

این پروسه حدود ۳ هفته طول کشید تا عادت کنه. ولی بالاخره عادت کرد و دیگه بدون شیر هم خوابش می‌برد 😍

من همین برنامه رو برای خواب روز هم انجام دادم
شبا چون خسته میشد و بیشتر خوابش میومد راحت تر کنار میومد
ولی برای خواب روز خیلی زمان برد تا عادت کنه
بقیشو تو کپشن میگم 👇
مامان آریو❤ مامان آریو❤ ۲ سالگی
از شیر گرفتن زندگی مامان💞

تقریبا ۱ماهه که آریو رو از شیر گرفتم❣

خوشگل مامان خیلی وابسته بود🥲

این آخریا هر نیم ساعت درخواست شیر می‌کرد 🥺 واقعا دیگه کلافه شده بودم

یهو ۹ فروردین تلخک زدم و ماژیک قرمز و بهش گفتم اوخ شده🤕

اولش گریه کرد و گیر داد بخوره ولی وقتی دید تلخ نخورد😥

۳روز اول هی میومد چک می‌کرد که ببینه خوب شده یا نه و دوباره بیخیال می‌شد

میگن شب سوم توی خواب به بچه شیر بدید تا هم سینه ها خالی بشن و هم بچه حسرت به دل نمونه😥

ولی میخوام بهتون بگم شب سوم من حسرت به دل بودم😭😭😭

دلم میخواست بهش شیر بدم، از عمق وجودم اون شب گریه کردم و جریان از شیر گرفتن برای من خیلی سخت تر گذشت😔😔

نفس مامان، برای خواب میگفت دستش رو بذاره روی ممه و بخوابه و خدا روشکر
دیگه خوابش مستقل شده و معمولا خودش میخوابه

شب ها زیاد بیدار می‌شد ولی الان اصلا بیدار نمیشه مگه تشنه باشه یا دندونش اذیتش کنه🥲🥲

اگه هنوز کوچولوهاتون رو از شیر نگرفتین، تا میتونین بهش شیر بدین🥺🥺 بعدش دلتون میخواد بهش شیر بدین😓😓😓

زندگی مامان خیلی خوب با این چالش کنار اومد و تموم شد 🥰🥰🥰
مامان یزدان و نینی مامان یزدان و نینی ۲ سالگی
تجربه من برای قطع شیردهی(شیرمادر)
الان دقیقا شد یک هفته که پسرم لب به شیر نزده
امروز برای اولین بار وقتی داشت تلویزیون میدید خوابش برد
این برای من این نشونه بود که یاد گرفته مستقل خوابیدن رو
شبا هم که میاد بین منو باباش انقد وول میخوره تا خوابش ببره
من دو سه هفته اخر سعی کردم هی وعده هاشو کمتر کنم مثلا یزدان عادت داشت تا از خواب صبح بیدار میشد شیر بخوره ازش نیم ساعت بگذره بعد صبحانه بخوره هفته های اخر تا میومد درخواسته کنه میگفتم پاشو بریم صبحانه خیلی گرسنمون شده این وعده کامل حذف شد چند شب سعی کردم بدونه سینه بخوابه داستان بگم نازش کنم ولی دیدم نه نمیشه هر جوری شده تقاضای شیر میکنه و کلا چه خواب روز چه خواب شب بدون سینه اصلا نمیتونه بخوابه تو این مرحله به بن بست خوردم
پس وقتی تعداد وعده هاش شده بود سه تا یکی قبل از چرت روز یکی قبل از خواب شب و یکی توی خواب حدود ساعت ۷ صبح تصمیم گرفتم قطع کنم
شبای اول خیلی اذیت میشد چون اصلا بلد نبود بدون شیر بخوابه میبردیم تو ماشین میچرخوندیم تا بخوابه دیدم خب نمیشه عادت سینه از سرش میوفته عادت میکنه به ماشین که دیگه شب چهارم ماشین هم نبردم و انقد نازش کردم تا خوابش برد تا سه شب توی خواب بهش دادم بعدش بیدار میشد گریه میکرد بغل میکردم راه میبردم دوباره میخوابید
مامان پناه🔆 مامان پناه🔆 ۲ سالگی
سلام عزیزای دلم
امروز ۹ روز میشه ک من پناه جانو از شیر گرفتم
چون خودم خیلی واسه این موضوع تحقیق کردم میخام واسه کسایی ک واقعا نیاز دارن تجربه ای رو بدونن بگم:)

من متوجه شده بودم ک پناه اصلا دیگه بخاطر گشنگی شیر نمیخوره چون وابسته شده بود همش باید سینم دهنش میبود
مثلا نشسته بودیم ت جمع یهو میگفت مامان اتاق یعنی بریم شیر بخورم خلاصه من باید هر چی پناه میگفت همون کارو میکردم
سر سفرع ت خواب مثلا خواب بود بیدار میشد تا شیر نمی‌خورد دیگ نمیخورد خلاصه خیلی اذیت شدم خیلی گاعی اینقدر مک میزد داغون میشدم از شدت ضعف
پناه یکسال و ده ماه کامل شیر خورد
من روز اول هر موقع میومد یهو میگفت ممه میگفتم عع مامان مثلا بیا بریم پیش عروسکات بریم خوراکی بخوریم بریم غذا کلی سعی کردم سرگرم شه اما تا میدید من نشستم میگفت مامان ممه من اومدم یکم صبر زرد با اب حل کردم زدم ب سینم ( یکبار این کارو چندین ماه پیش کرده بودم اما همون موقع پناه ویروس گرقت من فکر کردم بخاطر این بود حتی اومدم گهواره گفتم استفادع نکنین اما بعد فهمیدم بخاطر اون نبود)بعد گفت شیر میخام هی گفتم دودو شده مامان اذیتم خب نمی‌پذیرفت بعدش یهو یکم مزه کرد بدش اومد دیگ نیومد سمتش چند باری هوس کرد اومد تا مک زد بدش اومد نخورد من ت شیشه شیر پاستوریزع ماجان یا شیر های دیگ میریزم بار اول با فاصله خیلی کم دادم اصلا حتی دستش نگرفت ک بخوره بعدش شب خیلی هوس کرده بود دادم ی شیشه شیر پر خورد بعدش دیگ شیر میخاست و سینمو فقط ناز میکرد با بیسکوییت های خوب سرگرمش میکردم غذا میخورد سیر میشد میخابید حتی وقتی خیلی خسته میشه همون موقع شیشه شیرو بهش میدم میخابع فقط باید کنارش باشم میخابه خابش همش سبک نیست دیگه