امروز روز چهارم بود که دیگه به پسرم شیر ندادم.اما تا دیشب یبار توی خواب میخورد.بیدار میشد منم نمیتونستم بچه داری کنم نصف شب بهش شیر میدادم چون یه بچه چهار و نیم ماهه هم دارم خیلی سخته شب هم بیدار باشم

بعد با خودم گفتم بچه که نصف شب شیر میخوره پس قبل خواب یبار بهش بدم که مسواک بزنه و بخوابه
اما نخورد🥹
رفت با باباش شام خورد
یعنی از شیر گرفته شد؟
خیلی شیر دوست داشت از اون بچه ها بود که هیچ غذا نمیخورد فقط با شیر زنده بود
اما دیگه شیر نخورد یکم گاز گرفت شیشه شیرشو بعد رفت پیش باباش البته خیلیییی کم غذا میخوره
هنوز خوب غذا نمیخوره
الان یعنی دیگه شیر دوست نداره؟
راستی شیر پاستوریزه هم نمیخوره
ولی یه چیزی عجیب دلم گرفت که چقد زود گذشت اون زمان هایی که من حرص میخوردم خدایا چجوری از شیر بگیرمش چجوری غذا بخوره
خدا کمکم کرد واقعا دیدم به چشم خدا کمکم کرد
مادرم پیشم بود نمیتونستم از شیر بگیرمش
اما تا رفت و خدا تنهاییم و دید کمکم کرد
خدا کنه نصف شب برای شیر بیدار نشه

۳ پاسخ

با تلخک گرفتی ؟

الان گرمه گناه دارن انگار من گاهی میدمش

دقیقا منم همش حرص میخوردم چطور از شیر بگیرمش
واقعا خدا کمک میکنه

سوال های مرتبط

مامان Ali مامان Ali ۲ سالگی
سلام …
امروز ده روزه که علی را از شیر گرفتم … یعنی بالاخره موفق شدم از شیر بگیرمش قبل از اون دوبار خواستم اینکار و کنم اما موفق نبودم
دلیل موفقیت این دفعه به نظرم این بود که علی آمادگیشو واقا داشت تمایلش به غذاهای جامد بیشتر شده بود …
سه روز اول خیلی سخت بود خیلی بهونه گرفت اما بعدش بهتر شد ظهرها بدون شیر نمی تونست بخوابه و ما هم کمکش کردیم و تو کالسکه گذاشتیم و یر ظهر رفتیم بیرون تا خوابید
باورم نمیشد شب بیدار شه و به جای شیر آب بدم و قبول کنه … اما کرد و از شیر مادر جدا شد …
اولین چیزی که خیلی دوست داشت و رها کرد …
شاید اولش فکر می کردم اگه از شیر بگیرمش خیلی خوشحال میشم خب با توجه به سنم خیلی خسته بودم باید داروی چربی خون میخوردم اما به خاطر شیر دهی نمیشد و … اما دقیقا همون روزای اول نشستم یه دل سیر گریه کردم و براش نوشتم … نوشتم که برای منم سخت بوده این جدایی … اما برا هر دومون لازم بوده
خدا را شمر می کنم که بهم فرصت و شرایط داد تا شیر دهی علی را به سرانجام برسونم و دو سال قمری بهش شیر بدم و امیدوارم حضرت زهرا که ثواب شیر دادنم را بهش هدیه کردیم ازم بپذیره …
باورم نمیشد بعد از شیر گرفتن چقدر غذا خوردنش بهتر شد و چقدر در همین چند روز دایره کلماتش بالاتر رفت و بهتر حرف زد ….
مامان آروین مامان آروین ۲ سالگی