میدونی من همین بودم با یه عالمه تناقض
روزای اول ترس و استرس و وحشت از این که نکنه نتونم از پسش بربیام یا طوریش بشه از اونور حس اینکه زندگیم ب فنا رفته و رابطم با هیشکی حتی شوهرم خوب نیس و باید بگم داغووونه
از اونور حس عشقی ک به بچم داشتم جوری ک میخاستم خودم نابود بشم فقط ی لحظه صدای گریش نیاد
خیلی بد بود خیلی
با گذشت زمان ک همه رفتن و تنها شدم حسه بدتر شد
اما...
بعد از گذشت این چن ماه با اینکه همچنان حسه برای خودم نبودن هست
وجودش انقد برام قشنگه ک اصن همه زندگیم فداش واقعا اگ هزاربارم برگردم عقب باز تصمیمم همینه واقعا مادری خیلی عجیبه خیلی
چقدر قشنگ بود..دقیقا حال منو گفتی💔
این متن از خودتون هست یا کتابی چیزی؟
ممنون میشم معرفی کنید اگر کتاب خاصی میشناسید...
تک ب تک این متن رو میفهمم و حس میکنم...😭
چقدر قشنگ توصیف کرده بود. حسی که من هنوز بعد از هشت ماه باهاش درگیرم. تله پاگیر......
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.