۳ پاسخ

واای گفتی انگار بعضیا عمدی مرض دارن به زور به بچه مردم شکلات بدن که حرص مادر دربیارن بعضیام از روی محبت میدن ولی منم خیلی بدم میاد هرچی میگی نه ممنون نمیخوره به زور میدن و میخوای از بچه بگیری کلی اشک میریزه! چه فرهنگ بدیه مردم دارن شاید مادر پدر دلشون نخواد اصلا بچه از غریبه چیزی بگیره که عادتش نشه

یبار دقیقا همین اتفاق تو پارک افتاد برای من بزور خانمه داد دستش من بدم میاد بچه از غریبه چیزی بگیره.
گفتم نمیخوره گفت نههه میخوادد بزور داد بهش منم رفتم جلوتر جلو چشم زنه انداختم دور.
نفهمن مردم

به جای تو من عصبی شدم ولی کلا من تو این جاها یه اخمی دارم کسی باهام حرف نمیزنه متنفرم کسی بچمو ببوسه یا دست بزنه حتی نزدیک بشه چه برسه خوراکی بده شاید طرف ویروس داشت شایدم خوراکیش سم بو اصلا

سوال های مرتبط

مامان آرسام🧿💙 مامان آرسام🧿💙 ۲ سالگی
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
درددل 🫂🫂🫶🫂
امروز حوصلم سررفته بود آماده شدم تا برم خونه مامانم ،بماند که پسر چقدر غر زد کو صبحانه گفتم پسرم من آمادم تا خواهرت آماده میکنم ی نایلون زباله کوچبک‌ که فقط چندتا پوست تخم مرغ بود ببر بزار سرکوچه ، هرچی گفتم گوش نکرد ...منم عصبی شدم از دستش تا رسیدیم خونه مامانم داداشم مهمون ش بود بعد داداشم بهم میگه چرا ب پسرت یاد نمیدی سلام کنه ،مامانم شربت آورد بدون اینکه کسی بخوره پسرم زود برداشت باز داداشم غر زد . بعد دم دقیقه می‌گفت گوشی بهش میدادم تا فقط اروم بشینه موقع ناهار شد همش پسرم داد میزد کو برنج برای منم. ناهارش خورد رفتم اتاق دراز کشیدم دخترم خاب کنم. ینی اصلا نزاشت بخابم دم دقیقه می‌گفت پاشو حوصلم سررفته از اون ور مامانم عصبی کرده بود. بابام خاب بود اونا رو بیدار کرده بود. دیگه خواهرم بچه‌اش اومد. پسرم همش باهاش کشتی می‌گرفت. اونم ب پسرم گفت وحشی باهات بازی نیمکنم باز پسرم می‌رفت میگفت بیا کشتی. یا یهو می‌پرید تو بغل بچه خواهرم خواهرم ی داد زد از دست پسرم. موقع شام شد گفت عق چ غذایی. متنفرم آبگوشت بود. یهو دیدم پسر خواهرم که شش سالشه و پسر خودم شش سالش بچم بردا تو انباری یقه بچم گرفته گفت ببین اذیت کنی همچین میزنمت بچم داشت میگفت باشه غلط کردم غلط کردم اینم گذشت. دیدم پسرم دخترم از مبل انداخت. وای اونقدر پسرم دعوا کردم ،نمیفهکم چجوری تربیتش کنم تا بحرف باشه