۳۶ پاسخ

وقتی از ویار بارداری معدم داشت میومد تو دهنم گفتم من دیگه نمیتونم ادامه بدم اما ادامه دادم
وقتی بچم داشت دنیا میومد از درد مرگ رو به چشم دیدم گفتم دیگه نمیتونم ادامه بدم اما ادامه دادم و صدای اولین گریه بچم تو اتاق پیچیده شد
وقتی بچم شبا نمیخوابید و شیر نداشتم سیرش کنم گفتم من دیگه نمیتونم اما آرامش خودمو حفظ کردم و بچمو سیر کردم و خوابید
بچم مریض شد و تنها مراقب و پرستارش تو اون دوران بودم خودم کم آورده بودم و کسی نمیتونست کنارم باشه گفتم این دوران سختیه و نمیتونم اما یه نفس عمیق کشیدم و گفتم این نیز بگذرد ادامه دادم و مرخص شد
وقتی خودشو آسیب میزد میگفتم من مادر بدیم نمیتونم دیگه این حالتو کنترل کنم اما بعد گفتم برای هر بچه ای پیش میاد و همه مثه من این زمانارو داشتن و ادامه دادم
تو سن نوجوونی و گستاخیاش ... تو بحران دوران جوونیش... همه این زمانا من گفتم سخته و نمیتونم ولی در آخر تونستم...

روزای خوب میرسه عزیزم
امیدوارم این روزا خیلی زودتر تموم شه و حال آریا جان خوب شه
کاری از دست ما برای مشکل خون یا کاری دیگه ای هست که کمک حالتون باشه؟؟

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

عزیزم تو این دنیا چیزی سخت تر از درد کشیدن بچت وجود نداره. با همه وجودم و از ته قلبم برای سلاتمتیش دعا میکنم.

ب عنوان کسی ک داره شیمی درمانی میشه و هرروز با خدای خودش درگیره با تمام وجودم درکت میکنم .تو خیلی قوی هستی ب خودت افتخار کن .

من شما را با تمام وجودم درک میکنم الهي تو به‌ بزرگیت قسم همونجوری که من ناامید وقلب هزاران تکه از اون بیمارستانی که با بچم رفتم وبی بچم برگشتم حتی نتونستم ببینمش قسمت می‌دم که‌ شفای بچه‌ این مامانی که من حتی نمیشناسمش را بده 🙏🙏🙏

خدا کنه صبح بگی خوب خوب شده تمووم شد بخدا دنیا مال من میشه

چی شده خدا بد نده چرا اینجور شده؟

عزیزه دلم مطمعن باش بعد این همه رنج وسختی یه آرامش‌ برای تمام عذابی که کشیدین هست. فقط یه مادر میتونه درک کنه داری چی میکشی. دعای ما بدرقه راهتون مادر مهربون و قوی

امیدوارم وقتی چندساله دیگه کنار پسرت نشستی و اون واسه خودش مردی شده بود این روزا رو واسش تعریف کنی و بگی خداروشکر ک گذشت خداروشکر اگه سخت گذشت اما الان کنار همیم . روزای خوبی واسه خودتو پسر گلت ارزو میکنم قوی باش تو قوی باشی پسرت دلش گرم میشه

مامان قوی انشالله به زودی زود بیای بگی آریا حالش خب شد دیگ رنگ بیمارستان نبینید الهی آمین❤️😘😘😘

عزیزم ان شاءلله که گل پسرت به زودی سلامتیش رو به دست بیاره

خداقوت عزیزم انشالله ته این روزای سختی ک با آریا جان میگذرونین روزای خوب و قشنگی باشه واستون و هر چ زودتر خوب شه گل پسرت

من شما رو نمیشناسم ولی به شدت میفهمم چی میگی کاش کاری از دستم برات برمیومد عزیزم حیف که خیلی دوری.. دعا میکنم به سلامت ازین روزای طوفانی عبور کنید و ماهم ببینیم و خوشحال بشیم.. به شدت به این خوشحالیه احتیاج دارم 🥲🥲🥲🥲 به اینکه پست های انرژی مثبت از سلامت شما و پسر خوشگلتون بخونم ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

عزیزم من درد تو رو با گوشت وجونم حس میکنم چون خودم تجربه کردم و خواهر زیبا و مو طلام این بیماری تجربه میکنه الان چند سال از. بیماریش میگذره بهتر هست
بچها زود خوب میشن و اینو بدون خدا به هرکی سختی بده خوشی بزرگی میده پس سعی کن خودتو پیر نکنی و برای آینده قشنگ پسرت قوی باشی ...

مامان قشنگ وصبور خدا قووت بهت بده خدا هواتو داره ماهم برای آریا دعا می‌کنیم الهیییی هیچ بچه ای تو هیچ جای دنیا مریض نباشه

چقدر قوی هستی تو دختر

به امید خدا هر چه زودتر خوب میشه و از خونه بهمون پیام میدی و خدارو شکر میکنی

ان شاء الله ک حضرت عباس معجزه کنه برای گل پسرت... دل شکستتو بده دست حضرت عباس اون خودش شرمنده بچهای برادرش شده نمیزاره تو شرمنده بچه ات بشی از اون جا نجاتتون میده

خدا انشاالله براتون بهترینارو رقم بزنه
انشاالله زودتر حالش بهتر بشه❤️

قشنگم میدونم به زودی لباس عافیت تن آریا جون میکنی😍🧿

سلام جانم امیدوارم هرچه زودتر این روزا بگذره و ب زودی زود بگی دیدی تموم شد امروز روضه حضرت زهرا دارم حتما حتما دعا گوی آریا جان هستم ♥️

خسته نباشی قشنگم مطمئن باش بعد هر سختی آسونی شک نکن این روزام تموم میشه توکل کن ب خدا پسرت روحیشو از تو میگیره باید قوی باشی

عزیزم تموم میشه این روزا خیلی زود میگذره 😘😘😘

خدا قوت مادر مهربون. امیدوارم هرچه زودتر با دل خوش ازونجا خارج بشید

بلاخره این روزها تموم میشه مادر قوی
انشالله آریا جونم ب زودی خوب میشه

الهی دورت بگردم عزیز دلم. بمیرم برات. این روزها زودگذره فرناز جانم. من شیراز هستم. شماره‌ی تلفنم. ۰۹۳۷۸۹۷۵۴۰۸
هر کاری داشتی،در خدمتم‌. بی‌تعارف و خواهرانه.

ای خدا الهی ک سلامتیشو زودی بدست بیاره گل پسرت خیلی سخته آخه خدا چیکاره اس پس این چ مریضیه ک ب جون همه افتاده بچه چ گناهی داره ب حق امام رضا ایشاله زودی خوبشه

ایشالله که خیلی زود با خبرای خوب بیای شفاشو از خدا میخوام زود‌خوب بشه.. فقط عزیزم میدونم الان وقتش نیی هرموقع سرت خلوت شد جواب بده پسرت پادردش چجوری بود هر روز پا درد داشت منم پسرم بعضی وقتا میگه درد دارم هر روز نه بعضی وقتا یکم نگران شدم

در پناه خدا باشید 🥺براتون دعا میکنم این روزا زودتر بگذره و روزای خوش برسه سلامت و شاد باشید🌸🙏🏻

وای یاد روزای بستری لیا میفتم
خیلی وحشتناکه
امیدوارم هیچکس راهش به بیمارستان نیفته
مخصوصا بخاطر بچه ش
و زودتر پسرتون حالش خوب بشه

الهی سلامتیش رو زودتر از آنچه فکر میکنی بدست میاره
اره یادمه قبلا گفتی که این شیمی درمانی، افت پلاکت میده بهش

الهی ب حق امام رضا بیای خبر خوب شدن آریا جونو بدی متنو خوندم بغض کردم دارم خفه میشهههه😔😔😔😔😔😔

امیییید دارم زودتر آریا جون خوب میشه با خوشحالی و شادی برمیگردین خونتون
خدایا خودت به همه بچه ها کمک کن

اخ ناراحت شدم ولی ۲ تا ایه قران بخون و توکل کن تو صبور باش به این درد مطمئنم میگذره روزای سیاه برا هممون پیش اومده ایمان داشته باش به گذر

خداسلامتی بده به پسرت زود خوب بشه خسته نباشی ❤️❤️❤️😘😘😘

سوال های مرتبط

مامان آروین مامان آروین ۵ سالگی
شب بخیر بچه ها لطفاً راهنماییم کنید

پسرم دو سه روزی هست ک دوره ویروس اسهال استفراغ رو تموم کرده و خداروشکر خوب شده بعد داداش بزرگش ک از مدرسه اومد گلاب ب روتون اسهال بود من بهش دارو دادم خداروشکر رو ب راه شد ....حالا از اونور پسر برادر شوهرم هم زودتر از آروین مریض شده بود و بستری شد و تازه امروز مرخص شده بود اونم همین ویروس اسهال استفراغ رو گرفته بود حالا بچه اسهال استفراغش خوب شده فق الان بیحاله خوب غذا نمیخوره در واقع میل ب غذا ندارع بعد امشب برادر شوهرم زنگ زد کف ک نیومدی پیش بچه ک شاید بچه هارو دید اشتهاش یکم باز شه بخاطر بچه ها ی چیزی بگو بعد بهم گفت فردا حتما بیایی خونمون منم گفتم باشه نگفتم ک میترسم بیام بچه ها دوباره مریض شن الان بنظرتون چیکا کنم برم یا نه یا بپیچونم یا اگه برم امکانش هست دوباره بچه ها مریض شن الان من پسر بزرگم رو نمی‌دونم این ویروس رو گرفت یا نه اون اسهالش بابت چی بود البته دو هفته پیش پسرم از مدرسه اومد صداش گرفته بود گف سرم درد می‌کنه و تب شد و روز دوم یبار فق بالا آورد بع سرم زد دکتر خداروشکر خوب الان با این تفاسیر تکلیف من چیه
مامان پرروچه مامان پرروچه ۵ سالگی
سلااام مامانا یه سوال دارم از شما به عنوان مادر، خواهشا از دید روانشناسی جواب ندید

ما دیروز ختم بودیم، تعداد بچه ها حدودا ۶ ۷ تا بود که یکیش هم دختر من بود و چندتایی از نوه های صاحب مجلس بودن
یکی از اقوام هیچ وقت بچه اش رو هیچ جا نمی‌بره به دلیل این ک شیطنت خیلیی زیاد داره... این سری به جز ایشون چند نفر دیگه هم نیاورده بودن و گفتن ک شلوغه و گرمه و.... بچه اذیت میشه ولی من کسیو نداشتم ک بذارم پیشش و همراه خودم بردم
دخترم و بقیه ی بچه ها بازی میکردن ک همین مادری ک میگم بچه اش هیچ جا نیست، شروع کرد ب غرغر ک بچه اشون رو هیچ نمیگن... سرمون رفت... تربیت کردن بلد نیستن...
من خیلییی بهم برخورد، چندباری هم تذکر دادم ولی خب بچه است و از طرفی نوه های خود صاحبخونه هم بودن و اونا هم بازی میکردن و صاحبخونه بهشون نمی‌گفت ساکت باشید... وقتی همه ی بچه ها بازی میکنن و ۱دا دارن، چرا این فرد باید به سمت من نگاه کنه و همچین چیزی رو زیر لب بگه؟؟

البته مادر بچه های دیگه هم اخطار داد.... ولی خب شما میدونید ک بچه ها گوش بده نیستن و بازی صداشون بالا میره

این خانمی ک غر میزد هم خودش ۲۶ سالشه و سن بالا نیست

شما جای من بودید چیکار میکردید؟ چه واکنش یا جوابی میدادید؟
من ک کاری نکردم و سعی کردم خودمو ب نشنیدن بزنم

آها یادم رفت مادر این خانم هم بودن و حرفشون رو تایید میکردن با کله....