امروز دهمین روزیه که دخترمو از شیر مادر گرفتم
اگه بخوام از تجربه ام بگم ، باید بگم که اصلا اونجوری که فکر میکردم سخت نبود و خیلی راحت این مرحله رو رد کردیم خداروشکر
دختر من از صبح تا شب شیر میخورد و وابسته بود فکر نمیکردم بتونم راحت بگیرمش اهل شیر خشک و پستونک هم نبود از همون اول فقط شیر خودمو خورده
روشی که از شیر گرفتم هم اینه : من کاملا یهویی گرفتم
به سینه هام چسب زخم و رژلب و لاک قرمز بصورت ضربدری زدم و هروقت ممه خواست بهش نشون دادم گفتم ممه اوف شده اه اه شده ، رفت دوباره یه ساعت بعد اومد بازم همینکارو کردم ، هروقت بهونه گرفت بهش خوراکی دادم و سرشو گرم کردم ، مدام بهش غذا و خوراکی و میوه دادم که کاملا سیر باشه
بردمش پارک و سرشو گرم کردم و اینم بگم که خداییش خودشم خوب همکاری کرد ، فقط شب سوم خیلی گریه کرد دلم براش کباب شد گذاشتم رو پاهام و خابوندمش و اینطوری شد که الان ده روزه گرفتمش هفته اول زیاد یادش میفتاد ولی هرچی میگذره کمتر یادش میفته
خلاصه از شیر گرفتن ماهلین خانومم بخوبی و خوشی انجام شد خداروشکر🥰
#شیرمادر#فرزند_پروری_#کودک#شیر#از_شیر_گرفتن

۳ پاسخ

من خیلییی میترسم 🥲 فعلا شیر شب رو گرفتم شیر اول صبح هم ۳ روزه شروع کردم خیلی گریه میکنه هرروز ۶ ۷ صبح بیدار میشه گریه میکنه خیلی غصه میخورم

خداروشکر عزیزدلم
فقط اینکه وابستگیش به سینه چقدر بود ؟و اینکه شیر شبم میخورد ؟ و سوال اخر اینکه زیر سینه میخوابید ؟

عزیزم خداروشکر منم پسرمو همینجوری گرفتم میخواستم زودتر همسن دختر شما بود بگیرم دلم نیومد گفتم خیلی وابسته س بزار بخوره فردای روز تولدش گرفتم

سوال های مرتبط

مامان هلین مامان هلین ۱ سالگی
مامان تیارا مامان تیارا ۱ سالگی
#تجربه👌

یکی از مراحل مهمی که تیارا باید می‌گذراند از *شیر گرفتن*بود‌.🍼
که خدا هزارمرتبه شکر با کمترین اذیت الان دوهفته است که جدا شده.🥰
من شیر دهی از صبح که بیدارشد و صبحانه خورد قطع کردم تو طول روز با بازی و خوراکی های که دوست داشت سرگرمش میکردم. ناهارو شامش بطور کامل می‌خورد.
شب اول موقع خواب خیلی بهونه گرفت و گریه کرد منم بردمش داخل حیاط تو بغلم گردوندمش تا ساعت یک تا خسته شد آوردمش گذاشتمش روی پام تکونش دادم و خوابوندمش. نصف شب که خوابش عمیق بود بهش شیر دادم اما دوباره بیدارشد که اون لحظه ی لیوان آب دادم خورد و دوباره خوابید.
تو طول روز اصلا بهونه شیر نمی‌گرفت چون دائم خوراکی گذاشته بود روی میزی که دستش میرسه هروقت گشنه اش میشد میرفت خودش برمیداشت میخورد‌.
تنها سختی من ۳شب اول بود که دائم تو خواب بیدارمیشد و دنبال سینه ام می‌گشت که منم با آب یا آبمیوه داخل لیوان جوابش میدادم.
روی نوک سینه ام چسب مشکی چسباندم که وقتی میدید میگفتم زخم شده و سر یک هفته کلا شیرخوردن فراموش کرد.😅🤱🏻
#شیرمادر
#شیردهی
#مادرفرزند
#شیرخوار
#پوشک
مامان آریو❤ مامان آریو❤ ۲ سالگی
از شیر گرفتن زندگی مامان💞

تقریبا ۱ماهه که آریو رو از شیر گرفتم❣

خوشگل مامان خیلی وابسته بود🥲

این آخریا هر نیم ساعت درخواست شیر می‌کرد 🥺 واقعا دیگه کلافه شده بودم

یهو ۹ فروردین تلخک زدم و ماژیک قرمز و بهش گفتم اوخ شده🤕

اولش گریه کرد و گیر داد بخوره ولی وقتی دید تلخ نخورد😥

۳روز اول هی میومد چک می‌کرد که ببینه خوب شده یا نه و دوباره بیخیال می‌شد

میگن شب سوم توی خواب به بچه شیر بدید تا هم سینه ها خالی بشن و هم بچه حسرت به دل نمونه😥

ولی میخوام بهتون بگم شب سوم من حسرت به دل بودم😭😭😭

دلم میخواست بهش شیر بدم، از عمق وجودم اون شب گریه کردم و جریان از شیر گرفتن برای من خیلی سخت تر گذشت😔😔

نفس مامان، برای خواب میگفت دستش رو بذاره روی ممه و بخوابه و خدا روشکر
دیگه خوابش مستقل شده و معمولا خودش میخوابه

شب ها زیاد بیدار می‌شد ولی الان اصلا بیدار نمیشه مگه تشنه باشه یا دندونش اذیتش کنه🥲🥲

اگه هنوز کوچولوهاتون رو از شیر نگرفتین، تا میتونین بهش شیر بدین🥺🥺 بعدش دلتون میخواد بهش شیر بدین😓😓😓

زندگی مامان خیلی خوب با این چالش کنار اومد و تموم شد 🥰🥰🥰
مامان محمد مامان محمد ۲ سالگی
تجربه شیرگرفتن از شیر مادر
5آبان تصمیم گرفتم محمدو از شیر بگیرم صبح از خواب بلند شد خواست شیر بخوره گفتم شیر اوف شده (البته فقط یک سینه رو) دستمال کاغذی وچسب زدم گفتم اوخ شده دیگه ونازکن هربار که خواست بخوره گفتم ببین اوخ شده دیگه نخورد تا کلایادش رفت چون یک ماه مونده بود دوسالش بشه عجله نداشتم 10آذر ظهر شیر دادم خوابوندم بعد دستمال کاغذی وچسب زدم به اینیکی سینم، بلند شدنی خواست شیر بخوره گفتم اوخ شده، یکم گریه کرد دیگه خوابش پرید بعدتا شب باهاش بازی کردم یا اصلا ننشستم زمین شیر یادش بیافته، شب گذاشتم رو پاهام یه لالایی اروم باز کردم باز توش گریه کرد و منم همش سوره بروج رو میخوندم براش خوبه برا گرفتن از شیر، نصف شبی که شیر میخواست اون لالایی رو باز میکردم باصدای کم، میزاشتم رو پاهام، روز دوم موقع خوابیدنش گذاشتم روپاهام ولی نصفه بلند شدنی لالایی رو میزاشتم پیشش خوابکی میخوابید، الان دیگه لالایی رو باز میکنم خودش میفهمه وقت خوابشه زود میاد
آنقدر سخت می گرفتم ولی خیلی خوب گرفته شد زیاد گریه نکرد،
البته سوره بروج رو نوشتیم بستم به بلوزش،
مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
دختر کوچولوی زیبای من وقتش بود دیگه با شیر خداحافظی کنی ک‌هم غذاهای خوشمزه مامانی رو بهتر بخوری 😋😜و هم خوابای عمیق تری داشته باشی 🥰
خداروشکر ک پناه توی پشت سر گذاشتن این مرحله‌همکاری کرد باهام نمیگم خیلی راحت بود ولی من توی ذهنم خیلی سخت تر تصور میکردم ترک شیر رو😌
تجربه خودم مینویسم شاید ب کارتون بیاد….😇


از ۶ماهگی ک‌باید شیر شب قطع میشد من نتونستم این کار بکنم چون هر جوری ک سعی میکردم‌ شیر ندم بهش نشد ک نشد (اینم بگم ک معمولا از وقتی میخوابید تا ساعت ۴و ۵صبح یکسره خواب بود و از این ساعت‌ب بعد بیشتر شیر میخواست)
از یکی دو ماه قبل تصمیم گرفتم شیر روزش رو قطع کنم و فقط موقع خوابیدن بهش بدم (چون فقط با شیر میخوابید )
گذشت تا هفته پیش ک تصمیم‌گرفتم کلا شیرش رو قطع کنم ❌❌
چسب زخم زدم‌ب سینه هام وقتی اومد بخوره و دید گقتم چی شده ؟؟؟گفت دودو شده و بلند شد‌ از بعد اون وقتی میگفت ممه بهش نشون میدادم میگفتم ببین دودو شده دیگه اینطوری شد ک پناه منم از شیر گرفته شد و الان یک‌هفته پاکی داره 😂🥰
خالی از لطف نیست ک بگم گریه و بهونه گیری هم میکرد ولی باهاش‌ کنار اومدم ک از سرشبیوفته