۲۰ پاسخ

اخی عزیزم آفرین بهش😍

عزیز دلم خدا واست نگهداره😍😍🧿🧿

از خیلی از اقایون مرد تره دمش گرم

حتما پول بده خودش هرچی دوس داشت بره بگیره

پول همه رو خوشحال می‌کنه پول بده پیتزا هم شام مهمونش کن😍

جانمممممم😍😍 چقدر شما خونواده‌ی خوبی هستین

پول علیه السلام

واااای دلم برای داداشت رفت😍چقدر اقا چقدر حوش قلب تنش سلانت باشه همیشه😍

دمش گرم بابه ۵ تومن بهت سود داده ببین چی دوست داره براش بخر

دمش گرم حتما برا خوشحال کردنش یه کاری کن، یا یه چیزی ک‌دوس داره براش بگیر.‌همین دوچرخه الان کلی پولشه اگه بخوای نو‌بگیری.‌

عزیزم،چه حس خوبی داشت پیامت،چقدر مهربون🥹به نظرم بهش پول بده

اتفاقا از خودش نورس بزار سورپرایز بشه از مامانت بپرس ببین چی دوست داره معمولا بچه های این سنی از بازی و کنسول و این ویزا بیشتر خوشحال میشن البته چون خودمم پسرم ۱۲سالش هست از لباس فوتبالی مثلاً رونالدو هم خیلی خوشحال میشن یه ست کامل بگیر براش

پول بده بهش چون واقعا زحمت کشیده بچه

چه آبجی خوبی هستی منم آبجی دومم اخلاقش مثل شماست مهربونه ولی خواهر بزرگم نه خسیسه سواستفاده می‌کنه
بنظرم براش اسباب بازی بخر

اخی عزیزم چ دایی مهربونی
ازخودش بپرسی بهتره هربچه ای یه علاقه ای داره

ببین خودش چی بیشتر دوس داره
از زیر زبونش بکش
یا از مامانت بپرس

دیگه باید ببینی چی بیشتر خوشحالش میکنه

اخییی🥹🥹

ااااالهی بااین سن کمش چقد مردونگی کرده 🥹

ای خودا
خب اون بنظر خودت با چی خوشحال میشه
خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
درددل 🫂🫂🫶🫂
امروز حوصلم سررفته بود آماده شدم تا برم خونه مامانم ،بماند که پسر چقدر غر زد کو صبحانه گفتم پسرم من آمادم تا خواهرت آماده میکنم ی نایلون زباله کوچبک‌ که فقط چندتا پوست تخم مرغ بود ببر بزار سرکوچه ، هرچی گفتم گوش نکرد ...منم عصبی شدم از دستش تا رسیدیم خونه مامانم داداشم مهمون ش بود بعد داداشم بهم میگه چرا ب پسرت یاد نمیدی سلام کنه ،مامانم شربت آورد بدون اینکه کسی بخوره پسرم زود برداشت باز داداشم غر زد . بعد دم دقیقه می‌گفت گوشی بهش میدادم تا فقط اروم بشینه موقع ناهار شد همش پسرم داد میزد کو برنج برای منم. ناهارش خورد رفتم اتاق دراز کشیدم دخترم خاب کنم. ینی اصلا نزاشت بخابم دم دقیقه می‌گفت پاشو حوصلم سررفته از اون ور مامانم عصبی کرده بود. بابام خاب بود اونا رو بیدار کرده بود. دیگه خواهرم بچه‌اش اومد. پسرم همش باهاش کشتی می‌گرفت. اونم ب پسرم گفت وحشی باهات بازی نیمکنم باز پسرم می‌رفت میگفت بیا کشتی. یا یهو می‌پرید تو بغل بچه خواهرم خواهرم ی داد زد از دست پسرم. موقع شام شد گفت عق چ غذایی. متنفرم آبگوشت بود. یهو دیدم پسر خواهرم که شش سالشه و پسر خودم شش سالش بچم بردا تو انباری یقه بچم گرفته گفت ببین اذیت کنی همچین میزنمت بچم داشت میگفت باشه غلط کردم غلط کردم اینم گذشت. دیدم پسرم دخترم از مبل انداخت. وای اونقدر پسرم دعوا کردم ،نمیفهکم چجوری تربیتش کنم تا بحرف باشه